ادامه ی ماجرای هستی و مدرسه
به دلایلی صلاح دونستم پست قبلی رو حذف کنم(البته حذف که نه، ثبت موقتش کردم
)،و بابت راهنمایی ها و کامنتهای مفیدتون بینهایت تشکر می کنم،خدا رو شکر که ،ما اینهمه دوست خوب و با تجربه داریم تا در شرایط مختلف راهنماییمون کنند
،به وجود تک تکتون که اینهمه وقت گذاشتید و با کامنتهای طولانیتون ، دلگرممون کردید ،افتخار میکنم.....![]()

پنجشنبه شام،خونه ی دایی وسطی دعوت داشتیم(بازم پاگشای داداشی و سمیرا جون
)که چون محمود دیر رسید خونه،از همه دیرتر رسیدیم،شب خوبی بود،زندایی هم خیلی زحمت کشیده بود...
بعد از ظهرش، یکی از کتابهای زبان هستی،که بغل دستگاه بخور بود٬ به طور نا معلومی
خیس و داغون شد(طفلی بچه ام تقصیر نداشت و هنوزم نمیدونیم چه جوری بدون اینکه دستگاه آب داده باشه کتاب اونجوری شد؟؟؟
)،اصلا نمیشد بهش دست زد،گذاشتمش روی شوفاژ حمام که خشک بشه ولی بعد از دو روز ....

کتاب خیس و مچاله شده ی هستی من![]()

برای اولین بار٬به خواست خودش٬موهاش رو یکوری درست کردم ٬که به نظر همه بهش میومد![]()

هستی در حال خواندن کتاب٬ برای پسر خاله ها
کیان میگفت٬ایول هستی![]()

جمعه ظهر،اول من و محمود نیم ساعتی رفتیم خرید و یک سر هم ٬به شهر کتاب زدیم و خدا رو شکر کتاب زبان هستی رو(البته مجبور شدیم مجموعه کاملش رو بخریم
،حالا خوبه کتاب و دفترهای دیگه اش اینجوری نشد و گرنه ....)پیدا کردیم
و براش گرفتیم که خدای نکرده کتاب خیس و پاره،انگیزه اش رو برای خوندن درس زبان از بین نبره...
بعد اومدیم خونه و سه تایی رفتیم کن سولوقون،ناهار اونجا خوردیم و ساعت 5 اومدیم به طرف خونه
،تا بستنی بخوریم ، کتاب جدید رو بدیم جلد و سیمی کنند،ساعت 7 رسیدیم خونه
،وسایل رو ٬جا به جا میکردم و به هستی دیکته فارسی و انگلیسی میگفتم
،محمود هم براش ساعت درست کرد(اینقدر وقت گذاشت که انگار ساعت رو میخوان ببرن موزه
٬دو سه لایه مقوا٬حتی پایه هم گذاشت که مثل قاب عکس قشنگ وای میستاد
)ساعت 10 هستی خوابید و .....![]()

زود رفت کنار اجاق نشست
همون جا کلی ازش علوم پرسیدم![]()

خانوم عاشق دیزی٬فقط خودش دیزی سفارش داد و خداییش تا آخر ...![]()

گوشتش رو هم٬ خودش کوبید![]()

اینجا میگفت٬بزارید منم فقط یکدونه بکشم
که چون اصلا نذاشتم
کلی حرصمون داد![]()

دست بابایی درد نکنه ٬که همه ی کاراش بیسته![]()

پی نوشت 1:کادوی من و بابا محمود٬به مناسبت روز دانش آموز٬برای بهترین و شیرین ترین دانش آموز دنیا![]()

مداد نوکی ۷ دهم و سی دی خروس جنگی ٬که هستی خیلی دلش میخواست ببینه ولی ...![]()

اینم کادوی بابا محمود٬ که از مال من با احساس تر بود![]()
توجه توجه:همچنان روزهای جمعه٬بعد از خبر سراسری شبکه یک سیما(حدود ۲:۱۵ ظهر)٬هستی رو ٬تو تیتراژ برنامه ی جمعمون جمعه نشون میده٬
ماشالا بچه ام کلی تو این چند ماه بزرگتر شده نه؟؟؟![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.