روز استاد مبارک
محمود عزیزم،مهربونم،عشقم،روز استاد مبارک
ساعت ۸ شب ٬منتظر اومدن بابایی![]()
میدونم اینقدر سرت شلوغه و کارت زیاد،که خودتم امروز رو فراموش کرده بودی؟؟؟؟
ساعت 8 شب بهم زنگ زدی و گفتی وقتی اس ام اس من و خواهریم رو دیدی تازه فهمیدی روز تو هم هست....
و صمیمانه تو عزیز دلم، این روز رو بابت درس دادنم به هستی ٬بهم تبریک گفتی و کلی خوشحالم کردی...
گفتی که وقتی با دوستانت تماس گرفتی،تازه فهمیدی تلفنهایی که توی جلسه جواب ندادی دعوتی بوده از طرف رییس دانشگاه برای جشن امشب تو هتل بزرگ ....
و ما این مهمونی رو که من همیشه با افتخار و لذت توش شرکت میکردم از دست دادم ...اشکالی نداره مهربون
،حتما قسمتمون نبوده و گرنه زودتر خبردار میشدی؟؟؟؟![]()

امروز از ساعت 12 توی مدرسه هستی بودم،برای روز معلم،جشن ایران شناسی داشتند ٬که منم ژله ی آکواریوم براشون درست کردم و بردم
که خیلی خیلی بچه ها و مدیر و معاون و معلمشون خوششون اومد
،کلی هم ظرف یکبار مصرف برده بودم تا برای بچه ها تقسیمش کنم
،تا 2 اونجا بودیم و کادوی معلمشون(یک سکه تمام از طرف تمام بچه ها ٬همراه یک سبد بزرگ گل و یک جعبه شیرینی
) و معلم زبانش(یک سکه پارسیان همراه یک کارت٬ از طرف هستی
) رو دادیم و ...
ساعت 2 تا 4 با هستی رفتیم خونه ی عموی بزرگم
تا لیوانی رو که پسر عموم برای هستی درست کرده بود بگیریم،از اونجا رفتیم بوستان و برای بزرگترین معلم زندگیم هدیه ای ناقابل خریدیم
،بعد هم رفتیم و یک کیک کوچولو و ....ساعت نزدیک 7 شب رسیدیم خونه
و بدو بدو شام درست کردم و کیک و کادوی محمود رو آماده گذاشتیم رو اپن
(هستی لیوانش رو کادو داد به باباش تا تو شرکت باهاش چای بخوره و هستی رو ببینه؟؟؟
باید یک لیوان هم سفارش بدم تا دور تا دورش عکس خودم باشه بدم به محمود و گرنه هستی ازم پیشی میگیره؟؟؟
شنیدید که محبت به چشمه؟؟
)خلاصه خونه رو تاریک کردیم و شمع ها رو روشن و حسابی محمود رو سورپرایز کردیم...
الانم داره جوجه ها رو کباب میکنه تا شام بخوریم....![]()

هستی در انتظار بابایی![]()

فوت کردنش رو ببین![]()


لیوان جادویی هستی(سمت راست خنک٬سمت چپ داغ شده)![]()


اینم عکسهای دو طرف دیگه ی همین لیوان
(سه تا عکس رو لیوان هستش)![]()

خیلی زود رسیدیم خونه
٬هی میرفت هی میومد٬اصلا حواسش به درس و ...![]()

مثلا داره ....![]()

اینم عکسای روز معلم تو مدرسه![]()

ژله آکواریوم مامان نوشین ٬سر میز کلاس دوم(راستی چتر پیدا کردم ممنونم از همتون
)
داداش رضا میگه داری جای و ی ک ت وریا رو تو دسر درست کردن پر میکنی![]()

میز کلاس دوم(اردبیل)![]()

گل تقدیمی به معلم کلاس![]()
از همین تریبون
،صمیمانه و از ته ته قلبم،روز معلم و استاد رو، به تمام معلمین و استادان زحمت کش و فداکار و مهربون
(مخصوصا عمه فریبای هستی خانوم(استاد دانشگاه)
و دوستان وبلاگیمون
)تبریک میگم و امیدوارم همیشه تنشون سالم و دلشون شاد باشه...

پی نوشت 1:هستی ٬دیروز کارتهای تولدش رو پخش کرد
،از 21 نفر دعوتی،13 نفر گفتند که حتما میان
،حالا از این تعداد چند نفر بتونن بیان خدا میدونه؟؟؟؟
از شانس دخمل ما، امروز یکی دیگه از دوستاش برای چهارشنبه کارت تولد پخش کرده؟؟؟
که همین دعوت ،باعث میشه مادرها براشون سخت باشه دو روز پشت هم بچه هاشون رو ببرن تولد؟؟؟؟؟
پس نتیجه میگیریم .....
پی نوشت 2:از مامان عسل عزیزم
٬ که تنها کسی بود که امروز قبل از آپ کردن این پستم ٬روز معلم رو به محمود تبریک گفته بود٬ بینهایت ممنونم
چون خیلی سورپرایز شدم![]()
پی نوشت 3:چه احساس لذتی داره وقتی میبینی اینهمه دوست خوب داری ٬
که بهت زنگ میزنند یا اس ام اس و کامنت میفرستند که الان دم مغازه ای هستم که چتر تزیینی داره٬میخوای بخرم و برات بیارم یا بفرستم و ...
(مرسی شیرین عزیزم٬بهناز گلم٬منیر مهربونم و ....
)خدا میدونه چه حالی میشم و چقدر خوشحال میشم که دیگه تنها نیستم و اینهمه راهنما و دوست مهربون برای هر کاری دارم
کلی هم برای محمود٬ از دوستان خوبم و لطفشون تعریف میکنم
که اونم از خوشحالی من کلی ....
بابت اونهمه لینک و راهنمایی٬ در مورد موبایل هم ممنونم
ولی خودم رو تنبیه کردم و چند شبه دارم تمام تلفنها رو٬ علاوه بر گوشی ٬تو دفترچه تلفنم هم٬ مینویسم تا دیگه ...
هنوز کلی مونده؟؟؟
ولی بالاخره تموم میشه و عبرتی میشه برای ....
تلفنها و اس ام اس هایی هم که رفته دیگه رفته
و به قول کاترین عزیز ٬محمود
مهمتر از اس ام اس هاش هست٬ که در کنارمه
فعلا اس ام اس به کسی نمیزنه
ولی انشالا وقتی تحریم رو شکست٬حتما جبران میکنه![]()

من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.