تولد پیمان کوچولو با یک دنیا دلتگی و جریانات مسابقه

سه شنبه یعنی دیروز٬یهو با تنها دختر خاله ام که بارداره و من نتونسته بودم تو دوران حاملگی ببینمش(هفت ماه و نیمشه
)قرار گذاشتیم که خونه ی مادربزرگم همدیگر رو ببینیم
(۶ سال از من کوچیکتره ولی فقط یکسال بعد از من در ۱۸ سالگی ازدواج کرد و بعد از ۹ سال که حسابی لذت سفر و گردش و ....باردار شده٬اونوقت من ۶ ماه بعد از ازدواج باردار شدم و هستی خانوم در اولین سالگرد ازدواجمون حال و روزم رو چنان بهم زده بود که به زور عکس انداختم
)مادر بزرگی که برامون خیلی عزیزه و تنها مادربزرگ و پدر بزرگی هست که منو محمود روی هم داریم
طفلی درد استخوان و مریضی خسته اش کرده٬ ولی بازم مثل همیشه خوب و مهربون و ....عاشقشم عاشق
امروز یعنی ۲۰ بهمن تولد ۲ سالگی کوچکترین نوه ی مادربزرگم ٬پیمان پسر داییم بود که دقیقا یکماه قبل از فوت پدر بزرگم دنیا اومد و پدر بزرگم تو اون شرایط بد مریضی اصلا نتونست ....
اصلا حس و حال رانندگی تو مسیر نسبتا طولانی رو نداشتم٬برای همین قرار شد ما با آژانس بریم و محمود شب بیاد دنبالمون٬ولی قبل از رفتن رفتمو یک کیک شکلاتی برای تولد پیمان کوچولو خریدمو و برگشتم
دایی و زنداییم خیلی سورپرایز شدن و از دیروز تا حالا کلی تشکر کردند
کلا شب خوبی بود و خوش گذشت مخصوصا که پیمان خیلی خوشحال بود و من از خوشحالی و ذوقش کیف کردم![]()

هستی در حال خفه کردن پیمان کوچولو![]()

اینقدر با هستی جور شده بود٬به هستی میگفت نی نی
٬به من میگفت نودین![]()

قربون اون شکلت برم که اینقدر ذوق داشتی و کبریت رو تو هوا فوت میکردی![]()

اینقدر با نمک انگشتشو کرد تو کیک٬ بعد به جای دهنش مالید به بلیزش و پاکش کرد![]()

چند نفری ازم خواسته بودند٬که عکس شال گردنهایی که هستی با انگشتش یاد گرفته و میبافه رو براتون بزارم٬منم که خراب رفیقققق
٬امروز عکس گرفتم![]()

اول این شال ها رو که گرد هستند٬ دونه دونه بافته و چند تاش رو داده باباش به هم دوخته
البته اصلا دوختن نمیخواد و معمولا همینجوری چند رنگش رو با هم میندازن دور گردن،اون شال کلفت تره رو با دوختن ۴ تا تکی درستش کرده و در نهایت تعجب من و محمود٬ اون تل رو با دو رنگ لا به لای هم بافت و رفت خودش چسبوند به یکی از تلهاش
وقتی گذاشت رو سرش و اومد بیرون کلی تعجب کردیم و خوشمون اومد از ابتکار و خلاقیتش٬البته اینا رو مدیون کلاسهای خلاقیت و کلاژ و ....توی مدرسه هستند که فکر بچه ها رو باز میکنه٬اگر من هنر ندارم
٬ برای اینه که اونموقع ها خلاقیت و هزار کلاس مختلف نمایش نویسی و داستان نویسی و کتابخوانی و کامپیوتر و زبان و شنا و ....تو مدرسه نداشتیم و گرنه ما هم از این شیطونکا عقب نمیموندیمممممم![]()

پی نوشت مسابقه ای:از تمام دوستان عزیزمون که به ما رای دادند ممنونیم
٬درسته که ۳ روز اول که وبلاگها بر اساس رتبه بندی مشخص بود٬ وبلاگ هستی اول بود ولی دیدید که خیلی سریع طرز نشون دادن وبلاگها رو عوض کردند و به حروف الفبا گذاشتند و الان نمیشه تشخیص داد که تو وبلاگهایی که تعداد قلبشون برابر هست کی بالاتره٬هیچ تعدادی هم مشخص نیست٬
از دیروز تا حالا کلی وبلاگها در عرض چند ساعت قلبهاشون افزایش پیدا کرد٬مخصوصا تو مراتب بالاتر و اونایی که اومدن بالای جدول و بیشتر از قبل دیده شدند و ....
برای همین اگر ترتیب رو به همون حالت اول تا روز آخر برنگردونن٬هیچ کس نمیتونه در جریان لحظه به لحظه باشه و خیلی راحت میتونن هر کدوم از وبلاگها رو اول و دوم و سوم و ....اعلام کنن٬برای همین هیچی معلوم نیست
(من برای پرشین بلاگ کامنت گذاشتمو نظرمو گفتم که جوابی که دادند نتونست قانعم کنه و ...)از اینکه اومدید بابت برتر و اول شدن وبلاگ هستی پیشاپیش٬ تبریک گفتید ممنونم٬خودمم تعجب کردم که بعضی از شما امروز چه جوری تونستید متوجه بشید ترتیب اولویت بندی وبلاگها رو ؟؟؟؟
اگر راهی هست که میشه اولویت ها رو دید٬ به منم بگید که ببینم
درسته که آدم تو هر مسابقه ای شرکت کنه دوست داره برنده باشه و رتبه بیاره٬اما من اون چیزی که باید میفهمیدم رو فهمیدم و همون سه روز٬ اول بودن و کلی کامنت خصوصی و خوانندگان خاموش و ....خیلی چیزها بهم ثابت کرد
که به اندازه ی تمام دنیا برام ارزش داره
٬دیگه نتیجه هر چی باشه فرق زیادی نمیکنه
٬حتما میدونید که ما تو سالمترین ان ت خ ا ب ا ت تو تمام دنیا حرف اول و آخر رو میزنیم و شکی توش نیست
اینم لینک رای گیری برای اونایی که هنوز شرکت نکردند و دلشون میخواد شرکت کنند:![]()
پی نوشت خونه ای:امروز از دادگاه نامه اومد و روز مزایده مشخص شد
٬ ۱۰ اسفند و این یعنی اینکه من امسال حال و حوصله ی اتاق تکونی ندارم
٬چون من همیشه آخر بهمن کارای تمیزکاری رو تموم میکردم و توی اسفند ماه٬عاشق گشت و گزار تو خیابونها و حال و هوای عید و خرید و ...
اتاق تکونی توی اسفند رو اصلا دوست ندارم
٬مخصوصا که وضعیت معلوم نیست و نمیدونیم باز برامون تو دادگاه چه خوابی دیدند
و چه خواهد شد٬تصمیم گرفتم امسال اتاق پذیرایی و تقریبا سطحی کارامو انجام بدم ٬که اگر رفتنی شدیم که انرژی بیخود حروم نکرده باشم و اگر موندنی شدیم ٬بعد از عید و بعد از کارایی که باید تو خونه انجام بدیم٬یک خونه تکونی حسابی انجام بدم
٬ولی پیشاپیش به تمام شما خانومای گل٬ برای تمیز کاری و خونه تکونی ٬خسته نباشید میگم
امروز از دیروز و پریروز هم دلتنگ تر و بی حوصله تر و کسل تر و .....بودم و هستم
شرمنده اگر نتونستم انرژی مثبتی براتون داشته باشم امروزززززززززززززززززززززززززززززززز![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.