روز دوشنبه ساعت نزدیکه دوازده شب و هنوز چند دقیقه ای مانده به پایان روز تولد خانومی،پدر همراه هدیه و سوغات برای دخترک از ماموریت برگشت و هستی خانوم رو بسی خوشحال کرد و با رضایت روز تولدش رو به پایان رسوند،بهش میگم تو که جایی جز بازدید و کار نرفتی پس اینا چیه؟؟(کلی هم خوراکی خریده بود)گفت همه رو از فرودگاه خریدم مگه میشد دست خالی برگردم خونه .....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2274.JPG

سوغاتی و هدیه ای که بابایی روز تولد هستی خانوم از ماموریت براش آورد

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1379935945.gif

تولد هستی خانوم تا ساعت 5 روز پنجشنبه که از کلاس اومد،کاملا براش سورپرایز بود و فکر میکرد چندتا از دوستان بابایی قراره بیان خونمون و جمعه یه کیک میخریم و میریم خونه ی مادرجونش ،تو همون یکی دوساعتی که رفت کلاس، بدو بدو بادکنک باد کردیم و یه تزیین کوچولو و ...وقتی از در اومد کلی بالا پایین پرید و گفت میشه بگی خاله کیان و کیارشم بیاره که با اونکه میدونستم میان ،گفتم نه دیگه الان نمیشه هماهنگ کرد و ... وقتی درو براشون باز کرد اینقدر خوشحال شد که نگوو ،کیکشم نگفته بودم سفارش دادیم و چیه ،وقتی شب صداش کردم که بیاااا کلی بغلم پرید و ذوق کرد (از وقتی پسرا اومدن تو اتاق کار ،وی wi بازی کردن تا ساعت 11 که بچه ها رفتن،فقط برای کیک و عکس و شام صداشون کردیم شیطونکارو ...)،یه لباس سفید برفی چند سال پیش از سفری که رفته بودیم خریده بودم براش،که با اونکه براش هنوز بزرگه ولی اینقدر اصرار کرد که دلم نیومد ناراحتش کنم و همونو تنش کرد عزیزکم،عمری برام باقی باشه حتما تو سالهای آینده با همین لباس یه تولد با دوستان خودش براش میگیرم که میدونم خیلی دوست خواهد داشت انشالاااا ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_232712.jpg

سبزه ها در بهار می رقصند ؛

من در کنار تو به آرامش می رسم .

و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست ،

تو را عاشقانه می بوسم ،

تا با گرمی نفسهایم ، به لبانت جان دهم ؛

و با گرمی نفسهایت ، جانی دوباره گیرم .

دوستت دارم ،

با همه هستی خود ، ای همه هستی من ؛

و هزاران بار خواهم گفت ، دوستت دارم را ...

 

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_233012.jpg

کیکش سلیقه ی مامان نوشین بود که انگری برد دوست داره و کیک شکلاتی،که گفتم داخلش رو شکلاتی بزنه

تولد 120 سالگیت فرشته ی مهربونم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_234812.jpg

مهمونهای کاملا سورپرایزی برای هستیییییییییییی

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_239112.jpg

پسرخاله های مهربون و شیطون هستی خانوم

همیشه بخندید عزیزای دلممممممممممم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_243512.jpg

هدیه ی هستی به پسرخاله هاش کیان و کیارش

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2466.JPG

کادوهای تولد هستی خانوم از خاله بیتا و دایی رضا و دایی امیر و پدرجون و مادرجون(هر کدوم یه پکیج هدیه آورده بودن براش،دقیقا چیزایی که هستی خیلی دوست داشت و بسیار خوشحال شد،گردن بند و گوشواره و تل و لاک و دستبند و عطر ه د ی ه تهرا نی و ... کنار هدیه های اصلیشون)دست همشون درد نکنه که واقعا زحمت کشیدن مخصوصا خاله بیتا که پکیجش خیلی هیجان انگیز و زیاد بود

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2461.JPG

توی هدیه هاش این خیلی براش جالب بود، یه انگری برد شبیه کیکش که جای یو اس پی و رم و هدفون و رادیو و ... داشت با یه صدای خوب و بلند که هستی صبح تا حالا هی رم گذاشته توشو آهنگ گوش داده و موج رادیو گرفته ،دست زندایی سمیرا و دایی رضا درد نکنه

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2455.JPG

اینم هدیه ی سورپرایزی بابا محمود که خیلی وقت بود هستی ازش خواسته بود و قرار بود همزمان با کادوها بهش بدیم،ولی بنا به دلایلی شب وقتی مهمونامون رفتند بهش دادیم که خیلی خوشحال شد و دلیلمون رو با فهم و درک بالاش قبول کرد،مرسی دختر خوشگلم که اینقدر مهربون و خانومی شماااااااااااااااااا

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1379935945.gif

قرار بود امروز بریم نما ی ش گ ا ه ک ت اب که تا فردا بیشتر مهلت نداره،ولی من اصلا امروز توان پیاده روی و خرید نداشتم و به شدت خسته بودم و پادرد داشتم ،برای همین پدر و دختر دوتایی راهی شدند تا از بن ها و تخفیف ق ل م چ ی هم استفاده کنند برای سال آینده،ساعت یک رفتند و ساعت 6 برگشتند و ماحصلش شد خرید کتابهای زیر برای هستی و چندتا کتاب هم برای من،که واقعا دستشون درد نکنه ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2469.JPG

خرید امسال هستی خانوم از نما ی ش گ ا ه ک تاب امسال (بیشترش کتابهای سال ششم ق ل م چی به همراه ده تا سی دی فیلمهای خنده دار و مسخره که معمولا من نگاه نمیکنم و گذاشته برای بعد از امتحانات و یه مجموعه ی داستانی و یه بازی فکری جالب)،مبارکت باشه خانوم کلاس ششمی 

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1379935945.gif

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد
و برمی گشت !
پرسیدند :
چه می کنی ؟
پاسخ داد :
در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...
گفتند :
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است
و این آب فایده ای ندارد
گفت :
شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم :
هر آنچه از من بر می آمد !!

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/725085a19447c2b66a8702b4776fa694-425.jpg

ممنونم از اس ها،کامنتها ،تلفن ها و پیامهای تبریکتون دوستان مهربونم

دوستتون داریم خیلی زیادددددددددددددددددد