روز اول مدرسه و روز دختررر


روز یکشنبه،خودم هستی رو بردم مدرسه
، ولی اصلا اجازه ندادن اولیا، از در مدرسه برن داخل، منم نتونستم حتی یک عکس ازش بندازم
، هستی رو فرستادم تو حیاط و خودم اومدم خونه![]()

اینم عکس با لباس مدرسه ![]()

کیف و جامدادی رو خود مدرسه بهشون داد، که من از کیفش بیشتر از پارسالی خوشم اومد![]()

پیش به سوی درس خوندن![]()
اینقدر ذوق و شوق داره که از در میاد ،مشغول کیف و کتاب و تکالیفش هستش
،اینهفته زبان و ناهار ندارند و ساعت ۱۲:۳۰ تعطیل میشن،ولی از هفته ی دیگه تا ۲:۳۰ زبان دارند و تو مدرسه ناهار میخوره
،خدا رو شکر از ناهار مدرسه پارسال خیلی راضی بودیم و خانومی خودش خواست که باز ...
،از همون روز اول درس شروع شده و معلومه که امسال درساش مشکل تره،امروز با کلی خوشحالی میگفت آخ جون امروز تاریخ خوندیم،من عاشق جغرافی و تاریخم
،بر عکس منه که ،بیزار از این درسا بودم
،امروز امتحان جدول ضرب داشتند و فردا آزمون ورود به کلاس چهارم
(نمیدونم اینا رو از کجاشون دراوردن
)،معلمشونم امسال چرخشی هستش یعنی دو تا معلم اصلی دارند ، ریاضی و یکی دو درس با یک معلم، فارسی و یکی دو درس دیگه با یه معلم دیگه،تا حالا تجربه ی معلم چرخشی رو نداشتیم، ولی از اونجایی که به مدیرشون اطمینان کامل دارم خیالم راحته![]()
پی نوشت و حرف خاصی ندارم،جز اینکه پنجشنبه مهمون دارم و این یعنی، این چند روز رفتم سر کار![]()

پدرپیرایه جان است، دختر / صفای باغ رضوان است،دختر
تو را در گلشن جان وقت پاییز / بهار سبز قرآن است،دختر . . .
روزت مبارک

روز دختر به هستی نازنینم و تمام دختران ایران زمین مبارک![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.