سه شنبه سی و یکم فروردین 1389
آشپزی برای دوستان و هستی گلم

سلام به شما دوستان عزیز و مهربون،اومدم تا اونجایی که برام ممکنه در مورد پست قبل بهتون توضیح بدم و جواب کامنتهاتون رو بدم،البته تعجب میکنم از اینکه من در مورد بعضی دستورها توضیح کافی داده یا بهتون لینکش رو گفته بودم ولی شما دوباره از من خواستید که بیام و دستورشون رو بنویسم یا برای تک تکتون ایمیل بزنم که واقعا برام مقدور نیست؟؟؟با توجه به اینکه از روی وبلاگ هستی نمیشه چیزی رو کپی کرد(باید از روش یادداشت کنید) وقتی من لینک براتون میزارم راحت تر میتونید کپی کنید،خود من بیشتر دستورها حتی تزیینات مرصع پلو و سالاد کاهو رو هم تو گوگل سرچ کردم و از بین اونا انتخاب کردم،سعی میکنم تو این پست دقیقتر توضیح بدم ،تا مورد استفاده تون واقع بشه ولی از حالا بگم پست طولانی پیش رو خواهیم داشت،در ضمن من هر چی تو این وبلاگ مینویسم به درد هستی هم خواهد خورد و لزومی به جدا کردن وبلاگ نمیبینم ،همینجوری هم وقت برای خیلی کارهام نمیمونه،دیشب محمود بابت زیاد نشستنم پای کامی دلخور بود؟؟؟؟؟

کیک مرغ:

مواد لازم:

1.نان تست(صبحانه) 12 قطعه

2.سینه مرغ پخته و تکه تکه شده 1 عدد

3.پیازچه خرد شده 3 پیمانه(بهتر است از قسمتهای سفید 2 پیمانه و از قسمتهای سبز 1 پیمانه استفاده شود)

4.مغز گردوی خرد شده(به اندازه عدس) 1 پیمانه

5.مغز گردوی نیمه شده برای تزیین مقداری

6.پودر گردو نصف پیمانه(برای تزیین)

7.سس مایونز 2 پیمانه

8.ماست چکیده خامه ای 2 پیمانه

9.خامه 1 پیمانه

10.گوجه فرنگی کوچک تزیینی مقداری

11.نمک و فلفل به میزان دلخواه

طرز تهیه:

سس مایونز،خامه و ماست را با هم مخلوط میکنیم و آنرا دو قسمت میکنیم و کنار میگذاریم.

در ظرفی مرغ خورد شده و 2/3 پیازچه خرد شده(1/3 پیازچه خرد شده را برای تزیین دور تا دور کیک کنار میگذاریم)،1 پیمانه از گردوی خرد شده،نیمی از سس مخلوط کرده و نمک و فلفل را مخلوط کرده و کنار میگذاریم.(اگر نمک اضافه نشود بهتر است).

دور تا دور نان های تست را با چاقو میبریم و داخل آنها را استفاده میکنیم(نرم باشد)4 تا از نانهای دور بریده را به شکل مربع در ظرف مناسبی برای سرو میچینیم،و نیمی از موادی را که درست کرده بودیم روی نانها میریزیم و خوب صاف میکنیم،سپس 4 تکه نان دیگر، روی آن مواد میچینیم،و بقیه مواد مانده را روی آنها میمالیم و دوباره 4 تکه نان آخر را رویش میچینیم،(توجه داشه باشید اگر در حین انجام کار، کمی مواد را روی هم بفشاریم ،بهتر میشود ،در ضمن یادتان بماند لایه اول و آخر کیکمان نان تست است،)تمام سطح و دور تا دور کیک را با نیمی از سس که کنار گذاشته بودیم خوب میپوشانیم،برای تزیین میتوانیم ،دور تا دور کیک ،پیازچه های باقیمانده را بچسبانیم و پودر گردو را روی سطح کیک بپاشیم،و با سس مایونز که داخل قیف یا کیسه فریزر سوراخ کرده،ریخته ایم به شکل خطهای موازی و عمودی ،روی سطح کیک را به شکل چهار خانه های درشت در بیاوریم(مربعهای کوچک)و داخل این مربعها یکی در میان گوجه کوچک تزیینی و نیمه گردو بگذاریم.

البته همانطور که میدانید تزیین غذا کاملا سلیقه ای است و شما میتوانید روی کیک مرغ تان را به شکلهای قشنگتر هم تزیین کنید،بهتر است این کیک را، که جزئ غذاهای سرد و اردوری به حساب میاید ،زودتر از سرو تهیه کرده و آنرا دو سه ساعتی در یخچال بگذارید تا بماند و بعد آنرا برای خود و مهمانهای عزیزتان سرو کنید.

لازانیا:

من لازانیا رو دقیقا از روی دستور رویا جون تو وبلاگ مطبخ رویا درست میکنم http://liliangol.blogfa.com/post-83.aspx ،با این تفاوت که من تو لازانیام سیر نمیریزم چون یکبار که برای خودمون ریختم احساس کردم طعمش قالب شده و زیاد نپسندیدم ،در عوض همیشه فلفل دلمه ای رنگی تو لازانیام میریزم که عطر خوبی بهش میده(با گوشت و پیاز تفتش میدم)،بقیه ی مراحل عین مطبخ رویاست،یکی دو نفری که تو عکس دیده بودند لازانیا تو ماکروفر هستش خواسته بودند که دما و زمان رو بهشون بگم که باید بگم من فقط از پخت فر معمولی تو ماکرو استفاده کردم(مثل فر معمولی گاز) و همون یکساعت رو ،دمای 160 درجه  گذاشتم پخت،بعد یک ربعی هم با گریل میزارم بمونه تا روش کمی طلایی بشه،توجه داشته باشید که حتما یکم روش از اون سفیدی دربیاد و گرنه اگر خوب طلایی طلایی بشه،پنیر دیگه کش نمیاد و حالت تکه تکه میشه؟؟؟؟البته منم دوست دارم زمان دقیق پخت لازانیا و پیتزا و کیک رو با ماکروفر و پختهای ترکیبیش بدونم تا زمان کمتری ببره، ولی چون دفترچه رو گم کردم دقیقا نمیدونم باید تو چه قدرت و زمانی یک کیک عالی و لازانیای نرم و پیتزای خوشمزه(که خمیرش کاملا پخته و خشک باشه)درست کرد؟؟؟چند بار کیک و پیتزا و...باهاش درست کردم خوب نشد؟؟؟؟اگر شما خودتون تجربه اش رو دارید برام بزارید لطفا؟؟؟؟؟(آتنا جون اگر موقع پخت حتما در ظرفت رو بزاری یا با فویل خوب بپوشونی لازانیات خشک نمیشه و نرم میمونه)

دلمه برگ مو:(تیلا جون برای شما)

من همون روش مامانم رو درست میکنم،و همه مواد رو چشمی میریزم،یکی دو پیاز رو خرد کرده و تفت میدم،برای دو تا دیس اندازه ی عکس پایین،حدود 500 تا 600 گرم گوشت چرخ کرده میریزم و خوب تفت میدم،نمک و فلفل و ادویه و زردچوبه و تخم گشنیز هم میریزم،حدود یک پیمانه لپه پخته شده و یک پیمانه برنج دو ساعت خیس کرده(بدون نمک)همراه 200 گرم سبزی دلمه بهش اضافه میکنم و تفتی میدم(هر چی مقدار گوشت نسبت به لپه و برنج بیشتر باشه دلمه خوشمزه تر میشه)و مواد رو کنار میزارم تا خنک بشه،برگهای دلمه رو بدون اینکه تو آب جوش بریزم،همونجور خام میشورم و دمش رو میگیرم و شروع میکنم به پیچیدن دلمه ها،معمولا با دو تا برگ و یک قاشق غذاخوری دلمه ها رو به شکل بقچه میپیچم و توی قابلمه ای که چند تا برگ گذاشتم توش، کنار هم کنار هم بدون هیچ فاصله ای میچینم و وقتی یک ردیف کامل شد 4 تا دونه گوجه سبز میزارم روش و ردیف بعدی تا آخر....حتما سر قابلمه 5 انگشتی خالی باشه چون برنجها ری میکنه و حجمش زیاد میشه،بعد یک بشقاب روی دلمه ها برمیگردونیم و تا روی دلمه ها آب همراه دو قاشق روغن مایع و کمی نمک میریزیم و میزاریم با شعله ی خیلی ملایم بعد از جوش آمدن یکساعت و نیمی بپزه(اگر لازم شد دوباره آب جوش میریزم تا کامل برگها بپزد)،بعد نصف لیوان شکر و نصف لیوان آبلیمو و دو سه قاشق زعفران آب کرده رو خوب با هم مخلوط میکنیم و روی مواد میریزیم تا حدود 20 دقیقه ای هم با چاشنی بپزه و دلمه هیچ آبی نداشته باشه،بعد یکیش رو میچشیم تا از مزه اش مطمئن بشیم و نسبت به ذائقه مون آبلیمو و شکر رو تنظیم کنیم...

مرصع پلو با مرغ:

که خود من تو این دو هفته اولین و دومین باری بود که پختم،دستور مرصع پلو رو از روی سایتها دیدم با این تفاوت که من از مرغ ریش ریش شده تو مرصع پلو یا مرغ تکه ای زیر برنج زیاد خوشم نیومد و ترجیح دادم مرغ رو جدا بزارم تا همه راحت تر بردارند،در ضمن احساس کردم مزه و شیرینی کشمش پلویی سنخیتی با بقیه ی تزیینات نداره و ممکنه همه پسند نباشه و خیلی ها مثل محمود غذای شیرین دوست نداشته باشند برای همین کشمش رو هم حذف کردم،یک پیمانه زرشک رو با کمی شکر تفت دادم،یک پیمانه خلال بادام و پسته رو یکساعتی با دو قاشق گلاب خیس کردم و بعد خیلی کم در کره تفت دادم(زود میسوزه ها)،خلال ها رو هم تو خونه درست کردم،دو تا سه تا پرتفال رو به همون روش همیشه پوست کندم و پرزهای سفیدش رو تا جایی که میشد گرفتم و خلالش کردم و دو ساعتی تو آب سرد خیس کردم و سه بار تو آب جوشوندم و برای بار چهارم نصف پیمانه شکربا آب کمتری روش ریختم و گذاشتم 10 دقیقه ای باهاش بجوشه تا کمی شیرین بشه،بعد توی آبکش ریختم و توی روغن کمی تفتش دادم تا براق تر بشه،همه رو گذاشتم کنار و موقع کشیدن غذا همراه برنج زعفرونی برنج رو تزیین کردم،خلال پوست پرتقال مزه و طعم خاص و خیلی خوبی به برنج داده بود که همه خوششون اومد،برای مرغ هم،چون میدونستم تمام مهمونهام ران مرغ میخورند و سینه دوست ندارند،فقط ران مرغ خریدم،همیشه ران مرغ رو درسته درست میکنم ولی مامانم گفت رانهای ایندفعه بزرگه و با این تنوع غذایی کسی نمیتونه کامل بخوره و شکل غذا خراب میشه برای همین رانها رو دو قسمت کردم و همراه پیاز داغ تفتشون دادم و تا نیمه مرغها آب روش ریختم وقتی جوش اومد کف روی مرغ رو کامل گرفتم و  زردچوبه و نمک و فلفل و ادویه ریختم،بعد توی شیر جوش 7 تا 8 قاشق رب گوجه (خوشرنگ باشه بهتره، من یک و یک گرفتم)رو همراه روغن مایه خوب تفت میدهیم،سپس نمک و آویشن و پودر سیر و زعفران بهش اضافه میکنیم و تفت میدهیم و مقداری آب جوش هم اضافه میکنیم تا سس شل تری بهمون بده،سپس کمی ازش کنار میزاریم برای تزیین مرغها و بقیه رو روی مرغها میریزیم(یک عدد نارنج رو هم هسته گرفته و تو آب مرغ میریزیم) و میزاریم حدود یکساعت و ربعی مرغها بپزه،زمانی که حدود یک کاسه آبگوشت٬ مرغمون آب داشت و اینقدری پخته بود که نه له بشه و نه خیلی سفت ،مرغها رو تو ماهیتابه سرخ میکنیم،آب مرغ رو هم میچشیم و نمکش رو اندازه میکنیم و مرغهای سرخ شده رو تو قابلمه برمیگردونیم تا زمان کشیدن غذا(تا این مرحله رو شب قبل انجام میدم که پایین توضیح ....)که از اون سس(یا سس گوجه)کمی روی مرغها میریزیم و تزیین میکنیم و میبریم سر سفره....

کرم کارامل و دسر میوه:

من کرم کارامل و دسرهای میوه با طعمهای مختلف دراژه رو میگیرم و عین دستورش درست میکنم(باور کنید راست میگم)...

اینم الان رفتم تو انبار و ....

ژله آکواریوم:

ژله آکواریوم رو عین دستور رویا جون http://liliangol.blogfa.com/post-99.aspx،درست کردم ولی شکلات سنگی نریختم و خودم تزیینش کردم،یعنی زمانیکه ژله بلوبری رو درست کردم و گذاشتم یخچال تا کمی خودش رو بگیره(سفیده تخم مرغ)،تمام ژله رو آرام آرام ریختم روی کرم وانیلی و پاستیل ها رو چیدم تو ژله و گذاشتم تو یخچال تا خودش رو کامل بگیره،بعد با پودر بیسکویت و .....روی کار تزیینش کردم......

ژله طالبی:

یک طالبی رو که زیرش صاف باشه و خوب بایسته انتخاب میکنیم،بعد سرش رو به شکل دایره با چاقو در میاریم و با قاشق تخم هاش رو در میاریم،بعد یک ژله ی مثلا قرمز رو انتخاب میکنیم و با یک لیوان آب جوش خوب حل میکنیم(2 لیوان آب نمیریزیم)وقتی خنک شد ژله رو با قیف توی طالبی میریزیم تا پر بشه،وقتی خواستیم ژله رو برش بدیم،با یک چاقوی تیز خیلی آرام و با احتیاط طالبی رو به 8 قسمت مساوی تقسیم میکنیم،بهتره انتهای طالبی از هم جدا نشه(مثل عکس زیر)ولی مال من جدا شد؟؟؟؟؟؟

ژله ی خرده شیشه:

این دسر رو هم عینا عینا مثل دستور رویا جون درست کردم http://liliangol.blogfa.com/post-40.aspx  به خدا......

حالا نوبتی هم باشه نوبت پاسخ دادن به سوال مریم جون هستش:که میدونم سوال خیلی هاتون بود ولی .....این کامنت مریم جون:

سلام.من به تازگی ازدواج کردم.سن زیادی هم ندارم.یه سوال داشتم که خیلی خجالت میکشم بپرسم.اما اگر جواب بدین خیلی ممنون میشم.نخندین بهم یه موقع؟من تجربه کافی برای مهمانی دادن و آشپزی ندارم.شما وقتی دو سه نوع غذا برای مهمونی آماده میکنید مثلا برای شام چقدر وقت قبلش شروع میکنید؟دسر و ژله ها رو میشه حتی از روز قبل هم آماده کرد اما برنج و خوراک و خورشت و... چی؟من بعد از ازدواج برای سکونت به یه شهر دیگه اومدم که هیچ دوست و آشنایی هنوز ندارم و کاملا دست تنها هستم.تو مهمونیهایی که همسرم به همکارهاش میده و برای آشنایی من با اونهاست نمیخوام کم بیارم.میدونم خیلی سوالم پیش پا افتاده هست ولی لطفا کمکم کنید.مثلا اگر مرغ و برنج رو زودتر حاضر کنم هم سرد میشن و هم تازه گی خودشونو از دست میدن.اگر هم بخوام تا لحظه ی کشیدن میز مشغولشون باشم از پذیرایی مهمونا جا میمونم.ضمن اینکه دست تنها هم هستم.شما چند ساعت قبل از اومدن مهمونها همه چیزو آماده میکنید بعد توی فر مجدد گرم میکنید؟ممنون

پاسخ من به مریم جون:من خودم 80 در صد کارام رو روز قبل تموم میکنم،چون منم کاملا دست تنها هستم و هیچ کمکی ندارم، الان برات همش رو مینویسم تا استفاده کنی،تمام دسر و ژله ها رو روز قبل درست میکنم و وقتی کاملا گرفت روشون بشقابی چیزی میزارم،فقط برگردوندن و تزیینش میمونه که اونم روز مهمونی صبحش سر فرصت انجام میدم،غذای سرد مثل سالاد ماکارانی و سالاد کاهو و کیک مرغ و سالاد الویه و سالاد کلم رو شب قبلش درست میکنم و روشون سلفون میکشم تا بوهاشون با هم قاطی نشه(ولی هیچ سسی به سالاد کاهو و کلم نمیزنم)اگر سبزی خوردن هم داشته باشم میشورم و میریزم تو کیسه،تا اینجا تمام دسرها و سالادها و غذاهای سرد آماده شد،من خورشت و مرغ و خوراک و دلمه و ... رو هم کاملا شب قبل میپزم و کنار میزارم و مثلا مواد لازانیا یا مواد ته چین و .....رو هم شب قبل کامل میپزم و میزارم تو یخچال و میمونه برنج و غذاهایی مثل لازانیا و ته چین که باید روز مهمونی درست بشه،آخر شب هم،تمام ظرفهای مهمونی رو آماده میکنم و حتی میز ناهارخوری رو با بشقاب و لیوان و ....میچینم تا فرداش وقتم گرفته نشه(البته روز قبل خیلی خسته میشم ولی مرتبی و نظم اونجوری رو دوست دارم و بیشتر لذت میبرم)روز مهمونی صبحش ژله ها رو از قالب در میارم و تزیین میکنم،زرشک و ....تفت میدم،سس سالاد کلم رو میزنم و تو ظرف مناسب میریزم و ....از ساعت 2 شروع میکنم برنج و لازانیا رو آبکش کردن،لازانیا رو که تمام موادش رو میچینم و فقط میمونه یکساعت پختش که دقیقا یکساعت قبل از کشیدن غذا میزارمش تو فر و تا اون زمان در بسته تو همون فضای آشپزخونه میمونه،اما نکته مهمتر برنج آبکش کردنه که خودش جلوی مهمون آدم رو اذیت میکنه،من و مامانم همیشه اینکار رو میکنیم،ساعت 3 ظهر برنج رو آبکش میکنیم و بدون اینکه هیچ آبی روش بدیم،روغن رو داغ میکنیم و روی برنج و تمام اطرافش میریزیم(برای اینکه برنج نچسبه)فرقی نمیکنه برنجت ته چین باشه ساده باشه قاطی باشه(اگر قاطی بود که همون مواد بینش بدون روغنم کافیه مثل ماکارونی یا لوبیا پلو)بعد که روغنش رو اضافه کردیم در قابلمه رو میزاریم و همونجوری کنار میزاریم تا یکساعت و نیم قبل از کشیدن غذا که فقط جلوی مهمون زیر گاز رو روشن میکنیم و نصف استکان آب روی تمام برنج با دست میپاشیم و میزاریم با حرارت کم خودش بخار کنه وقتی بعد از حدود نیمساعت کاملا بخار کرد،شعله پخش کن زیر قابلمه میزاریم و رو درش دمکنی میزاریم تا حدود یکساعتی دم بکشه،دیگه از ساعت 4 به بعد کثیف کاری و بریز و بپاش نداری و آشپزخونه رو تمیز میکنی و دوش میگیری و حاضر میشی و تا ساعت 6 میوه ها و شیرینی رو  میچینی اینجوری روز مهمونی کمتر از روز قبلش خسته میشی و از ساعت 6 به بعد کار خاصی نداری و میتونی با خیال راحت یکساعتی استراحت کنی تا مهمونات برسند،حدود ساعت 7 تا 8 تمام غذاهای سرد مثل مرغ و خورشت و ....رو روی گاز میزاری تا با حرارت خیلی کم داغ داغ بشه،و تا قبل از اومدن مهمونا،خودت سر فرصت همه رو تو ظرفهای پیرکس میچینی و تزیین میکنی(شراره جون٬فقط به اندازه ای که ته پیرکس مرغت خشک نباشه از آب مرغ میریزی توش و بقیه ی آب مرغ رو تو ظرف پیرکس کوچکی میریزی و میزاری تو فر تا با بقیه غذاها گرم بشه و بیاری سر میز٬برای همین مرغت آبکی نمیشه و شکل بهتری میگیره) و روشون رو فویل میکشی و میزاری کنار،نیمساعت قبل از کشیدن غذا همه رو میزاری تو فر گرم شده تا خوب داغ بشن(من ظرف کباب و مرغ و دلمه ی تزیین شده رو گذاشتم تو فر و لازانیا رو گذاشتم تو ماکروفر(فقط فرش ها؟؟؟))و همونجوری برن سر سفره،اینجوری موقع کشیدن غذا هول نمیشی و تزیین غذات رو به مهمونها نمیسپری،و فقط میمونه کشیدن برنج و تزیینش.... دیگه هر چی فوت و فن آشپزی داشتم و تا حالا به کسی هم نگفته بودم براتون گفتم .....

پی نوشت ۱:مامان نورا جون من عکسها مو اینجا آپلود میکنم http://freeupload.com.au 

پی نوشت ۲:همین الان بازم کامنتها رو چک کردم و تقریبا همه ی سوالها رو جواب دادم٬اگر قصور و کوتاهی بود به بزرگی خودتون ببخشید٬این پست خیلی خیلی وقت زیادی ازم گرفت تقریبا از ساعت ۴ عصر شروع کردم و تا الان که ساعت ۱۲ شبه دارم .....وسطاش غذا پختم٬شام خوردیم٬از هستی درس پرسیدم و تکالیفش رو چک کردم و فرستادمش بره بخوابه و .....تازه هنوز هیچ عکسی آپلود نکردم؟؟؟؟کی بتونم ثبتش کنم خدا میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پی نوشت ۳:یک کلمه هم از هستی بگم٬امروز مامان دوستش زنگ زد(دوست صمیمیش) و گفت فردا عصر میان دنبال هستی تا همراه خودشون هستی رو ببرن پارک و شام و ....اینقدر هستی خوشحال بود که نتونستم تو ذوقش بزنم و اجازه دادم ولی وقتی محمود اومد مخالفت کرد که البته به جایی نرسیددیگه من اجازه رو داده بودم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 0:13
شنبه بیست و هشتم فروردین 1389
مهمونی پا گشا +پی نوشت یکشنبه
هفته ی پیش هم٬بیشتر وقت و فکرم مشغول مهمونی پاگشای جمعه بود٬ سه شنبه که رفتم مدرسه ی هستی٬ برنامه ی امتحان میان ترمشون رو گرفتم(۵ تا ۱۴ اردیبهشت)و توسط مامان دوستش به یک تولد خانوادگی تو باغ کرجشون دعوت شدیم که دقیقا جمعه بودخیلی دلم سوخت چون همه ی مامانها استقبال کردند و میخواستند شرکت کنند هستی هم خیلی ناراحت شد و کلی غر زد که منم دلم میخواد مایو ببرم باغ ...تا با بچه ها شنا کنیم و ....٬چهارشنبه عصر با هستی رفتیم خرید٬تمام پنجشنبه هم مشغول کار و دسرها و ....بودم و محمود که مامانم رو عصرش آورد ٬نتونستم باهاشون برم بیرون و خودشون سه تایی رفتند ولی عصر تا برای مامانم از رومبلی های من بخرند(مامانم شکلاتی خریدموقع برگشت هم رفته بودند و عکسهای آتلیه رو گرفتند و ....)

 

مهمونی دیشبم خیلی خیلی خوب بود و به همه خوش گذشت٬مخصوصا که اون دو تا عمویی که اون هفته نیومده بودند٬ هم اومدند و عمو کوچیکم که پیانیست هستش بعد از شام دو ساعتی پیانو زد(خدا رو شکر خیلی از پیشرفت هستی و پیانو زدنش تعریف کرد) و عموی بزرگم هم با صدای قشنگش برامون خوند٬اینقدر فضا رویایی و قشنگ بود و از شنیدن اون آهنگها و نواختن پیانو لذت بردیم که نگو؟؟؟؟واقعا شب بی نظیری بود و معلوم بود به تمام مهمونای عزیزم خوش گذشتهمنم سعی کردم به نحو احسن از مهمونام پذیرایی کنم٬حالا چقدر موفق بودم خدا میدونهاینم عکس غذاها و دسرهایی که درست کرده بودم

 کیک مرغ که اولین بار بود درستش میکردم(دستورش رو تو آرشیو آذر ۸۷ گذاشتم)

شدیدا مورد استقبال قرار گرفت و سه چهار تا مربع کوچک بیشتر نموند

اینم ظرف مخصوص کیک٬ که مدتها بود دنبال این مدلش بودم و بالاخره .... 

مرغ برای مرصع پلو که اینبار تزیینش رو تغییر دادم و چیپس نریختم

 اینم کباب نگینی که از بیرون گرفتم(کباب بناب اون هفته رو هم از بیرون گرفته بودم)

 دلمه ی برگ مو با گوجه سبز که چند تا دونه بیشتر نموند

 اینم لازانیا که میدونستم تا از ماکرو در بیاد ٬باید ببرم سر میز و نمیشه اون موقع ....

این یکی هم خدا رو شکر عالی شده بود و هیچیش نمونداز روی دستور مطبخ رویا (ممنونم رویا جونم)

حالا نوبت دسرهاست که خیلی خیلی مورد پسند واقع شد و همونموقع داشتم دستورشون رو به مهمونام ....دسرها(ژله آکواریوم٬دسر خورده شیشه٬کرم کارامل٬دسر میوه سه رنگ٬ژله طالبی٬هندوانه)

 ژله آکواریوم از روی سایت مطبخ رویا جون  و راهنمایی های شما دوستان عزیز

 دسر خورده شیشهدقیقا عین دستور مطبخ رویا جون

کرم کارامل عین دستور روی بسته اش

 دسر میوه ای(توت فرنگی٬نارگیل٬موز)عین دستور روی بسته

ژله ی طالبی که هیچیش نموند اینم که دقیقا معلومه جه جوریه

 عروسک من ٬که دلش میخواست با میز دسر مامانش عکس بندازه

 اینم غذاها٬ روی اپن که به صورت سلف سرویس چیده شده بود تا همه بتونند راحت غذا بکشند و ببرن سر میز بخورند(پیشنهاد محمود عزیزم بود که معتقد بود چون جمعیت زیاد هستش٬جز ۸ نفر که سر میز ناهارخوری میشینند٬بقیه نمیتونند راحت غذا بکشند)مهمونها هم این تغییر رو پسندیدند

 اپن ما به شکل ال بزرگ هستش که قسمت کوچیک و انتهاش رو دسر و نوشابه ها رو چیدم و بقیه رو غذا٬برای همین دیگه جا نمیشد میوه رو هم ٬مثل همیشه روی اپن بزارم برای همین کلی فکر کردم و تزیین زیر رو ...

میز شیشه ای جلوی راحتی هاقشنگ شده؟؟؟؟محمود میگفت عجب مغزی داری؟؟

 

از اونجایی که چند تا از دوستان عزیزم٬تو پست قبلی به سفره ی یکبار مصرف روی میز ایراد گرفته بودند٬روز چهارشنبه که با هستی رفتم بوستان تا برای عروس عمه ام کادو بگیرم٬خیلی عجله ای این سفره ی بیرنگ رو خریدم٬از اونجایی که میز ما وسطش کنده کاری(ماستیو)داره و من خیلی خودش رو دوست دارم٬اصلا از رومیزی و ....خوشم نمیاد و همیشه هیچی روش نمیکشم٬وقتی هم مهمون شام دارم سفره یکبار مصرف میندازم تا میز خط نیوفته٬اما وقتی دیدم چند تا از دوستان این مورد رو تذکر دادند که از کلاس و قشنگی میزم ....منم دیدم راست میگن٬ حالا که رومیزی و سفره رنگی و ...دوست ندارم ٬یک سفره بیرنگ بگیرم تا وقتی مهمونی رسمی تر دارم ازش استفاده کنم٬مهمونیای خودمونی رو هم ترجیح میدم همون یکبار مصرف رو ....

تو رو خدا یه موقع از گذاشتن این عکسها برای کسی سوئ تفاهم پیش نیادخدایی که اون بالاست میدونه من دوست دارم خاطرات این روزها و مهمونیها برای هستی اینجا بمونه٬چون هیچ انگیزه ی دیگه ای جز وبلاگ هستی٬ نمیتونه من رو ترغیب به نوشتن و عکس گذاشتن کنه٬از طرفی چون خودم خیلی از نظرات و تزیینات و راهنمایی های دوستان برای تمام زندگیم استفاده میکنم(مثل تمام دسرها و غذاها و تزیینات و ....که از اینترنت و دوستان یاد گرفتم)و میبینم خیلی از دوستان هم مثل من استفاده میکنند٬عکسها رو میزارم تا اونایی که دوست دارند ایده بگیرند و ....و گرنه من میدونم همه ی شما دوستان سلیقه و آشپزی و خانه داریتون از من خیلی بهتر و ...

همینجا از تمام کامنتها و راهنمایی هایی که تو پست قبلی کردید و باعث شدید ایراد دسر خورده شیشه و ژله آکواریومم از بین بره بینهایت ممنونم و از تک تک کامنتهاتون استفاده کردم

 اینم دخترک من قبل از نواختن آهنگهای در خواستی(برای اولین بار موهاش رو بافتم که خیلی خوشش ...)

پی نوشت ۱:از امروز باید دوره ی درسها با هستی شروع بشه و بیشتر وقتم با خانومی خواهد گذشت٬تا ۱۶ اردیبهشت و انشالا تولد خانومی ٬مهمونی دیگه ای نخواهیم داشت و .....

پی نوشت ۲:امروز از صبح٬ سر درد خیلی بدی دارم و احتمالا بعد از این پست برم بیوفتملطفا انرژی های مثبتتون رو بهم برسونید که خیلی نیاز دارم

پی نوشت ۳:(خیلی خیلی مهم)راستی از تمام دوستان عزیزم٬مخصوصا اونایی که سایت آشپزی دارند٬خواهش میکنم از طریق گذاشتن لینک یا دستور٬دو سه جور غذای سرد در عین حال شیک٬با سرو راحت برای بچه های هم سن هستی برام بزارن تا توی تولدش استفاده کنم٬میدونید که هر غذایی رو با هر تزیینی نمیشه برای بچه های این سنی بدون خانواده شون سرو کرد و ممکنه هم خودشون رو کثیف کنند و هم فرش و مبل و ....برای همین میخوام چند جور غذای سرد و راحت برای بچه ها درست کنم٬ تا هم لذت ببرند و هم بتونند راحت بخورند٬مثلا نمیشه ژله رو به اون شکلهای بالا گذاشت و احتمالا براشون از این لیوانی های کوچک آماده بگیرم٬چون خود ژله خوردنش از غذا هم سخت تر هستش(تخم مرغی هم نمیتونم درست کنم چون ما اصلا مصرف تخم مرغمون اینقدر ها نیست که بتونم ۲۵ تا پوست تخم مرغ جمع کنم)یادم نیست تو کدوم سایت چند جور تزیین سالاد الویه با نان تست و ....دیدم ٬که خیلی برای بچه های خوب بود؟؟؟لطفا حتما اینبار هم کمکم کنید(تیلا جون٬رویا جون٬نوشین جون٬ماری جون ....شماها بیشتر کمک کنید)

پی نوشت یکشنبه:با توجه به اینکه سوالای آشپزی و ....(با اونکه بیشتر دستورها رو راهنمایی کرده بودم)خیلی زیاده ،کامنتهای سوالی رو تایید نکردم تا گمشون نکنم،انشالا تا دو سه روز دیگه یک پست آشپزی براتون آپ میکنم تا سوالاتتون رو جواب بدم،در ضمن هنوز در مورد پی نوشت بالا که خیلی برام مهمه کامنت زیادی دریافت نکردم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 17:49
شنبه بیست و یکم فروردین 1389
مهمونی و سوالهای دسری و ...
  هنوز سرم شلوغه و مشغول مهمونداری هستم٬دیروز یعنی جمعه٬سه تا عموم و بابام اینا شام خونمون بودند٬دلم میخواست ۴ تا برادر رو دور هم جمع کنم ولی متاسفانه دو تا از عموهام نتونستند بیاناز ۱۳ تا مهمونم یهو ۷ نفر کم شد٬ساعت نزدیک ۱۰ بود که به داداش رضا زنگ زدم و گفتم میاین خونه ی ما٬مهمونام نیومدن؟؟؟(داداش رضا و بیتا اینا رو تو پاگشای این جمعه ای که میاد دعوت کردم تا مهمونیام زیاد شلوغ نشه)دستشون درد نکنه با اونکه میخواستن برن جایی ولی تا ساعت ۱۰:۳۰ خودشون رو رسوندند ...

چند تایی عکس میزارم و ازتون خواهش میکنم در مورد دسرها(ژله آکواریوم و ژله ی خرده شیشه) راهنماییم کنید چون این هفته جمعه(۲۷ فروردین)عروس عمه ام رو پاگشا کردم و حدود ۲۰ نفر مهمون دارم٬خیلی برام مهمه که ایراد کارم رو اصلاح کنم تا دسرهای خوشگل تری درست کنم؟؟؟؟؟؟؟  

رومبلی جدیدکه گفته بودم آماده شد عکسش رو میزارم

تا اینجاش خوب بود٬وقتی ژله بستنی موزی خوب گرفت تزیینش کردم و ژله ی بلوبری رو آروم آروم روش ریختم

اما وقتی آماده شد اصلا از قیافه اش خوشم نیومد؟؟؟هم سنگها رنگ داده بود؟؟هم روی ژله کف کرده بود؟؟هم اون رنگ قشنگ آبی ژله بلوبری بیشتر به سبزی میزد؟؟؟در ضمن فکر میکنم باید ژله ی کمتری روی پاستیلها میریختم؟؟؟چون خیلی توش واضح نبود؟؟؟البته مزه اش به خاطر اون طعم موزی خیلی خوب بودلطفا برام یک دستور خیلی خوب و واضح از ژله ی آکواریوم بزارید؟؟؟و بگید چه موادی بزارم که رنگ نده؟؟؟

اینم مثلا ژله ی خرده شیشه که عین دستور اینترنت درستش کردم؟؟یعنی دو رنگ ژله زرشکی و سبز رو درست کردم و به شکل مکعب مکعب خرد کردم و توی ژله بستنی پرتقالی ریختم٬وقتی خوب گرفت برای قشنگی ژله انگور رو هم روش ریختم ولی وقتی برش گردونم دیدم تمام مکعبهای رنگی باز شده و لایه لایه به این شکل در اومده؟؟؟؟خیلی خیلی تعجب کردم و با توجه به اینکه ژله بستنی کاملا خنک شده بود نفهمیدم چه جوری اینجوری شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونم به این منظمی؟؟؟؟؟

دسر میوه ای دو رنگکه خیلی خوشمزه بود

میز دسر

مرصع پلو با مرغ٬ کباب مخصوص بناب٬دلمه برگ مو٬سوپ جو٬سالاد ماکارونی

اینم اونور میز

سالاد ماکارونی که روی میز معلوم نبود

 عروسک من٬صبح جمعه موقع رفتن برای آزمون قلم چی

پی نوشت ۱:در صدهای آزمون ۲۰ فروردین ۸۹ هستی٬این بود:ریاضی ۷۰ درصد٬علوم ۸۰ درصد٬بخوانیم و بنویسیم ۱۰۰ در صد٬رتبه در استان ۱۲ ٬نمیدونید چقدر وقتی کار و مهمون دارم برام سخته هستی رو برای آزمون یا امتحان زبان و .... آماده کنم مخصوصا که بیشتر اوقات با بازی بازی کردن و سر به هوایی حسابی اذیتم میکنه؟؟؟(امروز امتحان زبانم داشت)اما تمام سعی ام رو میکنم تا تو هر شرایطی از هستی کم نزارم.....

پی نوشت ۲:بالاخره بعد از یکسال و دو ماه دوره ف ر ا د ر م ا ن ی رو تموم کردم و سه شنبه ی پیش فارغ التحصیل شدماما از اونجایی که احساس میکنم حالا حالاها خیلی مونده تا بتونم خیلی چیزها رو درک کنم و دلم میخواد همچنان در گیر و قاطی این کلاسها باشم٬از دوشنبه ی آینده دوباره از ترم اول میخوام تکرارها رو شرکت کنم(لطفا اینجا در مورد این کلاسها ازم سوال نکنید چون نمیتونم توضیحی بدم٬قبلا در مورد نحوه ی شرکت در کلاسها و شماره تلفنهای دفتر و ....کاملا توضیح دادم) 

پی نوشت ۳:جمعه مهمون دارم و اینهفته هم کلی کار دارم٬اما از هفته ی آینده باید سری به سانس استخر بزنم و برنامه ریزی کنم٬کم کم ورزش و تردمیل و ....رو شروع کنم و .....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 16:40
یکشنبه پانزدهم فروردین 1389
سیزده بدر 89
روز سیزده بدر امسال ٬برعکس دو سه سال گذشته که سفر بودیم٬تهران بودیم و تصمیم گرفتیم همراه خانواده ی پدری من ٬یعنی دو تا عمه و عمو و بچه هاشون و ....بریم بیرون٬پنجشنبه شب همه خونه ی عمو وسطی شام دعوت داشتیم و همونجا قرارها گذاشته شد٬اونا همگی باقالی پلو با مرغ آماده کرده بودند برای سیزده بدر ولی من جوجه کباب گرفته بودم٬اولش خواستم منم مثل اونا غذامو عوض کنم ولی تا برسیم خونه ساعت از ۲ گذشته بود و حتی نتونستم وسیله جمع کنم ٬صبح به زور ساعت ۹ بیدار شدم و تند تند وسیله جمع کردم و تصمیم گرفتم همون غذای خودمون رو که زیادم بود ببرم و با هم ....مامان و بابام که خونه خودشون بودند و نیومدند(مامانم نمیتونه زیاد یکجا بشینه و کمر و پاش اذیت میشه)داداش رضا و خانومش هم خونه ی مادر خانومش بودند٬از اونجایی که من برای همه ی خانواده ی خودم جوجه گرفته بودم به خواهری زنگ زدم ٬که اونم گفت حالش زیاد خوب نبوده و بچه ها رو با باباشون فرستاده تا با مادرشوهرش اینا برن بیرونولی گفت خودش میاد باهامون٬پسر عمه ام زنگ زد که جا برامون گرفته(پارک نهج البلاغه که خیلی بهشون نزدیکه و پیاده میشه رفت)ما هم رفتیم دنبال خواهری و چهارتایی رفتیم اونجا٬به اندازه ی یک سفر وسیله برده بودمما اولین سری بودیم که رسیدیم٬اونجا که رسیدم فهمیدم یخدون رو که جوجه و گوجه و یخ توش بوده تو خونه جا گذاشتیممحمود و هستی برگشتند خونه و ....کم کم عمه ها و بچه هاشون و عمو بزرگه و خانواده ی عروس عمه ام و ....هم اومدند٬خیلی خیلی همه چیز عالی بود و خوش گذشت٬فقط چون اون پارک درختهاش کوتاهه٬آفتاب خیلی تندی رومون بود که مجبور شدیم سایه ی کوچکی با پتو و ....برای خودمون درست کنیم٬چادر سفری ما هم خیلی به درد خورد و توش خیلی هوای خوبی داشت و ما دخترابیشتر اون تو بودیم و میحرفیدیمناهارم اینقدر زیاد بود که همه خوردند و کلی هم اضافه اومد٬محمود جوجه ها رو کباب کرد و برای همه گرفت٬تازه اضافه هم اومد ؟؟؟؟؟؟؟بعد از ظهر دو تا قابلمه آش رشته هم٬ که زنعموم و مادر عروس عمه ام آورده بودند خوردیم که خیلی چسبیدحدود ساعت ۷ وسایل رو جمع کردیم و ۸ بود که رسیدیم خونه٬هستی و محمود حموم کردند و خوابیدند و من مثل همیشه مشغول ....

قربونت برم که عینک منو برداشتی و ....

بیشتر عکسهاش رو باباییش گرفته و من امروز دیدم

چشمهاتو برم من

این ژست رو نمیدونم از کجاش در آورده

دوست دارم دخملی من

داره سبزه گره میزنه بچه ام

بادبادکی که هوا نرفت

 

چه پارک قشنگیه این پارک نهج البلاغه

حسابی شیطونی کرد

عکس هنری از بابایی

نمیدونم از کجا فرچیپس پیدا کردن اونجا

 

پی نوشت ۱:دیروز یعنی شنبه٬اینقدر کار سرم ریخته بود که نفهمیدم کی شب شد؟؟؟تمام کمدها رو که هستی و باباییش هم زده بودند دوباره مرتب کردم و تمام خونه رو گردگیری و جارو برقی و تی کشیدم٬ماشین لباسشویی و ظرفشویی رو روشن کردم٬لباسها و ظرفها رو ...ساعت ۱۰ شب تا ۲ نیمه شب هم ٬رومبلی ترکیه ای که خریدم کوتاه کردم٬یعنی فقط دو تا تکیش رو تموم کردم و سه تاییش مونده برای امروز٬این رو مبلی رو که میگم داییم برای مادربزرگم خرید و من خوشم اومد٬البته نسبتا گرونه ولی برای منی که از رو فرشی و رومبلی بدم میاد و نمیتونم تحمل کنم خوبه٬چون ظاهر قشنگی داره و فیت راحتی ها هستش٬رنگ نارنجیش رو گرفتم که همون هارمونی خود راحتی رو تو خونه داشته باشه که دوست دارم....وقتی آماده شد عکسش رو براتون میزارم تا اگه دوست داشتید آدرسش رو براتون بزارم که ...در مورد جاکفشی هم باید بگم دانشجوی محمود اون جاکفشی رو فقط برای ما درست کرد و گرنه کار اصلیش چیز دیگه ای هستش٬هر کسی هم اومد خونه مون و گفت بگو برای ما هم درست کنه همین رو بهش گفتیم.....ولی هر کسی خوشش بیاد ٬میتونه از مدلش برداره و سفارش بده٬البته اینم بگم مدلش رو خود محمود تو کامپیوتر طراحی کرد و ....

پی نوشت ۲:بعد از اینهمه تعطیلی٬هستی همچین با علاقه میره مدرسه که کیف میکنم٬آخه خودم همیشه بعد از سیزده بدر عزا میگرفتم برای مدرسه رفتن و .....

پی نوشت ۳:امسال عید مسافرت قسمتمون نشد٬انشالا اگه خدای مهربون بخواد و قسمت بشه٬بلافاصله بعد از تعطیل شدن مدرسه ی هستی٬یعنی اواخر اردیبهشت و اوایل خرداد٬ میریم سفر که تا هوا هنوز خیلی گرم نشده .......

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 15:47
چهارشنبه یازدهم فروردین 1389
روز سوم تا دهم فروردین 89

تو این ۱۰ سالی که ازدواج کردیم٬تا حالا عیدی به این شلوغی نداشتیم٬یعنی تا همین لحظه که اینجا نشستم وقت سر خاروندن پیدا نکردم٬هر سال چند روزمون خالی میموند و اینقدر حوصله مون سر میرفت که پارک و سینما و خرید و ....تازه آخرای عید میرفتیم سفر٬ولی امسال تا خود سیزده اینقدر بدو بدو خواهیم داشت که اصلا امکان سفر نداشتیم؟؟؟؟بعضی روزها از خستگی میخواستم جیغ بزنم و ....

 

هستی و عیدی عمه پری مامان نوشین(روز چهارم عید٬ قبل از رفتن به خونه ی عمه مامان)

روز چهارم عید

روز پنجم عید٬پاگشای تازه عروس عمه ام ٬خونه ی مادر جون(مال ما موند برای بعد از عید)

اینم بستنی و ژله ی سفارشی برای مهمونی مامان ٬که ژله ها رو من بردم و بستنی رو خواهری

هستی و دختر عموی بانمکش درسا خانوم(روز هفتم عید)

هستی گلم ٬روز هشتم عید٬قبل از رفتن به خونه ی دایی مامان

 

هستی عزیزم٬دهم عید٬قبل از رفتن به خونه ی دوست بابا محمود

قربونت برم من

عسل مامان

 خانومی با عروسک جدیدش ٬که مامان و بابا امروز خریدند

همتون رو دوست داریم و براتون آرزوی سلامتی و خوشبختی زیاد از خدای مهربون خواستاریم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 1:55
دوشنبه دوم فروردین 1389
اول و دوم عید 89 ،همراه با عکس جا کفشی سفارشی
دقیقا شب قبل از سال تحویل٬جاکفشی رو آوردند و نصبش کردند و کلی کار من زیاد شد٬اما خدا رو شکر وقتی تکمیل و تمیز شد٬ هر سه مون خوشمون اومد٬مخصوصا که رفتیم و یک مجسمه ی اختصاصی هم براش خریدیم که بهش جلوه ی خاصی داد...

خیلی به رنگ پارکت و کاغذ دیواری اون قسمت میاد

قسمت بالا که همش شیشه خور هستش٬فقط کفشها و صندلهای خودمو ....

اینم سبزی پلو و ماهی و کوکوی شب عید

خوشگل مامان در حال ...

هستی من٬قبل از سال تحویلدر کنار هفت سین کوچک و ساده ی خانه ی ما

هستی خانوم بعد از سال تحویل٬قبل از رفتن به خونه ی پدر بزرگش(پدری)

خانومی با جاکفشی عکس انداختهباباییش یک چراغ هم خودش به جاکفشی اضافه کرد

روز اول عید٬ناهار خونه ی مادر جون بودیم و کلی عیدی بازی کردیمبعد از ظهر٬یک سر خونه ی دایی کوچیکه ی من و مادر بزرگم رفتیم و از اونجا رفتیم خونه ی خاله ی بابا محمود که شام هم نگهمون داشتند و تا برسیم خونه ساعت ۱۱:۳۰ بود٬ دیدیم همسایه دیوار به دیوارمون خونه هستند که یکسر هم به اونا زدیم

هستی من٬ اول فروردین با ببر سر سفره هفت سین

کیارش و هستی و کیان خونه ی مادر جون

خانومی بدو رفت و عیدی خاله شو پوشید و دیگه در نیاورد

امروز یعنی دوم عید٬بعد از ناهار٬رفتیم خونه ی عمه ی بزرگ من و تنها دایی محمود٬بعدش نتونستیم با کس دیگه ای هماهنگ کنیم و اومدیم خونه٬(اینقدر دلم میخواد زودتر دید و بازدیدهامون تموم بشه و از این انتظار خلاص بشیم ؟؟؟)از اونموقع داریم تی وی و کامی و ...فکر نکنم از مسافرت خبری باشه امسال؟؟؟

پی نوشت ۱:هستی خانوم٬تقریبا هر روز(اگه خونه باشیم)یکی دو ساعت از پیک نوروزی مدرسه و پیک قلم چی رو٬ که خیلی خیلی بهتر و دقیق تر از پیک مدرسه هستش حل میکنه و من چک میکنم٬چون تقریبا بعد از شروع مدرسه خیلی زود امتحانای ترم ۲ شروع میشه و باید مثل همیشه آماده باشهبعدش هم تکالیف و تمرینهای نوروزی معلم پیانوش رو(دوره ی کتاب جان تامسون)میزنه و بقیه ی وقتش رو با دیدن تی وی و سی دی و کامی و کتاب خوندن پر میکنه

پی نوشت ۲:فردا قراره ما و خاله بیتا و دایی رضا اینا همراه پدر جون و مادر جون٬بریم خونه ی یکی از عمه هام که سالهاست باهاش رفت و آمد نداشتیم و الان به اصرار عمه میخوایم همگی بریم اونجا٬نه ما همسر و بچه های ۵ تا بچه ی عمه رو که یک زمانی باهاشون خیلی صمیمی بودیم دیدیم؟؟؟و نه اونها همسر و بچه های ما رو؟؟؟؟قراره فردا همشون اونجا باشند٬کلی هیجان دارم و خیلی خوشحالم٬ قبل از اینکه خیلی دیرتر بشه و عمه که مریض هستش اتفاق بدی براش بیوفته داریم میریم دیدنشکاش هیچ وقت اختلاف و قهری وجود نداشت و قلب هممون مالامال از عشق واقعی و صفای حقیقی و دوستی خالص نسبت به همدیگه بود و میتونستیم کینه ها و حسادتها و .....از خودمون دور کنیم

پی نوشت ۳:از تبریک ها و دعاهای نوروزی قشنگتون٬ که پشت سر هم بهم رسید ممنونم٬همیشه تو هر مناسبتی٬ محمود خیلی بیشتر از من اس ام اس و پیام تبریک داشت٬ اما امسال من بدجوری رکوردش رو زدم؟؟؟اس ام اس بود که قبل و بعد از سال تحویل به فاصله ی خیلی کوتاه بهم میرسید٬تقریبا هر کی شماره مو داشت بهم اس ام اس زد که البته منم به هر شماره ای که داشتم اس ام اس زده بودمتو رو خدا به هر کی نرسیده به بزرگی خودش ببخشهمن تمام دوستان وبلاگی مو تو یک گروه گذاشتم و برای همشون تبریک فرستادم٬ اگر کسی دریافت نکرده کوتاهی از طرف شرکت ....در ضمن از خواننده های خاموشی که گهگاه من رو سورپیریز میکنند و با کامنتهای فوق العاده شون سر شوقم میارن و همیشه پشت صحنه هستند بسیار بسیار ممنونم و همشون رو دوست دارم....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 22:40