پایان کلاسهای تابستانی و ...

خانومی امروز عصر قبل از کلاس پیانو![]()

اینم کارنامه ی ترم تابستان زبان![]()

این دامن رو خودش پسندید
مثلا ایزابلیییییییی![]()

اینم بدون شرح
دیشب وقتی اومد بیرون اینو برای باباش ....![]()

پی نوشت ۱:بالاخره بعد از اینهمه مدت که دانشگاه تعطیل شده
محمود قراره فردا٬ از صبح تا شب در خدمت من باشه
تا یکسری کارای اداری و بانکی که جمعه نمیشه انجام داد٬انجام بدیم
انشالا من٬ صبح زود بیدار بشم و به همش برسم
فردا شبم هستی میره خونه ی مادرجون و پدرجون
و تا روز شنبه که همگی افطار خونه ی عمو وسطیم دعوت داریم اونجا میمونه
انشالا که مادر جون و پدر جون رو اذیت نکنه و این دو روز و دو شب بهشون خوش بگذره
(بعدا میگم چرا اونجا میمونه؟؟؟
)
پی نوشت ۲:بی نهایت از پیگیریهاتون بابت مشکلمون متشکرم و از اینکه با اس ام اس و کامنت خصوصی و ....جویای حل مشکلمون هستید شرمندتون هستم
و از اینهمه انرژی مثبت و دعاهای خالصانه تون بسیار بسیار خوشحالم
ولی میخواستم بدونید که مشکل ما٬ اگر به نفع ما هم تموم بشه که احتمالش زیاد نیست
حداقل سه چهار ماهی طول میکشه تا روال قانونیش طی بشه و کلی برو بیا و اعصاب خرد شدن داره(حالا اگر به نفع ما نشه که هیچچچچچچچچچچچ
٬هم خود من خیلی اذیت میشم و هم محمود در هر دو صورت٬ کلی باید وقت بزاره و پیگیر قضایا باشه و ...
)برای همین٬ مشکل ما به این زودیها معلوم نیست چی میشه و همچنان نهضت ادامه خواهد داشت
لطفا ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید چون خیلی دوستتون دارم و با حرف به حرف نوشته هاتون خوشحال میشم و انرژی میگیرم و احساس میکنم تنها نیستم
شرمنده که فعلا نمیتونم چیزی در موردش اینجا بنویسم؟؟
شاید هیچ وقت هم اینجا ننویسم؟؟؟فقط اینو بگم که مشکل در مورد خونه ای هست که در حال حاضر توش میشینیم و .....![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.