روزهای گرم تابستانی مااااااااا

پنجشنبه شب گذشته ،اولین افطاری رو دعوت شدیم و رفتیم خونه ی عمه کوچیکه ی هستی خانوم،این هفته هم که داره میاد خونه ی عمو کوچیکه ی هستی خانوم و پنجشنبه ی بعدش هم تولد کیان و کیارش خاله بیتا![]()
از اونجایی که اصلا دلم نمیخواد از جلو کولر تکون بخورم و بیرون برم ،روزهای تعطیلی هم بیشتر خونه هستیم و پای برنامه های مخصوص ماه رمضون و سریالها و ...
دیگه جمعه شب یهو تصمیم گرفتیم بریم افطار فرحزاد و از اونجا بریم پارک آ ب و آت ش ،ساعت 8:30 رسیدیم رستوران مورد نظر ولی دریغ از یه جای سه نفره تو اون فضای چند طبقه ی بزرگ ،مونده بودم اینهمه آدم از کی اونجا نشسته بودن که افطار اونجا باشن،نیمساعتی منتظر موندیم ولی اینقدر گرم بود که محمود و هستی رو راضی کردم بزنیم بیرون و جای دیگه شام بخوریم و یه شب دیگه زودتر بریم و ...
جالب بود که هر جا میرفتیم جای نشستن نبود و بهمون میگفتن جا رزرو کردین؟؟؟حتی رستورانهای ایتالیایی تو ماه رمضون و ...
بالاخره بعد از کلی معطلی و دیر شدن شاممون رو خوردیم و رفتیم طرف پارک ،حدود ده و نیم شب بود ولی جای سوزن انداختن نبود و با اونکه دور پارک رو ،دوبار دور کامل زدیم(هستی خیلی اصرار داشت که حتما بریم)ولی نتونستیم جای پارک پیدا کنیم و دست از پا درازتر با کلی غرغر هستی خانوم اومدیم خونه و سریال دودکش رو نگاه کردیم و به هیچ کدوم از اهداف مبارکمون نرسیدیم![]()

اگــر روزی بین رفـتن و مــاندن شکــ کردی
حتمــا بــرو ،
بــی معطلــی !
چــون نمی بایستــ کــار به شکــ می کشید
که بیاندیشــی
یا نیاندیشــی!!!![]()

نعره هیچ شیری خانه های چوبی را خراب نمیکند
من از سکوت موریانه میترسم...![]()

پروردگارا ... به من بیاموز ...
دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند ...
گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند ...
لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم
ننواخنتند ...
و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند !![]()
توجه توجه :اگر اینجا نتونستید کامنت بزارید،لطفا برای کامنت گذاشتن به آدرس زیر تشریف ببرید٬کامنتدونی بلاگفا ایراد داره و من خودمم نتونستم امروز برای دوستان گلم کامنت بزارم ....![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.