تو این ۱۰ سالی که ازدواج کردیم٬تا حالا عیدی به این شلوغی نداشتیم٬یعنی تا همین لحظه که اینجا نشستم وقت سر خاروندن پیدا نکردم٬هر سال چند روزمون خالی میموند و اینقدر حوصله مون سر میرفت که پارک و سینما و خرید و ....تازه آخرای عید میرفتیم سفر٬ولی امسال تا خود سیزده اینقدر بدو بدو خواهیم داشت که اصلا امکان سفر نداشتیم؟؟؟؟بعضی روزها از خستگی میخواستم جیغ بزنم و ....

 

هستی و عیدی عمه پری مامان نوشین(روز چهارم عید٬ قبل از رفتن به خونه ی عمه مامان)

روز چهارم عید

روز پنجم عید٬پاگشای تازه عروس عمه ام ٬خونه ی مادر جون(مال ما موند برای بعد از عید)

اینم بستنی و ژله ی سفارشی برای مهمونی مامان ٬که ژله ها رو من بردم و بستنی رو خواهری

هستی و دختر عموی بانمکش درسا خانوم(روز هفتم عید)

هستی گلم ٬روز هشتم عید٬قبل از رفتن به خونه ی دایی مامان

 

هستی عزیزم٬دهم عید٬قبل از رفتن به خونه ی دوست بابا محمود

قربونت برم من

عسل مامان

 خانومی با عروسک جدیدش ٬که مامان و بابا امروز خریدند

همتون رو دوست داریم و براتون آرزوی سلامتی و خوشبختی زیاد از خدای مهربون خواستاریم