از اول هفته ی گذشته ٬حسابی مریض شدم و به هستی پیوستم٬دو سه روز اول حوصله ی دکتر رفتن نداشتم و یکجوری سر کردم٬ ولی چهارشنبه بعد از کلاس هستی٬دوتایی رفتیم دکتر٬ که خدا رو شکر گفت هستی خوب شده و مشکلی نداره و چند تا ویتامین بهش داد که پول ویزیتش رو حلال کنه٬منم با کلی قرص و شربت راهی خونه شدم٬گلو دردم زودتر خوب شد ولی آبریزش بینیم نه تنها بهتر نشده بلکه دو روزی میشه اسیرم کرده و با وجود قطره و ...بند نمیاد٬از بس فین کردم گوشم درد گرفته و کیپ شده٬امروز از همیشه بدتر بودم و اصلا احساس نمیکنم بهتر شدم با این وجود تمام هفته ی پیش و این هفته رو که هستی امتحان داره باهاش مشغولم و ...

اینم خرس کادویی فاطمه جون برای تولد من(سفید)٬ که هستی راضی نشد بزارم تو اتاق خودمبرای همین فعلا گذاشتیمش پیش تدی تا ....

جمعه صبح هستی همراه بابایی رفت برای آزمون و موقع برگشت دوتایی رفتیم دنبالش تا چند تا خونه هم ببینیم با هم٬شبش هم رفتیم خونه دایی رضا و آخر شب اومدیم خونهاینم نتیجه آزمون دیروز هستی خانوم که با توجه به نکته دار بودن سوالها ٬ایییییییییی .....

هستی خانوم بیشتر دقت کن لطفا

 

پی نوشت ۱:همچنان به دعا و انرژی مثبتتون بسیار نیازمندیم٬فعلا نمیخوام اینجا چیزی در موردش بنویسم ولی دادگاه هنوز مزایده رو قبول نکرده و ممکنه ....دیگه نمیخوام در این مورد چیزی بگم تا زمانیکه همه چیز قطعی بشه٬ چون فعلا هیچی معلوم نیست و سخت گرفتار و مشغولیممم از خوندن کامنتهاتون فردای روزی که پست قبلی رو گذاشتم٬ اینقدر به هیجان اومدم و گریه کردم که وقتی محمود تلفن زد چند تاشو پشت تلفن براش خوندم(ممنون شیرین تلخ عزیزم)و وقتی شب اومد خونه٬ ازم خواست٬ همه رو براش بخونم ٬ از داشتن اینهمه دوست فهمیده و با شعور باز هم به خود بالیدم و خدا رو شکر کردمممممممممم

پی نوشت ۲:اتفاقی که برامون پیش اومد٬هر دومون رو به هم نزدیکتر کرد٬من فهمیدم چقدر محمود برای قولی که به من داده بود ارزش قائله تا جایی که با اونکه من خودم دیدم سهوا نتونست به قولش عمل کنه٬ ولی خیلی ناراحت بود و مدام ازم ....و اون به گفته ی خودش فهمید ٬من بیدی نیستم که با این بادهای مادی تو زندگیمون بلرزم و مثل کوه پشتش ایستادم و سعی کردم علاوه بر خودم٬ اونم راضی به قبول حکمت و خواست خدای بزرگمون کنم٬من فهمیدم مردها برعکس اون چیزی که نشون میدن٬در برابر مشکلات و شکستهای زندگی زودتر از هم میپاشن و اون فهمید بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد میتونه روی من حساب کنه و زنها برعکس ظاهر شکننده شون خیلی مقاومتر و منطقی تر با مشکلات و سختی های زندگی ....کلا این مسئله خیلی چیزها رو برامون یاد آوری کرد که مهمترینش عشق و دوست داشتن بی حد و حصری هست که بینمونهههههخدایا هزاران هزار بار شکرت

پی نوشت ۳:اینقدر مریضم که دلم نمیخواد از خونه بیرون برم٬مثل ننه سرما٬ وقتی از خونه بیرون میرم همش سردمهاصلا اینجوری نبودم انگار کلا طبعم عوض شده و ....

پی نوشت ۴:بازم از تک تک کامنتهای قشنگتون ممنونیممم٬هر سه مون ٬من هستی محمود

میدونم عادت به پست کوتاه ندارید ،ولی سرم خیلی سنگینه و حال خوشی ندارم،اومدم که بیشتر از این منتظرتون نزارم ،مواظب خودتون و کوچولوهای عزیزمون باشید،دکتر بهم گفت این سرما خوردگی از آنفولانزا خوکی پارسال ٬هم طولانی تر و هم خطرناکتره ،که بنا به دلایلی صداشو در نیاوردن و ...

دلگرمیهای قشنگتون