Photo Sharing - Video Sharing - Photo Printing
 
بالاخره٬ هستی خانوم٬آهنگ خوابهای طلایی رو یاد گرفت(چند ماهه داره روش کار میکنه و هر جلسه دو سه میزان٬ یاد گرفته)با چه سختی و چقدر اذیت کردنه٬ آرزو جون مامان آرش جونم٬تونستم این فیلم رو بزارم ٬خدا میدونههمینجا ازش بینهایت تشکر و قدر دانی میکنم  و یه عالمه بوس....

نمیدونم کیفیت صداش چه جوری شده،خودم که اصلا نمیتونم تو وب هستی ببینمش؟؟؟حسابی ویندوزمون خراب شده و بابایی ،هنوز وقت نکرده....دیگه به بزرگی خودتون ببخشید،این فیلم رو روز پنجشنبه،قبل از رفتن به خونه ی فریبا جون،ازش گرفتم.

چند روز تعطیلی،چون نمیخواستم هستی رو، از خونه بیرون ببرم،خیلی خوب نبود،مخصوصا که بابایی هستی، هر سه روزش رو،رفت سر کار،و از اونجا هم تا 8 شب کلاس داشت،این بود که...

محمود ،کلی عکس هنری و خوشگل، روز دوشنبه(روز پدر)قبل از رفتن، به خونه پدر جون،از هستی گرفت که متاسفانه،به خاطر همین ایراد کامپیوتر عزیز،موقع ریختن تو کامی،همش پرید؟؟؟؟ و من کلی دلخور شدم...روز خوبی بود و کلی هستی با کیان، دعوا کرد و با کیارش بازی ،ما هم حرص خوردیم از دستشون...

سه شنبه و چهارشنبه من و هستی در خانه،بابایی در بیرون از خانه ،مشغول بودیم،البته کلاس پیانو بردمش و کلی از پیشرفت و رضایت خانوم ونکی از هستی،لذت بردم....

روز پنجشنبه هم،با هستی،همراه خاله بیتا ،رفتیم خونه ی فریبا جون(دوست خاله بیتا)و کلی تولد بازی و حرفهای دخترونه(به قول هستی)زدیم و خوش گذروندیم،ساعت 10 که عمو ناصر ما رو رسوند خونه،بابایی خونه بود و مشغول اینترنت بازی و .....فریبا جون دستت درد نکنه و خسته ی زحمات ما نباشیاینم عکسهای روز پنجشنبه:

سام کوچولو(ماندانا جون) و هستی

ایلیا جون مامان بیتا،اول و آخر مهمونی

جمعه هم،تا ساعت 5 خونه بودیم،عصری رفتیم خونه عزیز جونم،که چند وقتی بود بهش سر نزده بودم،شام هم محمود٬ از بیرون گرفت و با مادر جون و دایی امیر و عزیز٬ دور هم خوردیم،ساعت 10 یک سر به عزیز هستی خانوم زدیم،تا پیراهن پدر بزرگش رو،(روز پدر) که عوض کرده بودیم بهش بدیم و ساعت 11:30 اومدیم خونه و هستی لالا....

پی نوشت 1:هستی،همچنان برای کنسرت مهر ماه ،داره فولوت تمرین میکنه و به گفته ی خانوم ونکی،بهترین شاگردش هستش،قراره بعد از خوابهای طلایی،روی آهنگ سارا کورو ،که خیلی دوستش داره،تمرین کنه ،خوشحالم که خودش با اینهمه ذوق و شوق ،برای خودش برنامه ریزی میکنه،این آهنگ رو٬ که توی ارگش ذخیره هستش،میزاره و لباس باله میپوشه و ....خودش هم به خانوم ونکی گفت،میخوام آهنگ سارا کورو رو یاد بگیرم(باید کتاب نتش رو، براش بخرم که هنوز پیدا نکردم)میشه چند تا کتاب فروشی خوب،تو محدوده سعادت آباد یا خیابان بخارست ...بهم آدرس بدین که بتونم ،برای هستی کتاب بخرم،شهر کتاب که نداشت؟؟؟

توی اتاقش٬غافلگیرش کردم

پی نوشت 2:همون روز دوشنبه،قبل از خونه مادر جون،رفتیم بوستان و به زور،برای محمود دو تا شلوار٬ از طرف خودم و هستی خریدم،اولش میگفت نه نمیخوام ،نه ....ولی وقتی شلوار 48000 تومانی پسندید،فهمیدم که٬ موضوع همون خجالت، بابت نخریدن کادوی روز زن،امسالش برای من بوده...هر چند٬ نمیدونه من٬ برای نهمین سالگرد ازدواجمون(14 شهریور)چه خوابی براش دیدم....

پی نوشت 3:راستی٬فکر نکنید که الان هوا ،خیلی خوب شده ها؟؟؟مواظب خودتون و بچه های گلتون باشیدتا اونجا که میتونید زیاد بیرون نریدخدا میدونه، چقدر مریضی از عربستان و عراق و....با گرد و غبار میخواد بیاد سراغمون؟؟؟دیگه بیشتر از این تعطیل نمیکنن ولی همچنان از روی سردرد و سوختن چشم و سر گیجه و....میشه فهمید...
پی نوشت ۴:اگه فیلم رو نمیتونید ببینید٬ بهم بگید٬ تا برم سراغ آرزو جون
بعدا نوشت(ساعت ۸:۳۰ شب):پس چرا ایجوریه؟؟؟بعضی ها فیلمو دیدن و از کیفیت و صداشم ٬کلی تعریف کردن ولی بعضی ها ندیدن؟؟؟چی کار کنم خب؟؟؟رفتم دوباره دانلود کردم و گذاشتم٬شرمنده ٬از این بیشتر بلد نیستمجالبش اینجاست٬ که خودمم با این کامی خراب٬ نمیتونم چیزی ببینمآرزو جونم کمک....
بعدا نوشت(ساعت ۱۱ شب):آخ جون٬خودم٬ همین الان دیدمشدیگه٬ هر کی نتونست ببینه٬فردا پس فردا هم٬ یک سری بزنه٬حتما باز میشهآرزو جونم٬خیلی خیلی ممنونامروز٬ هیچ پرشین بلاگی ٬برام باز نشد تا بیام و ازت تشکر کنم
بهاره نوشت:خدا میدونه ٬من چقدر این آهنگ پرنده های قفسی رو دوست دارمچه خاطره ها و چه.....بهاره جون(صمیمی ترین دوست دوران راهنمایی و دبیرستان و....)که ۵ سالی میشه خودش رو از همه دور کرده و به خاطر شکستی که تو ازدواجش داشت با همه دوستانش ٬حتی من که عاشقانه و خالصانه دوستش داشتم قطع رابطه کرد و منو بدجوری عذاب داد و هنوز امیدوارم یه جایی یه روزی دوباره ببینمش و بعد از ۱۵ سال دوستی و .....وای اگه اون روز برسه؟؟؟هم شماره موبایلم رو داره ٬هم شماره خونه رو٬ولی من هیچ شماره و ایمیل و نشونی و.....ازش ندارم(همه رو عوض کرد)اگرم داشتم٬ تا خودش نمیخواست٬ سراغش نمیرفتم....باید یه روزی بیام و از این دوستی عمیق و نافرجام بنویسم ٬شاید اینقدر خوابش رو نبینم و ...بهاره٬تولد یکسالگی هستی٬یادته؟؟؟با تمام بی وفاییهات٬هنوز برام بهترینی و دوستت دارمبه امید دیداری دوباره٬همچنان میسوزم و میسازمشاید یک روزی بهم زنگ زدی و ....دیگه ٬این آهنگ رو ٬که تو عاشقش بودی٬ حالا حالاها عوض نمیکنمنمیدونی الان با شنیدنش چه حالی دارم؟؟؟یاد سرویس مدرسه؟؟؟یاد شیطونیهامون؟؟؟یاد خنده ها و گریه هامون؟؟؟یاد جبر و ریاضی جدید و ....خوندنمون؟؟؟یاد شب تا صبح خندیدنامون؟؟؟کاش هیچ وقت بر خلاف نظر من٬با علی دوست نمیشدی٬ تا وقتی بعد از ۸ سال دوستی٬ باهاش ازدواج کردی و نتونستی یکسال باهاش زندگی کنی و خیانتش رو دیدی٬اینجوری خودتو گم گور کنی؟؟؟هر جا هستی خوش و سلامت باشحتما میام مینویسم٬خیلی حرف دارم و بغض داره اذیتم میکنه
شما هم٬قالب وب هستی رو٬بهم ریخته میبینید؟؟یعنی تمام نوشته های سمت چپ٬پایین تمام پستها٬نشون داده میشه؟؟؟یا نه برای من اینجوری دیده میشه؟؟؟دلم میخواد یه قالب٬قشنگتر برای هستی بزارم٬ولی نه بلدم و نه دلم میاد ٬از این قالب دل بکنم...
توجه توجه:وبلاگ هستی رو٬ با فایر فاکس ببینید٬ نه اکسپولور....یادتون نره ها؟؟؟هم فیلم دیده میشه ٬هم قالب درسته