دوشنبه هفدهم آذر 1393
ماهی که گذشتتتتتتتتتتتت

سلام به روی ماه دوستان خوب و مهربونم ،نزدیکه یکماهه که ننوشتم،زندگی همچنان در جریانه و ما هم مثل بقیه در حال گذروندن اون،این ننوشتن فقط ما رو شامل نمیشه ،کل وبلاگستان و نت با برنامه های وایبر و واتس و ... به شدت کساد شده و تقریبا واگیرش همه رو گرفته،هر کسی هر لحظه که اراده کنه با دوستان و فامیلش آنلاین در ارتباطه و ناخوداگاه وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی کم شده و مثل قبل نیست کاریشم نمیشه کرد ،تو ماه گذشته هستی امتحان میان ترم اول رو داد و قبل از اون جلسه ای برگزار شد و همه ی معلم ها وضعیت درسی تک تک دانش آموزان رو به اولیاشون گفتند و من باز از همشون شنیدم که هستی تو درس بهترینه و نفر اول آزمون جامع مدرسه بوده ،گروه ریاضی شیمی فیزیک زیست اجتماعی ادبیات عربی زبان و ... همه بهم تبریک گفتند و این در حالی بود که اکثر بچه ها مشکل درسی داشتن و معلم ها کتاب و ... معرفی میکردن به خانواده ها،به خصوص سر معلم ادبیات و ریاضی خیلی شلوغ بود که معلم ریاضی بهم گفت هستی عالیه به پدرش هم زنگ زدم و گفتم بهشون ،الانم برید تا شب خوشحال باشید و ...، در کنار اینا همون تک تک معلم ها بهم گفتند که ماشالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چقدر سر کلاس حرف میزنه و کلا شیطون و اکتیوه سر کلاس،یعنی همونجور که تو درس فعالیت داره ،تو حرف زدن سر کلاس هم اکتیوه و ما موندیم این که اینقدر شیطنت داره چه جوری همه چیز رو اینقدر خوب و زود یاد میگیره ،هستی که خوب میدونست من چی از معلم ها خواهم شنید با استرس منتظرم بود،خیلی سعی کردم آروم و منطقی برخورد کنم با اونکه به شدت کلافه بودم و بهش حق نمیدادم با حرف زدن سر کلاس و شیطنت بخواد صدای معلم ها رو دربیاره ،اونم تو کلاس هفتم و تو این سن،رسیدم خونه بهش گفتم مثل همیشه تو درس عالی بودی و باعث افتخار من و پدرت ،خدا رو شکر مشکل غیر قابل حلی هم مثل خیلی از بچه ها نداری و با حرف نزدن سر کلاس ،همه ازت بسیار راضی خواهند بود ،خیلی ریلکس و راحت برگشت گفت مامان جون اصل کاری هم درسمه که خوبه، من برای این چیزا خودمو ناراحت نمیکنم ،گفتم هستیییییییییییییییییی ،گفت باشه مامان سعیمو میکنم حرف نزنم سر کلاس ولی هیچ قولی نمیدم ،اصلا نمیتونم بگم چه حالی شدم، فقط اومدم از اتاقش بیرون(یعنی حس کردم هیچ حرفی برای زدن ندارم یا توانی برای حرف زدن و بحث کردن نمیدونم ،ولی یه وقتایی واقعا کم میارم هم جسمی هم روحی)، تا شب که محمود اومد و فرستادمش تا بره باهاش صحبت کنه، که انگار مجبور شده بود به پدرش قول بده ،حالا دیگه نمیدونم چقدر سعیش جواب داده تا دفعه ی دیگه که برم مدرسه،از چند روز دیگه امتحانای شفاهی و بعد کتبی ترم اول شروع میشه و حسابی مشغولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

جمعه 14 آذر تولد مامانم بود، که پنجشنبه شب با مهمونامون تو خونه ی خودمون سورپرایزش کردیم، که کلی خوشحال شد،هدیه ی هستی به مادر جونش یه شال زمستونی بود که شب قبلش با پدرش بعد از کلاس رفته بودن و با پول خودش خریده بودند و منم چون کادو شده بود تا لحظه ی باز شدن ندیدمش ،ولی وقتی دیدم خیلی خوشم اومد از انتخاب و سلیقه ش ،همراه با یک نقاشی که صبح پدرش برده بود قابش کرده بود و بسیاررررررر مقبول افتاد و همه به خصوص مادر جون و دایی امیر که تو نقاشی بودن خوششون اومد،نقاشیش از روی عکسای دو نفره ی خودش با مامان و امیر بود و تو چند شب کشید و تکمیلش کرد

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2017/Untitled.jpg

 اینو خودش نوشت و شب مهمونی پشت در خونه زد و عکس العمل مهمونارو از چشمی نگاه کرد و کلی همه رو خندوند و حرصشون داد

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2017/hastiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii.jpg

هستی و مادر جون و هدیه هاش (شال زرشکی و قاب نقاشی)

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2017/IMG_2093.JPG

 خسته نباشی گل قشنگ من

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

 شنبه آخرین جلسه ی کلاس زبان کانونش بود و جشن پایان ترم داشتند و جلسه ی بعد فاینال و پایان ترم های کودک و نوجوان و از ترم بعد شروع ترمهای بزرگسال ،که مسلما سخت تر میشه و امیدوارم مثل همیشه خوب و راحت و با علاقه پیش بره  انشالااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

 http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2017/PB060018.JPG

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

وقتی دشمنت از تو بدگویی میکند
و دوستت خبرش را به تو می رساند
بدان که دشمن و دوستت
برای آسیب رساندن به تو , همدست شده اند

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2017/IMG_0161.JPG

 وقتی چشمانم را روی هم می گذارم…

خواب مرا نمی برد…

تو را می آورد!!!

از میان فرسنگ ها …

فاصـــــــــــــــــــــــــــــــــــله …

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2017/IMG_0221.JPG

سر به هوا نیستم اما
همیشه چشم به آسمان دارم
حال عجیبی‌ست دیدن همان آسمانی که
شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده باشی 

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

راستییییییییییییییییییییییی تولدم نزدیکههههههههههههههه،تا 7 دی فقط 20 روز موندهههههههههههه ،البته کادومو دو هفته پیش از محمود گرفتمااا،ولی باز منتظر اون روزم الکییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

زمستونتون پر از شادی و سلامتی انشالااااا،پیشاپیش شب یلدای خوبی براتون در کنار عزیزانتون آرزومندمممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 1:50
پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393
هستی خانوم و آبان ماه
آبان ماه هم اومد و رفت و تقریبا یکماهی میشه که ننوشتم ،ماه گذشته هستی حسابی مشغول درس و مدرسه بود  ،زبان و پیانو و نقاشی هم مثل همیشه در کنارش هست که خدا رو شکر اونا رو هم خوب پیش میره و معلمهاش راضی هستن ازش ،یک آزمون جامع مدرسه از تمام دروس ازشون گرفته بود که توی تمام کلاسهای هفتم و 104 نفر ،رتبه ی اول رو کسب کرد و از مدیر مدرسه هدیه گرفت و معرفی شد و کلی خوشحال بود ازین بابت و ما نیز  ،یکروزم معلم جبر و هندسه شون که یه آقایی هستن ،از مدرسه و سر کلاس جلوی همه ی بچه ها زنگ میزنه به گوشی محمود و به خاطر نمرات بالای هستی تو ریاضی بهش تبریک میگه و صدای محمودم تو کلاس پخش میشده و هستی خانوم کلی ذوق زده ازین روش تشویق معلم  ،آزمونهای یک هفته در میون جمعه های ق ل م چی هم همچنان ادامه داره و تو اونام خوب پیش میره و معمولا تراز بالای 6500 میاره و جز رتبه های خوب خودش رو نگه داشته  

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

محرم امسال هم یکی دو باری با پدرش رفت بیرون و یکسری عکس از مراسم گرفت برای کارای مدرسه ش که باید انجام میداد،برعکس هر سال، زیاد دلش نمیخواست بیرون بره و اونم زوری فرستادمش که برای عکساش رفت و خیلی زود هم برگشت ،من خودم تا ازدواجم به زور خونه میموندم و همیشه دلم میخواست برم تو مراسم ها شرکت کنم و یا حداقل تماشا کنم ،ولی هستی اینجوری نیست و تمایلی برای تماشا کردن هم نداره،که احتمالا اونم به خاطر تنها بودنشه ،ما بیشتر به ذوق خونه ی پدر بزرگ و بچه های عمه ها و عموها و دور هم بودن و با هم بیرون رفتن ،دلمون میخواست زودتر تاسوعا و عاشورا برسه ،ولی هستی تقریبا دور و برش خلوته و ترجیح میده سرش با خودش گرم باشه عزیز دلمـــــــــــــــــ   

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

حدود سه ماهی میشه که رم ان خاصی نخوندم ،برای همینم پی نوشت رم انی ندارم ،اگر بخونم حتما میام و براتون معرفی میکنم مثل همیشه، خیالتون راحت دوستان مهربونمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif 

شکستن دل
به شكستن استخوان دنده مى ماند
از بیرون همه چیز رو به راه است ...
اما ...
هر نفس " درد" است كه میكشى !! 

 یه وقتـایی لازم نیست حرفی زده شه
بین دو نفر…

همین که دستت رو آروم بگیره…..

یه فشار کوچیک بده…..

این یعنی من هستم تا آخرش…..

همین کافیه….!

 مخاطب خاص اگه خاص باشــه!!!
لازم نیست که شما دورش رو از این و اون خلوت کنی
خودش واسه بودن شمــا جـــا بــاز میکنه
لازم نیست هر کســی رو توجیه کنیــد
که ایــشون مال شماست!!!
خودش تورو به همه دنیــــا نشون میده
و میــگه این مال منه!!!
لازم نیــست به فکر رفتنش باشید

خودش به شما ثابت میــکنه که اومده بمــونه!!!

 دیدین بعضیا خیلی دوست داشتنی ان
انگار مهره ی مار دارن؟!
ولی نه کارِ سحر و جادوست، نه مهره ی مار!
 آدمای دوست داشتنی، رازای دیگه ای دارن ... 

شاد و سلامت و برقرار باشید 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 23:38