سه روز تعطیلی مااااا + یازدهمین سالگرد ازدواج
بقیه ی هفته رو٬ هستی کلاس رفت و منم خونه بودم
چهارشنبه روز عید فطر٬ناهار خونه ی مادر جون٬عصر خونه ی عزیز جون من٬شام هم خونه ی پدر شوهر جون بودیم
٬روز پنجشنبه ٬محمود تا ساعت ۲ سر کار بود
٬وقتی اومد رفتیم ناهار و سینما(زنان ونوسی و مردان مریخی ٬که بد نبود٬ هستی خیلی خوشش اومد ) و ساعت ۷ اومدیم خونه![]()

عسل خانوم من٬تو سالن سینماااا![]()
امروز یعنی جمعه٬تا ساعت ۷ شب خونه بودیم٬نیم ساعتی هستی رو بردیم پارک اسکیت سواری ٬بعد از اون شام خوردیم و رفتیم تئاتر خود خودشه٬ که بد نبود و هستی کلی خندید .....![]()

دوشنبه ۱۴ شهریور ۹۰ ٬یازدهمین سالگرد عقد و یکی شدن من و محمود هستش٬باورم نمیشه یازدهههههههههه سال گذشت و ....
٬خدا رو شکر
٬ بابت داشتن محمود و هستی عزیزم ٬تنها ثمره ی زندگی مشترک ما٬ که اومد و شد همه ی زندگی موننننننن
خدایا ٬چیزی جز سلامتی و موفقیت و دل خوش و آرامش
براشون نمیخوام و ازت میخوام همیشه در پناه خودت نگهشون داری و از چشم بد و هر گونه گزند و آسیبی حفظشون کنی
٬از همینجا این روز فرخنده و مبارک رو
٬که من اومدم و محمود رو سعادتمند کردم
٬به همسر مهربونم ٬محمود عزیز تبریک میگم و امیدوارم همیشه تنش سالم و سربلند باشه
و سایه ی پر مهرش بالای سر ماااااااا![]()

سالگرد ازدواجمون مبارکککککککککککک![]()

سالگرد ازدواج آرزو جون مامان آرش(که با ما یکیه) و تمام دوستان شهریور ماهی٬ مبارک![]()
یک دنیا خوشبختی و بهروزی برای تک تکتون آرزومندم![]()

پی نوشت ۱:هیچ خبری از مدرسه ی هستی و مانتو شلوار و ....ندارم
٬احتمالا دوشنبه برم مدرسه ببینم چه خبره و ...![]()
پی نوشت ۲:محمود و هستی٬ اصرار به رفتن به ٬یک سفر دو سه روزه دارند(مخصوصا هستی
)با توجه به اینکه چیزی به یازدهمین سالگرد ازدواجمون نمونده(دوشنبه ۱۴ شهریور)٬علی رغم اینکه بنا به دلایلی٬تمایلی به سفر رفتن فعلا ندارم٬ممکنه تو این یکی دو هفته ی باقی مونده تو شهریور ماه ٬دو سه روزی بریم شمال و خانوم کوچولو دریا رو ببینه
ممکنه هم نریم و ...![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.