خونه عزيز جون و مادر جون
يك عكس اختصاصي كه هستي خانوم خودش مدل و سياه و سفيد بودنش رو تو مهد انتخاب كرده و تو اون هفته آورده خونه و ميگه:مامان خيلي مدلها زياد بود،سفيد برفي،سيندرلا،با مايو،.......ولي من اين مدلو انتخاب كردم كه ساده تر![]()
خودت ميگي هر چيزي ساده اش بهتره![]()
من و باباش كه خوشمون اومد فقط نميدونيم چرا كف كفشش اينجوري معلومه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چهار شنبه ساعت 2 ،رفتم مهد كودك ،تا تو جلسه خانوم ونكي كه براي فولوت و روز كنسرت بچه ها گذاشته بود شركت كنم،
خدا رو شكر مثل هميشه از هستي راضي بود و كمي راجع به روز جشن كه 29 خرداد تو مجتمع خرد برگزار ميشه صحبت كرد
و كمي از دروس رو برامون توضيح داد ،كه روي هم رفته جلسه بدي نبود ولي موقع خونه اومدن هستي كه منو ديده بود با بغض ازم خواست كه با خودم بيارمش خونه
و...........منم كه حساس،
برش داشتمو بردمش خريد و يه بستني كه دوست داشت براش خريدمو اومديم خونه.........
و قراره كه چهارشنبه 8 خرداد ،هستي خانوم رو براي تمرين گروهي بازم به مهد نگارين تو مرزداران ببرم.![]()
روز پنج شنبه هم، نزاشتم بره مهد و دوتايي رفتيم درمانگاه و هستي خانوم سه تا واكسن نوش جان كردند
(يك قطره و دوتا تزريقي تو بازوهاش)و ما 20000 توماني پول بابت واكسن پرداخت كرديم و اومديم خونه و تا عصر دو تايي استراحت كرديم و ساعت 7 تا 12 شب رفتيم خونه عزيز اينا كه خيلي خوب بود
و هستي بي نهايت شيطوني كرد.........![]()
جمعه ظهر هم رفتيم خونه مادر جون تولد بازي.............
آخه هم تولد خاله بيتا و هم دايي رضا رو اونجا گرفتيم
و حسابي به مادر جون زحمت داديم و خستش كرديم،
الهي من قربون اون پاهاي خوشگلت برم كه هميشه ورم ميكنه، مادر خوب و مهربونم
،حيف كه كاري از دست من بر نمياد جز اينكه بهت اصرار كنم زودتر عمل كني و تمام دوران نقاهتت رو خودم ازت به بهترين شكل مواظبت كنم
و نزارم از جات تكون بخوري و...........![]()
بچه ها خيلي خيلي خيلي.............اذيت كردن
و طبق معمول كيان و كيارش و البته هستي وقتي بهشون ميرسه آتيش سوزوندن
و بزرگتر ها حرص خوردن و خونه مادر جون رو به ويرانه اي تبديل كردن كه نگو و نپرس...............![]()
مادر جون مهربون خسته نباشي و دستت درد نكنه
خاله بيتا جون تولدت خيلي خيلي مبارك باشه
دايي رضا جونم تولد شما هم با تاخير مبارك باشه و انشالا عروسيتون
اينم عكساي روز جمعه :![]()

![]()

![]()





من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.