آخرین پست سال 87 و ....
،اول رفتیم مدرسه و پیک نوروزی رو گرفتیم و با خانوم شمالی خداحافظی کردیم و از اونجا به بوستان رفتیم و کلی خرید کردیم،
محمود از یکماه پیش،(قبل از فوت آقاجون)به پیشنهاد دوستانش،اسممون رو برای تور چهارشنبه سوری نوشته بود و نفری 30000 تومان پرداخت کرده بود(هستی حساب نمیشد)،
از اونجایی که چیز زیادی در موردش نمیدونستیم،با اصرار محمود و مامانم قرار شد بریم،
اما مراسم ٬با اون چیزی که ما فکر میکردیم خیلی فرق داشت
و مثل یک مجلس عروسی قاطی با پذیرایی عالی برگزار شد،
ساعت 5:30 عصر تا سید خندان رفتیم و از اونجا سوار اتوبوس شدیم(5 تا اتوبوس با 20 تا سواری،250 نفر)و به سمت لواسان راه افتادیم،از همون اتوبوس ،رقص و آواز خانوم و آقایون شروع شد،
ساعت 7 در یک بیابونی، پیاده شدیم و آتش بازی و ترقه و ....
محمود و هستی از آتش پریدن٬ ولی من نتونستم(اولین سالی بود که من نپریدم)
بعد از 45 دقیقه٬ دوباره سوار شدیم و به یک ویلای خیلی قشنگ رفتیم ،
توی حیاط روی میزها شیرینی و شیر کاکائوی داغ و چای و میوه برای پذیرایی گذاشته بودند و همه رو به سالن دعوت کردند که ،یک گروه ارکستر عالی٬ در حال زدن بود،
دیدیم همه خانومها لباسشون رو عوض کردند و مثل عروسی نزدیکترین اقوامشون، همراه آقایون شروع به رقص و....
هستی کلی تعجب کرده بود و مدام از ما سوال میکرد.....
خلاصه، چون من زیاد تو حال و هوای موسیقی نبودم،
با محمود و هستی و دوستانش توی حیاط٬ چند تا عکس انداختیم و نشستیم(هوا خیلی سرد بود)
ساعت 10:30 ٬شام به صورت سلف سرویس (سبزی پلو با ماهی درسته،زرشک پلو با مرغ و جوجه کباب،سالاد و ژله و ماست و نوشابه و ترشی)توی حیاط ،سرو شد و دوباره همه به سالن برگشتند،آجیل چهارشنبه سوری آوردند
و گروه موسیقی سنتی٬ آمدند و.....
قرار بود مراسم تا ساعت 1 نیمه شب ادامه داشته باشه ٬ولی ما ساعت 12 ،با اولین اتوبوس برگشتیم
و سید خندان پیاده شدیم و با ماشین خودمون اومدیم خونه،
حدود ساعت 1:30 بود که خوابیدیم،
روی هم رفته ٬خیلی همه چیز خوب بود و بهمون خوش گذشت ،
البته اگر ما حال و هوای رقص و موسیقی داشتیم ٬بیشتر خوش میگذشت....
از اونجا٬ به مامان زنگ زدم و براش تعریف کردم و گفتم :اگه میدونستم اینهمه بزن و بکوب داره ،تو این موقعیت نمیومدیم،
اما مامانم ٬مثل همیشه٬ از شادی ما خوشحال شد و گفت،تا میتونی خوش باش و فکر چیزی رو نکن......![]()
پی نوشت 1:فردا یعنی پنجشنبه،خیلی کار دارم
و هنوز شیرینی و میوه و......نخریدیم.![]()
پی نوشت 2:چند نفر از دوستانمون،کامنت گذاشتن، که عکس هستی رو تو مجله دیدن،
من اصلا خبر نداشتم و ازتون خواهش میکنم٬ اسم مجله و تاریخش رو برام کامنت بزارین تا بخرمش.
پی نوشت 3:تعطیلات خوبی داشته باشید و بهتون خوش بگذره انشالا......
گ
پی نوشت ۴:ما امسال سفره هفت سین نچیدیم
و قرار برای سال تحویل خونه مامان بزرگم باشیم و.....
توی این ۳۰ سال٬این اولین سالی هست که مثل همیشه نیست و روز اول عید به جای دیدن آقاجون و عیدی گرفتن از دستش.....
آقاجونم روحت شاد![]()
پیشاپیش، فرا رسیدن نوروز 88 ،را به شما دوستان عزیز و خانواده های محترمتون تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت و سلامتی،پیش رو داشته باشید![]()
این عکس رو هم٬ یکی از دوستان عزیزمون برای هستی درست کرده که بینهایت ازش ممنونیم![]()
من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.