هستی ،در تیتراژ جمعمون جمعه و روز پدر مبارک
ساعت 10 رسیدیم به مقصد و کم کم ،بچه های دیگه هم اومدند(4 دختر و 3 پسر)اما تازه، ساعت 12:15 بچه ها رو بردن برای ضبط برنامهاینم٬عکسهای روز سه شنبه:![]()

هستی٬بیرون استودیو![]()

قربون اون خنده هات![]()

هستی٬ در حال ....![]()


دایی بهنام و بچه ها![]()
چهارشنبه٬ محمود سرش درد میکرد و نرفت سر کار،
منم زود خوبش کردم
و وقتی مطمئن شدم که دیگه نمیره،کلی برنامه ریزی کردم،
ساعت 1:30 رفتیم ناهار دو نفره،
ساعت 3:20، هستی رو از مهد برداشتیم و بردیم کلاس پیانو،
خودمونم چرخی زدیم و بنزین زدیم،
ساعت 4:30 با هستی اومدیم خونه،حاضر شدیم و رفتیم دیدن خاله ی محمود که از مکه اومده،
اونجا بودم که مامانم زنگ زد و گفت،داریم شام میریم خونه ی بیتا،سمیرا جون(زن داداش رضا)هم میخواد غذا بپزه و بیاره اونجا و...
شما هم بیاید،ما هم رفتیم
و خدا رو شکر ،حال بیتا خوب خوب بود(انشالا جواب آزمایشش هم خوب باشه
)شب خوبی هم بود و دور هم خوش گذشت.![]()
هستی٬روز چهارشنبه٬قبل رفتن به خونه ی خاله ی بابایی![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

پنج شنبه،تا عصر خونه بودیم،ساعت 7 رفتیم بوستان،یک تاپ خوشگل از طرف مادر جون(شاگرد اولی هستی)برای هستی،
یک پیراهن مردانه برای پدر محمود
و بالاخره ،یک کیف برای خودم خریدیم،
شام بیرون خوردیم و شب نشینی ،رفتیم خونه ی دایی بزرگه ی خودم
،از قضا تولد داییم هم بود و کلی خوش گذشت.
جمعه،ساعت 6 عصر، با خاله بیتا اینا،رفتیم پارک و بچه ها کلی توپ بازی و ...
ولی نمیدونم، چرا٬ وقتی سه تایی به هم میوفتن،هستی و کیارش با هم جور میشن و کیان عزیزم رو ٬حرص میدن
،کیارش ٬کیان رو زد و گریه اش رو در آورد
،هستی دلش سوخت و رفت پیشش،کیان با گریه بهش میگفت،تو رو خدا با کیارش قهر شو و با من بازی کن....
ای هستی بد بد بد ...
ساعت 9 اومدیم خونه و هستی لا لا و ....![]()
پی نوشت 1:تیتراژ برنامه ی جمعمون جمعه،از چهارشنبه، توی برنامه کودک ،چندین بار پخش شد،
و دیروز جمعه هم،برنامه رو نشون داد
(ساعت 2:20 ظهر)،البته حالا حالاها٬ همون جمعه ها٬ قبل از شروع برنامه ی جمعمون جمعه ٬نشونشون میده![]()
پی نوشت 2:روز یکشنبه شب،میریم خونه ی پدر محمود ،
و دوشنبه شب، خونه ی پدر خودم،
تا روز پدر رو بهشون تبریک بگیم،
متاسفانه، امسال،جای آقاجون خوب و مهربونم ،خیلی خیلی خالیه(هر سال میرفتیم)
و مامانم و عزیزم از همین حالا...
آقاجونم،روزت مبارک![]()
روحت شاد![]()

پی نوشت 3:فکر نکنم، دیگه برای روز پدر،آپ کنم
،برای همین الان و اینجا،روز پدر رو،به همه ی پدر های خوب و مهربون و فداکار و زحمتکش،
مخصوصا محمود عزیزم،پدر و پدر شوهر خوبم تبریک میگم،
و براشون از صمیم قلبم، سلامتی و یک دنیا خوشی و شادکامی آرزومندم...
هنوز چیزی برای محمود نخریدم،
همش میگه ،هیچی نمیخوام
(نه که خودش امسال برام چیزی نخریده
)ولی حتما یه چیزی هر چند کوچیک براش میخرم...
به امید شادی و سلامتی همه ی پدر های خوب و عزیزمون
محمود عزیزم،روز پدر مبارک![]()
من و هستی ،بیشتر از همیشه،دوستت داریم
و به وجود پر مهرت،افتخار میکنیم![]()

من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.