تعطیلات آخر هفته،همونطور که گفتم برنامه ی خاصی نداشتیم ،یک شب رفتیم تئاتر،جمعه ظهر با هستی برای دومین بار رفتیم سرزمین عجایب تولد دوست مدرسه ش،یک روزم رفتیم خونه مادر جون

روز یکشنبه،خودم هستی رو بردم مدرسه، ولی اصلا اجازه ندادن اولیا، از در مدرسه برن داخل، منم نتونستم حتی یک عکس ازش بندازم، هستی رو فرستادم تو حیاط و خودم اومدم خونه

اینم عکس با لباس مدرسه

کیف و جامدادی رو خود مدرسه بهشون داد، که من از کیفش بیشتر از پارسالی خوشم اومد

 پیش به سوی درس خوندن

اینقدر ذوق و شوق داره که از در میاد ،مشغول کیف و کتاب و تکالیفش هستش،اینهفته زبان و ناهار ندارند و ساعت ۱۲:۳۰ تعطیل میشن،ولی از هفته ی دیگه تا ۲:۳۰ زبان دارند و تو مدرسه ناهار میخوره،خدا رو شکر از ناهار مدرسه پارسال خیلی راضی بودیم و خانومی خودش خواست که باز ...،از همون روز اول درس شروع شده و معلومه که امسال درساش مشکل تره،امروز با کلی خوشحالی میگفت آخ جون امروز تاریخ خوندیم،من عاشق جغرافی و تاریخم،بر عکس منه که ،بیزار از این درسا بودم،امروز امتحان جدول ضرب داشتند و فردا آزمون ورود به کلاس چهارم(نمیدونم اینا رو از کجاشون دراوردن)،معلمشونم امسال چرخشی هستش یعنی دو تا معلم اصلی دارند ، ریاضی و یکی دو درس با یک معلم، فارسی و یکی دو درس دیگه با یه معلم دیگه،تا حالا تجربه ی معلم چرخشی رو نداشتیم، ولی از اونجایی که به مدیرشون اطمینان کامل دارم خیالم راحته

پی نوشت و حرف خاصی ندارم،جز اینکه پنجشنبه مهمون دارم و این یعنی، این چند روز رفتم سر کار

پدرپیرایه جان است، دختر / صفای باغ رضوان است،دختر

تو را در گلشن جان وقت پاییز /  بهار سبز قرآن است،دختر . . .

روزت مبارک

 

روز دختر به هستی نازنینم و تمام دختران ایران زمین مبارک

ستاره هااااااااا