گزارش سومین کنسرت موسیقی ،در روز جهانی کودک

پنجشنبه،از وقتی هستی اومد خونه،تا زمانیکه از خونه بریم بیرون ،خیلی منو کلافه کرد و مدام راه میرفت و حرف میزد و ....
خلاصه از دستش ناراحت بودم،برای همین موقعی که توی ماشین نشستیم،به محمود گفتم من که برای هستی گل نمیخرم تو خودت میدونی؟؟؟
فکر میکردم الان میگه حالا بیا بخریم و ببخشش و ....دیدم خیلی راحت گفت،راست میگی گل میخواد چی کار؟؟؟
(خداییش اگه من نباشم، تو هوای هیچی رو نداری بابا محمود
،اون وقت هستی بیشتر خریدها رو٬ به حساب تو میذاره،منم هیچی نمیگم که همونجوری فکر کنه و همیشه بگه بابا محمود رو بیشتر دوست دارم
)هی دارم یواش بهش اشاره میکنم که یعنی ؟؟؟ولی نمیفهمه و عصبانی شده
،آخرش گفتم دم گل فروشی وایسا من برای خانوم و ن ک ی گل بخرم
،گفت مگه تو نمیخوای کادو بدی؟؟؟
دلم میخواست از دستش سرمو بکوبم به ....
خلاصه پیاده شدیم و اون خیابون رو٬ رد شد که یک پراید سفید که رانندش،یک پسر جوون بود چنان با صدای ترمز٬ وحشتناک پیچید جلوی من ٬که محمود داد زد،نوشین نیا....
منم در جا میخکوب شدم و با عصبانیت به راننده که داشت رد میشد گفتم روانی
دیدم با همون سرعت٬ ترمز کرد و عقب عقب میاد که مثلا با من دعوا کنه
،محمودم که دید یارو داره عقبی میاد سریع اومد طرف من که،صاحب گل فروشی که شاهد ماجرا بود گفت ٬آقا شما بفرمایید خریدتون رو انجام بدین من الان حالش رو جا میارم
،منم دست محمود رو کشیدم و بردم تو،(دیگه نفهمیدم چی بهش گفت که گذاشت رفت٬واسه یه روانی گفتن از روی ترس و نا خود آگاه میخواست منو....خوبه حالا چیز ناموسی نگفته بودم)
3 شاخه رز قرمز انتخاب کردم و کارته برای تو عزیزترین رو٬ هم برداشتم و بهش دادم و خودم اومدم تو ماشین،هستی گفت مامان برای من گل نگرفتی؟؟
گفتم نه تو امروز خیلی منو اذیت کردی و ازت راضی نیستم،
با ناراحتی گفت،خیلی بدی
و رفت نشست عقب،محمود که اومد تا روی کارت رو خوند گفت،اینو برای من خریدید
،آخه من عزیزترین شما هستم نه....
توی ماشین بدجوری تو ترافیک چمران افتادیم و دیرمون شد(باید 4:30 بچه ها رو تحویل میدادیم ولی ما 5 رسیدیم
)منم چند تا عکس٬ تو ماشین از هستی انداختم که٬ قشنگترین عکساش همونهاست
،پیاده که شدیم دست هستی رو گرفتم و بدو بدو ....که دیدم مردم دارن بهمون با خنده نگاه میکنند،بالاخره یک مسلمانی پیدا شد و گفت،خانوم عجله نکنید برقها رفته و احتمالا برنامه دیر تر شروع میشه
،هستی رو بردم به خانوم و ن ک ی که خیلی ناراحت و کلافه بود تحویل دادم و خودم و محمود مثل بقیه بیرون نشستیم،خدا رو شکر برق ساعت 5:30 اومد و کنسرت شروع شد
،جای ما خیلی خوب بود ،دست خانومشون درد نکنه
،به جای عمو شهرام ٬برعکس کنسرتهای قبل،یک خانوم قصه گو ،داستان یک کبوتری که بالای ایران بال میزد و به هر شهری میرسید ٬موسیقی اون شهر اجرا میشد(ترکی،کردی،شیرازی،اصفهانی،...جمعا 6 آهنگ بود
)با کامپیوتر عکسهای کبوتر و قصه، روی صفحه سینما نشون داده میشد که کلا خیلی قشنگ و جذابتر از سالهای قبل بود
،در آخر هم خانوم و ن ک ی،بچه ها رو به ترتیب سابقه و تبحرشون معرفی کرد تا لوح و کادو بهشون بده،هستی هم اولین نفری بود که تو نوازندگان فلوت صداش کرد
،با اونکه اونروز از دست هستی عصبانی بودم٬ ولی وقتی اسمش رو صدا کرد چنان چشمام پر از اشک شده بود که ٬با بغض گل و کادو رو بهش دادم،
شاید کار خاصی نکرده بود، ولی برای یک مادر،حتی یک قدم برداشتن بچه اش هم،میتونه شیرین و افتخار آفرین باشه....
فقط از یک چیزی خوشم نیومد، اونم تذکر خانوم ...برای فیلم و عکس نگرفتن، حتی از سر جای خودمون،بود
(حتما بهش میگم
)گفت هر کی عکس بندازه،فیلم و عکس عکاس رو بهش نمیدیم؟؟با اونکه میدونستم بیشتر از اینا هوامون رو داره، ولی به خاطر احترام هم شده جز چند تا عکس،عکس دیگه ای نگرفتیم؟؟
حالا کی عکسا به دستمون میرسه خدا میدونه...
در آخر٬ با هزار مکافات هستی رو راضی کردیم٬گلش رو تقدیم خانوم و ن ک ی کنه که بچه ام با دل و جون این کار رو انجام داد٬
ولی اصلا جاش نبود من هدیه مو بهشون بدم٬برای همین بعد از مشورت با محمود٬قرار شد اولین جلسه ای که هستی رو میبرم کلاس پیانو٬سر فرصت بهش بدم و تشکر کنم![]()
فعلا همین عکسهای بی کیفیت رو داشته باشید تا .....![]()

عروسک من حاضر و آماده٬قبل از حرکت![]()

برای تو عزیزترین![]()

خداییش این گل قشنگه یا صورت معصوم تو ...![]()

جیگرتو برم من شیطون بلای خونه ی ما![]()

به نام خالق زیبایی ها

هستی من رو دارید که ...![]()

قصه گوی مهربون و خواننده ی آهنگها(پسر خانوم و ن ک ی )![]()

دخمل من در حال گرفتن گل و کادو از مامان![]()

هستی در آخر کنسرت٬با گل و لوح و کادوها![]()

بالاخره راضی شد گل رو بده به خانوم ...![]()

اسکیت می رولر و کتاب ۷۲ قصه(کادوی روز کودک و کنسرت از طرف مامان و بابا)٬لوح همراه دفتر نقاشی و مداد رنگی و مداد نوکی و پاک کن قلمی(کادوی خانوم و ن ک ی به بچه ها)![]()

اینم لیست کامل برگزار کنندگان کنسرت که هستی اولین نفر تو نوازندگان فلوت هستش![]()
خدا رو شکر کنسرت به موقع تموم شد و بدو بدو هستی رو گذاشتیم خونه و خودمون رفتیم کلاس(البته لحظه ی 90 رسیدیم)و از اونجا اومدیم خونه و شام و ....![]()

جمعه هم،ناهار خونه ی دوستم منیر
دعوت داشتیم که با اونکه خیلی سعی کردم زود بیدار بشم و دیر نشه،ولی ساعت نزدیک 2 رسیدیم خونشون
،خیلی زحمت کشیده بود و کلی بعد از مدتها بهمون خوش گذشت،منیر عزیزم(تنها دوستی که از دوران بچگی و مجردی و دانشگاه و ....برام مونده،همه یا شهرستانند یا خارج از کشور و یا بعد از ازدواج نتونستیم به دوستیمون به دلایلی ادامه بدیم
)از مکه برامون سوغاتی هم آورده بود ٬که خیلی خوشگل بود ،بابت همه چی ممنون عزیز دلم،خیلی دوستت دارم.....
از خونه ی منیر،هستی رو بردیم پارک سعادت آباد تا اسکیت می رولرش رو افتتحاح کنه
،البته به مناسبت روز جهانی کودک،اونجا نقاشی هم کشید و چند تا بازی هم سوار شد که بعدا عکسش رو میزارم
،چون ناهار دیر خورده بودیم ،من و محمود دیگه شام نخوردیم،هستی هم یک آیس پک شاتوتی خورد و گفت غذا نمیخورم
،ساعت 8 اومدیم خونه و هستی خوابید ....![]()

پی نوشت 1:موقع رفتن شمال ٬فهمیدیم که اسکیت هستی نیست؟؟؟
از اونجایی که توی تابستان٬ کیف اسکیت پشت ماشین محمود بود و اسکوتر٬ تو ماشین من،تا هر جا لازم شد بتونه بازی کنه،مطمئنن بابا محمود سهل انگاری کرده
(خدا رو شکر ایندفعه من بی تقصیرم)
و موقع چیز گذاشتن و برداشتن از ماشین گمش کرده؟؟؟همه جا رو گشتیم ولی پیدا نشد(منم گفتم فدای سرت٬میریم بهترش رو میخری؟؟
)،برای همینم از تی وی براش٬ اسکیت می رولر سفارش دادم،البته از این کتونی ها هم که زیرش چرخ داره خیلی خوشم میاد
ولی اینجا خوبش رو ندیدم،از مال یکی که خوشم اومد گفت از دوبی خریدیم،حالا انشالا اگه یه روزی ما هم رفتیم سفر ٬
براش میخرم،دیروز از مدرسه نامه آورد که کلاس اسکیت روزهای یکشنبه عصر ٬برگزار میشه
،منم اسمش رو رد کردم(ولی امروز نتونست بره) و اگه بازم تا جمعه پیداش نکنیم ٬باید بریم و یکی براش بخریم
،خودش میگه خدا کنه پیدا نشه تا برام چراغ دارش رو بخرین؟؟
ولی محمود حسابی داره میگرده تا ....
اگه مارک و جنس خوبی میشناسید برام کامنت بزارید که از راهنماییتون استفاده کنم....![]()
پی نوشت 2 (خطاب به فرنوش):فرنوش عزیزم ،برام کامنت گذاشته بودی که به سوالت تو کامنت خصوصی جواب ندادم
، ولی عزیزم من هر چی گشتم،و فکر کردم یادم نیومد سوالت چیه؟؟؟
برام آدرسی هم نذاشتی ؟؟؟اگه میشه دوباره سوالت رو بپرس و خصوصیش نکن که همونجا جواب بدم و گرنه، آدرس بزار تا بیام و ....شرمنده خانومی،نمیدونم کامنتت چی شده؟؟؟![]()
پی نوشت 3:تا حالا هستی٬ 3 تا دیکته تو کلاس نوشته که٬ تنها کسی بوده که هر 3 تا رو، 20 گرفته و خانومش توی کلاس تشویقش کرده و بچه ها براش دست زدند
،از این بابت خیلی خوشحاله و داره سعی میکنه همیشه بهترین باشه
،احتمالا منظور خانومشون از فلفل کلاس، نباید زیاد چیز بدی باشه؟؟؟؟![]()
فعلا این یکی رو از جمعه داشته باشید تا بعد.....![]()

خانومی ٬در حال بازی با اسکیت می رولر( م ی ش ا پ)
بگما آسون نیست و مثل اسکیت باید یاد بگیری و گرنه....تاپ تاپ میخوری زمین
چون تجهیزات نبرده بودیم نذاشتم زیاد بازی کنه![]()
توجه توجه:(از وبلاگ هاله جون فهمیدم
)
پرشین وبلاگ برای دومین سال پیاپی نظرسنجی انتخاب بانوان برتر وبلاگستان فارسی را برگزار می کند 
در این دوره نظرسنجی در بین بانوان وبلاگ نویس صورت می گیرد و علاوه بر وبلاگ های بانوان، برای ارج نهادن به فرهنگ وبلاگ نویسی در خانواده توسط مادران، در بخش ویژه وبلاگهای مادرانی که برای فرزندانشان می نویسند رده بندی انجام خواهد شد
این نظر سنجی از امروز به مدت یک هفته برگزار خواهد شد
نتایج آن در ایام مبارک میلاد امام رضا (ع) ، طی مراسمی با حضور وبلاگ نویسان برتر ، اعلام میگردد

من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.