آخرین روز مدرسه و قصه ی انگلیسی هستی+دانلود جدید
بالاخره بعد از دو روز،دوباره با موبایل از هستی فیلم گرفتم تا حجمش کمتر بشه و بتونم با یکی از سایتها فیلم رو دانلود کنم،امیدوارم منو ببخشید که اینقدر طول کشید....
محمود که میگه اونی که تو توچال تعریف کرد خیلی با آرامش بیشتری بود
ولی اینجا حسابی بچه رو هول کردی که همون داستان رو تو نصف زمان تعریف کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راست میگه بچه رو خیلی اذیت کردم![]()

روز چهارشنبه٬هستی اومد خونه و گفت داوطلبی رفته و امتحان روز پنجشنبه(فارسی)رو داده و ۲۰ هم گرفته؟؟؟
خدا رو شکر اعتماد به نفس خوبی داره و من از این بابت خوشحالم
٬عمرا اگه من بودم و تمام درسم رو هم بلد بودم داوطلب میشدم برای درس جواب دادن؟؟؟
تو تمام ۱۶ سالی که درس خوندم٬ همچین چیزی سابقه نداشته؟؟
تمام تلاش منم همیشه این بوده ٬که اعتماد به نفس خوبی داشته باشه....
برای همین تمام چهارشنبه رو برای خودش کیف کرد و از شر درس پرسیدن من راحت شد.....
پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۸۹ ٬آخرین روز مدرسه کلاس دوم هستی بود
و فقط مونده سه تا امتحان که یکشنبه٬سه شنبه و پنجشنبه ساعت ۸ صبح امتحان میده و میاد خونه....![]()
دیروز یک دیکته بهش گفتم و رفتیم کن یک چرخی زدیم
و برای اولین بار رفتیم رستوران ایتالیایی ژ و ا ن ی که تعریفش رو زیاد شنیده بودیم(مرزداران٬بالای تواضع و پایین رستوران شانلی
) ٬همونجور که شنیده بودیم غذاش خوشمزه بود و خوشمون اومد
٬از این به بعد رفت تو لیست رستورانهای مورد علاقه مون ٬از اونجا رفتیم خونه ی پدر و مادر بابا محمود٬تا ساعت ۱۲ اونجا بودیم و بعد اومدیم خونه ....![]()

پنجشنبه٬هستی خانوم تو کن![]()

امروز یعنی جمعه٬صبح زود بیدار شدیم
(همون ۱۱ خودمون) و زدیم به جاده چالوس و توی توچال توقفی داشتیم و برگشتیم٬
حدود ساعت ۴ هم نزدیک تهران توی یک باغچه خانوادگی ایستادیم و چای و قلیون ....که مثل اینکه به من نساخت و سردرد بدی گرفته ام که هنوزم داره ....![]()

هستی تو رستوران توچال![]()

هستی٬ تو باغچه خانوادگی![]()

هستی و پت جلوی باغچه .....![]()
پی نوشت ۱:من به تمام کسایی که ایمیل گذاشته بودند٬شماره پسر عموم رو فرستادم٬
اگر به کسی نرسیده حتما من آدرس ایمیلش رو نگرفتم؟؟؟
لطفا وقتی تماس میگیرید٬ از وبلاگ هستی و دوستی اینترنتی حرفی نزنید٬
چون من آدرس اینجا رو به فامیل ندادم٬همینکه بگید دوست من هستید کافیه
اونروز پسر عموم داشت در مورد وبلاگ هستی و دوستی که بهش زنگ زده بود ازم میپرسید؟؟؟
من بهش گفته بودم که مامان دوستای هستی و دوستام (نگفتم کدوم دوستام)
کار لیوان و جا کلیدی ها رو دیدند و خوششون اومده٬
حرفی از عکس تو وبلاگ و دوستهای اینجا نزده بودم ولی...
جالبه که اونم بی خبر از همه جا ٬جلوی یک جمعی بیان کرد و ....
البته من از هیچ کس ناراحت نیستم و اصلا نپرسیدم و نفهمیدمم٬ کدوم دوست عزیزم سهوا چیزی گفته٬
چون این موضوع اینقدر برام مهم نیست که دل دوست عزیزی بابت این موضوع غمگین بشه٬باید خودم بهتون میگفتم که اشاره ای به اینجا نکنید.........![]()
پی نوشت ۲:تو رو خدا ببخشید اگه نتونستید فیلم رو ببینید؟؟؟
خودم که میتونم تو پرشین بلاگش ببینم،فکر کنم شما هم بتونید ببینید؟؟؟؟به قول بعضی ها همچین فیلم تحفه ای هم نبود و میدونم توش اشکال زیاد داره و اند اند زیاد میگه و ....
ولی برای من همینشم یک دنیاستتتتتتتتتتتتتتت
،باید هر جور بود ثبتش میکردم![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.