کارهای شب عید و مریضی خانومی
سلام به تک تک شما دوستان عزیز و دوست داشتنی خودمون
٬از تمام پیامهای تبریک و محبت آمیزتون بسیار بسیار ممنون و متشکرم
٬والا خبر خاصی نیست٬شدیدا در گیر کار خونه هستم و تا کارهام تموم نشه خرید کردنم نمیاد
(مگه نگفتید بدو بدو کاراتو بکن عید داره میاد
)٬بسیار بسیار کند پیش میرم و متاسفانه هنوز هیچ بویی از اسفند ماه و عید سالهای گذشته به دماغم نخورده و از این بابت سخت متعجبم
گفته بودم که اگر خونه رو بخریمم ٬چون بعد از عید کارایی باید توش انجام بدیم٬ اتاق تکونی زیر و رویی به دردم نمیخوره و دوباره همه چیز خاک و ...
با اینحال از اونروز تا حالا فقط اتاق خوابها رو تمیز کردم٬کمدهاش رو مرتب کردم و ....دقیقا دو روز تمام وقتم تو اتاق هستی گرفته شد از بس هزار ماشالا وسیله داره و همه رو مرتب هم میزنه و ...
حدود ۶ تا کیسه زباله ی بزرگ اسباب بازی و کیف و لباس از اتاقش جمع کردم و دادم بابام تا به هر کی میشناسه بده٬تازه کلی بابت هر کدوم ازم حساب کشیده که چرا اینو چرا اونو؟؟؟ولی محلش نذاشتمو کار خودمو کردم
٬هنوز انبار تو خونه و حموم و دستشویی و آشپزخونه و پذیرایی و بالکن مونده
تمام کارهایی که باید کارگر مثل سالهای پیش انجام میداد٬ با این تایم کم٬ افتاد گردن خودم
٬منم باید هر جور هست سطحی تر انجامشون بدم٬ تا یه کمی حس خرید کردنم بیاد سر جاش
هر سال تا آخر بهمن٬ هم کارامو کرده بودم هم خریدامو انجام داده بودمو توی اسفند ماه از گشت زدن و چرخیدن تو خیابونها لذت میبردم
٬اما امسال هنوز درست و حسابی بیرون نرفتم و نه ماهی قرمز دیدم و نه سبزه و نه ...
تنها خریدی که انجام دادیم یه هایپر هول هولکی بود٬ که برای خونه خرید خوراکی و مواد شوینده و ....
وای که چقدر همه جا شلوغ و آزار دهنده اس
٬ نمیدونم چه جوری تو این دو تا پنجشنبه جمعه ی باقی مونده که مسلما همه جا شلوغ و پر ترافیک و ...هستش ٬خریدامو انجام بدم؟؟؟
تصمیم داشتم هر جور هست٬ امسال یه سفر بریم و کلا از دید و بازدید عید
٬خلاص بشیم
٬ ولی چون تا ۱۰ فرودین باید پول رو بریزیم و ممکنه مسئله ای پیش بیاد محمود راضی به سفر نیست و منم درک میکنم
خلاصه که خیلی این روزها سرم شلوغه و نمیتونم زودتر از ۱۱ شب بیام نت٬تمام وبلاگهاتون رو میخونم ولی نمیرسم درست و حسابی براتون کامنت بزارم
امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید
عکس جدید نداریم٬برای همین دو تا از عکسای جاده مون رو٬ براتون میزارم که عریضه خالی نباشه

منظره ای از سد کرج![]()


پی نوشت:متاسفانه هستی جونم٬از پرییشب گلو درد گرفته و دیشب با باباییش رفته دکتر و دو تا آمپول نوش جون کرده و دو روز هم مرخصی گرفته
اینقدر ذوق داشت که تا اومد خونه زنگ زد به دوستاش و گفت که دو روز نمیره مدرسه
خانومشونم داره تمام درسها رو دوره میکنه و من از این بابت راضیم![]()
مواظب خودتون و بچه ها باشید که دم عیدی مریضی به خونتون نیاد![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:8 توسط مامان نوشین
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.