عروسی و ...........
پنج شنبه که از ساعت 11 صبح تا 4 بعد از ظهر آرایشگاه بودم و وقتی اومدم خونه خیلی هول هولکی حاضر شدیم تا به ساعت عقد که مثلا 5:30 عصر بود برسیم،که به موقع هم رسیدیم ولی خبری از عروس و داماد نبود و عقد ساعت 8 شب انجام شد که علت این تاخیر هم فیلمبردار بود ،البته آخر عروسی با کار قشنگی که به مهمونا روی پرده بزرگی نشون داد ،همه عذرشون رو موجه دونستند،
عروسی فوق العاده خوب و باشکوه برگزار شد و اگه دو سه بار فیوز برق نمیپرید(همه گرمشون شده بود) هیچ ایرادی نمیشد بهش گرفت،عروس و داماد خیلی خوشگل شده بودن،ماشین عروسشون (که ماشین ما بود)خیلی قشنگ شده بود،گل آرایی ها،میوه آرایی،پذیرایی لحظه به لحظه،میز شام و دسر ،نور پردازی ،رقص نور، دود تو صحنه رقص تانگو ،مراسم کیک بری،لیتای عروس و داماد که بین مهمونا پخش شد وکشتن گوسفند جلوی خونشون و........از همه قشنگتر فیلمی که آخر مراسم گذاشته شده بود و صحنه های گنج قارون و رقص عربی و......رو عروس و داماد بازی میکردن و از پدر و مادرشون تشکر کردن و.......خیلی برای مهمونا جالب بود،و مراسم با رقص و پایکوبی شدید جوانهای فامیل خیلی گرم و قشنگ برگزار شد و فکر کنم به همه خوش گذشت.................
فقط جای آقاجون و عزیزم(پیشش مونده بود)خیلی خیلی خالی بود
و فرداش که رضا به دیدنشون رفت و فهمید بعد از اینکه آقاجون فهمیده عروسی رضاست، همراه عزیز کلی گریه کرده،خیلی ناراحت شد و کلی بوسشون کرد و ............![]()
دیروز یعنی جمعه عصر هم ،خسته و کوفته همراه مامان و هستی(خیلی تو این مراسما شیطونی کرد و پدرمو در آورد)رفتیم پاتختی ،که اونجا هم خوش گذشت و کلی پول و سکه و کادو جمع شد و............
امروز هم از صبح دارم میدوم و وسیله جمع میکنم، هستی رو حموم میکنم و......محمود هم قرار بوده ظهر خونه باشه و الان که زنگ زدم ،جلسه تشریف داشت و احتمالا ما باید پشت هواپیما ..........
رضا و سمیرا هم دیشب خونه بابام اینا موندن و تازه رفتن خونه(بابا که همیشه با رضا کل کل داشت ،دو روزه بی تابی میکنه و دیشب پشت تلفن گریه اش گرفته و رضا و سمیرا ساعت 12 شب رفتن خونه مامانم اینا و شبم موندن و امروز با گوشت های قربونیشون که بابام براشون بسته بندی کرده ، رفتن خونشون)خیلی پاهام درد میکنه و خسته هستم ولی انرژی رضا و سمیرا منم اکتیو کرده و خوشحالم که به این سفر میرم،امیدوارم به هممون مخصوصا رضا و سمیرا خوش بگذره و خاطرش همیشه براشون بمونه...........
نمیدونم چقدر وقت میکنم الان براتون عکس بزارم ولی حتما هر چی عکس مناسب پیدا کردم(500 تا عکس انداختیم)به مرور براتون میزارم ............
ولی امروز فقط عکسهای هستی![]()

هستی سر سفره عقد کاملا سنتی(عشق دایی رضا)![]()

هستی در حال هنرنمایی(ده دفعه توی اون همه رقصنده٬ دست و پاش لگد شد)![]()


من هستي هستم، متولد 81/2/16، با اومدنم شيريني زندگي مامان نوشين و بابا محمود رو صد چندان كردم.