شما اینجا فیلم هستی رو میبینید؟؟؟
Photo Sharing - Video Sharing - Photo Printing
نمیدونم کیفیت صداش چه جوری شده،خودم که اصلا نمیتونم تو وب هستی ببینمش؟؟؟
حسابی ویندوزمون خراب شده و بابایی ،هنوز وقت نکرده....
دیگه به بزرگی خودتون ببخشید،این فیلم رو روز پنجشنبه،قبل از رفتن به خونه ی فریبا جون،ازش گرفتم.![]()

چند روز تعطیلی،چون نمیخواستم هستی رو، از خونه بیرون ببرم،خیلی خوب نبود،
مخصوصا که بابایی هستی، هر سه روزش رو،رفت سر کار،
و از اونجا هم تا 8 شب کلاس داشت،این بود که...![]()
محمود ،کلی عکس هنری و خوشگل، روز دوشنبه(روز پدر)قبل از رفتن، به خونه پدر جون،از هستی گرفت
که متاسفانه،به خاطر همین ایراد کامپیوتر عزیز،موقع ریختن تو کامی،همش پرید؟؟؟؟ و من کلی دلخور شدم...
روز خوبی بود و کلی هستی با کیان، دعوا کرد
و با کیارش بازی
،ما هم حرص خوردیم از دستشون...![]()
سه شنبه و چهارشنبه من و هستی در خانه،بابایی در بیرون از خانه ،مشغول بودیم،
البته کلاس پیانو بردمش و کلی از پیشرفت و رضایت خانوم ونکی از هستی،لذت بردم....

روز پنجشنبه هم،با هستی،همراه خاله بیتا ،رفتیم خونه ی فریبا جون(دوست خاله بیتا)
و کلی تولد بازی و حرفهای دخترونه(به قول هستی
)زدیم و خوش گذروندیم،
ساعت 10 که عمو ناصر ما رو رسوند خونه،بابایی خونه بود و مشغول اینترنت بازی و .....
فریبا جون دستت درد نکنه و خسته ی زحمات ما نباشی
اینم عکسهای روز پنجشنبه:![]()






سام کوچولو(ماندانا جون) و هستی![]()


ایلیا جون مامان بیتا،اول و آخر مهمونی![]()
جمعه هم،تا ساعت 5 خونه بودیم،عصری رفتیم خونه عزیز جونم،
که چند وقتی بود بهش سر نزده بودم،
شام هم محمود٬ از بیرون گرفت و با مادر جون و دایی امیر و عزیز٬ دور هم خوردیم،
ساعت 10 یک سر به عزیز هستی خانوم زدیم،تا پیراهن پدر بزرگش رو،(روز پدر) که عوض کرده بودیم بهش بدیم
و ساعت 11:30 اومدیم خونه و هستی لالا....![]()

پی نوشت 1:هستی،همچنان برای کنسرت مهر ماه ،داره فولوت تمرین میکنه
و به گفته ی خانوم ونکی،بهترین شاگردش هستش،
قراره بعد از خوابهای طلایی،روی آهنگ سارا کورو ،که خیلی دوستش داره،تمرین کنه ،
خوشحالم که خودش با اینهمه ذوق و شوق ،برای خودش برنامه ریزی میکنه
،این آهنگ رو٬ که توی ارگش ذخیره هستش،میزاره و لباس باله میپوشه و ....
خودش هم به خانوم ونکی گفت،میخوام آهنگ سارا کورو رو یاد بگیرم(باید کتاب نتش رو، براش بخرم که هنوز پیدا نکردم)
میشه چند تا کتاب فروشی خوب،تو محدوده سعادت آباد یا خیابان بخارست ...
بهم آدرس بدین که بتونم ،برای هستی کتاب بخرم،شهر کتاب که نداشت؟؟؟![]()

توی اتاقش٬غافلگیرش کردم![]()
پی نوشت 2:همون روز دوشنبه،قبل از خونه مادر جون،رفتیم بوستان و به زور،
برای محمود دو تا شلوار٬ از طرف خودم و هستی خریدم
،اولش میگفت نه نمیخوام ،نه ....
ولی وقتی شلوار 48000 تومانی پسندید،
فهمیدم که٬ موضوع همون خجالت، بابت نخریدن کادوی روز زن،امسالش برای من بوده...
هر چند٬ نمیدونه من٬ برای نهمین سالگرد ازدواجمون(14 شهریور)چه خوابی براش دیدم....
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.