اولین دیکته ی با خودکار هستی و مسابقه ی وبلاگ نویس برتر

امروزم که اومد خونه٬ دفتر دیکته دستش بود
با هیجان تمام دفترش رو داد دستم که دیدم اولین دیکته ی با خودکار رو٬ ۲۰ گرفته و خانومش بابت خط خوش و بدون خط خورده بودنش٬ازش تشکر کرده
نمیدونم بگم وقتی خط و نمره و تمیزیش رو دیدم (با اونکه هستی دیکته ی غیر ۲۰ نداره)چقدر خوشحال شدم و واقعا از اینهمه سعی و تلاش و ذوقش گریه ام گرفت(الانم چشمام پر از اشکه
)بغلش کردم و علاوه بر صورت خوشحالش٬ دستای کوچولوش رو بوسیدم و چند دقیقه ای تو بغل موند٬بهش گفتم که بهش افتخار میکنم و به خاطر تلاش و عشق به درس و موسیقی ازش ممنونم
الانم در کمال آرامش رفته و خوابیده عزیز دل مامان
٬که بزرگ شده و با خودکار مینویسه![]()

این عکس با اونکه کجه ٬ولی چون خودش گرفته همون رو گذاشتم![]()


پی نوشت ۱:دیشب از طریق یک دوست عزیز
٬فهمیدم که دوباره پرشین بلاگ مسابقه ای برای وبلاگ نویس های زن٬ترتیب داده٬که منم رفتمو به وبلاگهای مورد علاقه ترم رای دادم
البته انتخاب ۵ وبلاگ٬برای منی که خواننده ی بیشتر از ۵۰۰ تا وبلاگ هستم که همشونم دوست دارم خیلی سخت بود
٬ ولی دوست داشتم تو این مسابقه نظری داشته باشم
٬برای همین گفتم به شما هم اطلاع بدم تا اگر مثل من خبری از این مسابقه نداشتید٬برید و وبلاگهایی که بیشتر دوستشون دارید و خواننده شون هستید رای بدید تا واقعا بهترینها انتخاب بشند و بتونیم وبلاگهای بیشتر و بهتری رو بشناسیم هممون
خدا رو شکر وبلاگ هستی عزیزم٬ هنوز تو وبلاگ ننوشته و خبر نداشته٬جای بدی تو جدول وبلاگهای برتر نداره و مدام در حال بالا پایین رفتنه
نتیجه هر چی که باشه برای من مهم نیست و امیدوارم حق به حق دار برسه٬ ولی همینکه دیدم وبلاگ هستی دوستدار و خواننده زیاد داره٬ خیلی خیلی خوشحال شدم و کلی انرژی مثبت گرفتم
٬که یک دنیا برام ارزش داره و نتیجه ی آخر هر چی باشه نمیتونه از خوشحالی من کم کنه٬از اونایی که بدون خبر و زودتر از اینکه خودم بفهمم بهمون رای دادند و اونهایی که خواهند داد٬نهایت تشکر رو دارم و از همشون ممنونمممممممم
لوگوی مسابقه کنار وبلاگ هست(که نمیدونم چرا فقط با فایر فاکس دیده میشه؟؟
) اینم آدرسش:
پی نوشت ۲:خدا رو شکر
٬ بعد از ۱۰ سال ازدواج و بعد از ۱۳ سال کار محمود توی شرکت٬بالاخره شرکتشون از دیروز ناهار میده
٬شاید خبر مهمی نباشه٬ ولی برای من که خیلی خوشحال کننده بود
٬چون هستی که تو مدرسه ناهار میخوره و من به خاطر ناهار فردای محمود٬حتما باید غذای مفصل و برنجی درست میکردم که این خودش هم باعث شکسته شدن رژیم
(نمیشه که بپزی نخوری
) و هم اذیت شدن من بود و تو هر شرایطی باید فکر ناهار فردا میبودم
٬الان دیگه میخوام شبا غذای سبکتر درست کنم که اینجوری خیلی بهتره
٬هر چند هنوز عادت نکردم و همش دنبال ظرفای غذای محمود میگردمممممممممم![]()
پی نوشت ۳: روز جمعه عصر٬رفتیم و کادوی تولد محمود رو از طرف خودم و مامانم و هستی براش به سلیقه ی خودش خریدیم
٬یک کیف پول دخترونه هم برای هستی خریدم
٬طفلی بچه م پول نموند براش بزاره توش
میگفت چون برای مامان ۳۸ هزار تومان کادو خریدم
٬ باید برای بابا هم ۳۰ هزار تومان بخرم
٬خلاصه کلی حرف زدیم تا به ۲۰ هزار تومان راضی شد و خودش پول داد به فروشنده
٬اینقدر دیدن این صحنه ها و لحظه ها برام شیرینه که حد ندارهههه
٬فکر نمیکردم یه روز هستی کوچولوی من٬ برای مامان و باباش هدیه بخرهههههه
امروز دیگه با دیدن ۲۰ و خط خوشگلش و دست دل بازی و مهربونیهاش٬تصمیم گرفتم مامان خوبی باشم و پی اس پی رو برم بزارم کنار بالشش
٬طفلی اون دندونه هنوز زیر بالش بچه م مونده
دعوام نکنید
٬به خدا نمیدونستم هنوز برش نداشته و همچنان منتظر فرشته مهربونههههههههههه
٬امروز که دیدم جیگرم کباب شد
الهی قربونش برم مننننننننننننننننننننننننن
مهربون و دوست داشتنی خودموووووو
ببخشید امروز یه کم زیادی به هستی احساسات نشون دادم اینجا٬حال عجیبی دارم امروز(بابت موضوعاتی دلم گرفته خیلی٬نمیدونم چقدر از نوشته هام فهمیدید دلتنگممممممم امروز )و باید حتما مینوشتم تا یه کمی احساساتم آروم بگیره و .........
خدا تمام بچه هامون رو در پناه خودش نگه داره و هر روز موفق تر و سلامت تر و خوشبخت تر از روزهای پیش ....![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.