شروع کار من و ...
روز شنبه ی گذشته رفتم مولودی که خیلی عالی بود و کلی لذت بردم![]()
دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه تا ۴ صبح ،من و امیر و هستی به محمود کمک کردیم تا بتونه ورقه ی دانشجوها رو که خدا زیادشون کنه(کلاسها ۴۵ نفر،اونم درس تخصصی استاتیک و انتقال حرارت و ...
)صحیح کنه و پنج شنبه ببره تحویل بده
،محمود نمره میداد،اول هستی جمع میزد و بعد امیر چک میکرد و من تو لیست و سایت وارد میکردم
،هستی تقریبا به ۵ نفر حدود ۲ نمره کم داده بود(به خاطره جمع بستن ۲۵ صدم و ۷۵ صدمها خطا کرده بود)،وقتی بهش گفتیم گناه دارند چرا دقت نکردی ؟بدون هیچ ناراحتی و عذاب وجدانی با همون غرور بچه گانه ی خودش میگفت،خب اشتباه کردم که کردم ،تقصیر باباس که همش ۲۵ صدم و ۷۵ صدم داده
،خلاصه ورقه ها تموم شد و چشمای محمود هم خیلی شدیدتر از چشمهای من عفونت کرد و کشوندش به دکتر و ...
،البته خدا رو شکر الان بهتره
،اینم یکی دوتا از یه عالمه نامه ای که ته ورقه های تقریبا خالی و بدون جواب نوشته شده بود![]()
امروز بالاخره چینی های هدیه ی پرشین بلاگ باز شد ، دیده شد و پسندیده شد
،من بیشتر از اینکه پلو خوری هاش ۲۴ تا بود خوشم اومد و بازم اینجا از جایزه دهنده تشکر میکنم
،گلش هم بد نبود من دوست داشتم![]()
فعلا سخت مشغولم(همون کلفت پارتی و کزت بازی خودمون،دور از جون شماها
) و تا هفته ی آینده زیاد وقت نت اومدن ندارم،البته وبلاگهاتون رو از گوگل میخونم که امکان داره نتونم کامنت بزارم و ...
باید هر جوری هست به امید خدا ،تا ماه رمضون کارمو تموم کنم و گرنه دق میکنمممممممممممممممممممممم![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.