آخرین پست سال 89 و تبریک نورورزی
روز شنبه هستی رو فرستادم مدرسه٬که بلافاصله زنگ زدند و گفتند وقتی رسیده مدرسه تو سرویس بالا آورده و داریم برش میگردونیم
٬اومد خونه خوابید تا ظهر٬ وقتی بیدار شد بردمش متخصص کودکان که وقتی معاینه اش کرد گفت تمام دهن بچه آفت زده که ویروسی هستش و ۸ روزی طول میکشه
٬ برای همین نمیتونه غذا بخوره و گرنه گلوش خوب شده و موردی نداره٬قرقره و شربت و ....داد٬ همراه سه روز مرخصی دیگه٬ که هستی بینهایت خوشحال شد و از همون لحظه به بعد ٬هم اشتهاش باز شد و ...
یکشنبه هم که نرفت مدرسه و جاش رفتیم آرایشگاه٬
من میخواستم دو تا بافت نگینی براش بزارم که تو عید قشنگ بشه ولی وقتی رسید اونجا٬گفت میخوام تمام موهام بافت بشه
٬هر کاری کردم راضی نشد و اینقدر اصرار کرد که دیگه تسلیم شدم
از ساعت ۳ نشست زیر دست آرایشگر٬اولش آروم و خانوم نشسته بود٬ ولی وقتی طولانی شد اینقدر غر زد و کار رو به تاخیر انداخت که تا ۸ شب طول کشید(۵ ساعت
)٬اینبار گفتم جلوش رو به جای فرق وسط براش یکوری ببافه که به نظر خودم و محمود از همیشه بیشتر بهش میاد٬ هر چند ما بافت کل مو هیچ کدوممون دوست نداریم
ولی خودش خیلی خوشحاله و حسابی داره لذتش رو میبره٬منم تو ایام عید از مو درست کردن و ناله و غر زدن راحت شدم
٬بعد از عیدم حتما موهاشو کوتاه میکنم٬ تا هم خودش و موهاش نفس بکشه هم من![]()

اینم نتیجه ی یک روز استراحت و مدرسه نرفتن![]()
دوشنبه هم که آخرین روز مدرسه بود٬در کمال پررویی با همین موها رفت مدرسه
و به همه نشون داد چقدر حالش بد بوده و ...
مدیرشون بهش گفته بود خیلی ناز شدی٬ ولی جای این مو تو مدرسه نیست و تا وقتی موهات اینجوریه٬ مقنعه رو از سرت برندار
٬هر روز بهشون میگفتند موهاتونو حتما ببافید و ببیندید بیاید مدرسه٬من نفهمیدم مشکل این مو چی بود؟؟تازه صبح خودم براش موهارو با کش بستم که کمتر ....
با این حال٬ از توجه مدیرشون و سختگیریهاش راضی هستم![]()
چهارشنبه سوری٬رفتیم خونه ی بابای بابامحمود و اونجا در کنار عمه ها و عمو و ...شب خوبی داشتیم٬البته محمود بدون اینکه به من بگه یه کیسه ی بزرگ وسایل آتیش بازی و ترقه و فشفشه و ...خریده بود
که تا اینهمه آدم تمومش کنند ٬بیشتر از یکساعت طول کشید
خوشم میاد هستی مثل خودم از این چیزها میترسه و جز اینی که تو عکس دستشه٬ هیچی دستش نگرفت و .....![]()

پی نوشت ۱:امسال بزرگترین اشتباه رو کردم و تصمیم گرفتم حالا که دیر شده ٬خودم کار خونه تکونی رو انجام بدم ٬که واقعا هلاک و داغون شدم و تمام اعضای بدنم از ...
دقیقا شب قبل از چهارشنبه سوری ساعت ۱۲ شب کار بی وقفه ی من که خیلی هم طولانی شد امسال٬ تموم شد و ....
و من فهمیدم اصلا نمیتونم تنهایی و بدون کمک ...
حالا کارها تقریبا تموم شده و مونده خریدها٬که چون سفر در پیش داریم خرید عید خودمون انجام نمیشه و میمونه یک سری خریدهای دیگه ٬که آخر هفته(بابایی از امروز تعطیله) انجام میدیم انشالااااااااا اگه خدا حسش رو بدههههههه![]()
پی نوشت ۲:امسال عید احتمالا بریم سفر و از دید و بازدید خبری نباشه
٬فعلا دقیق نمیدونم٬ ولی اگر رفتیم٬ بعدا در موردش مینویسممممممممم![]()
پی نوشت ۳:همینجا پیشاپیش فرا رسیدن نوروز ۹۰ و عید سعید باستانی رو به تک تک شما عزیزانم تبریک میگم
و امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید و سال خیلی شاد و پر از موفقیت و خوشبختی و ....در کنار عزیزانتون پیش رو داشته باشیددددددددد![]()
عیدتون مبارک بهترینها
٬خوشحالم که یکسال دیگه در کنارتون بودم و شما رو در لحظه لحظه ی زندگیم حس کردم و با تمام وجود دوستتون داشتم![]()
جالبه تمام سایتهای عکس وب هستی حتی پست قبلی فیلتر شده و دیگه وبش هیچ عکسی نداره،منم حس درست کردن ۴ سال ....![]()
سال نو مبارک![]()
بای بای احتمالا تا اواسط عید ۹۰ ![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.