سه شنبه بیست و نهم مهر 1393
آخرین پست مهر ماهی ماااااااااااا
ماه مهر هم با تمام اتفاقات خوب و بدش داره تموم میشه،هوا کم کم داره سرد میشه و تا چشم بهم بزنیم زمستونم از راه میرسه ،مهر ماه برای من خوب نبود ،تا همین امروز که قراره کارگر بعد از بیست روز بیاد و تقریبا کارمون تموم بشه ،خونه مون شکل خونه نبود و به منی که به تمیزی و مرتب بودن خونه عادت دارم خیلی سخت گذشت،اما به هر ترتیبی که بود گذشت و خدا رو هم صد هزار بار شکر که گذشت ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

هستی سخت مشغول مدرسه و درس هستش،یعنی از وقتی میرسه خونه تقریبا مشغوله تا شب،وسطاش مدامم به خودش استراحت میده و حسابی هوای خودشو داره،خدا رو شکر امسال دیگه اصلا با من کاری نداره و تمام کارهای مدرسه و کلاساش رو خودش انجام میده ،حالا نتیجه چی باشه فعلا نمیدونم ،نمره هایی که میاره مثل همیشه عالیه بقیه ش هم توکل به خدا ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

 اومدم پست بزارم بعد از دو هفته، ولی چیزی ندارم برای نوشتن،هر چی فکر میکنم موردی که بخوام اینجا بنویسم پیدا نمیکنم،نمیدونم چرا سالها کلی حرف داشتم برای نوشتن، ولی مدتهاست چیزی برای نوشتن ندارم،شاید قبلا راحت تر بودم ،شاید هیجان زندگیمون بیشتر بود ،شاید دوستایی که حسشون میکردم بیشتر بودن ،شاید شاید شاید .... دلیلش هر چی هست زیاد فرقی نمیکنه ،مهم اینه که بیشتر از اینایی که مینویسم چیزی برای نوشتن ندارم،مدام هم کامنت خصوصی و عمومی دارم که مثل قبل بنویس و زیاد بنویس و ... نوشتن و ارتباط برقرار کردن یه حسه یه احساسه که باید باشه تا آدم بتونه بنویسه، اونم برای منی که همیشه صادقانه و با دل نوشتم ،زوری که نمیشه نوشت و حس و حرف نداشته رو زد،فعلا اینجوری میتونم بنویسم نه بیشتر و نه کمتر ........

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

زمانبندی خدا بی نظیر است
نه هیچگاه دیر، نه هیچگاه زود!
کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار!
اما ارزش انتظار را دارد…!

 http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/22222222222222222222222222.jpg

 حـقـیـقـت دارد !
کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی
تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه
بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !
آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/333333333333333333333.jpg

زندگی جیره مختصری است ...
مثل یک فنجان چـــای ...
و کنارش عشــــــق است ...
مثل یک حبــــــــه قند ...
زندگی را با عشق، نوش جان بایـــد کـــرد... 

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/444444444444444444.jpg

تو مرد باش برای دخترانه هایم
شانه ای باش برای اشکهایم
لبخندی باش به شیطنت های کودکانه ام
اخمی باش به نادانی هایم
دیواری باش برای اعتمادم ...
عاشق باش برای همه دوست داشتن هایم
تو مــــــــــــرد باش و
مـــــــن
بانوی تـــــــــــــــــو 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 1:46
دوشنبه چهاردهم مهر 1393
شروع مدرسه و روزهای پاییزی مــــــــــــــا

دو هفته از شروع مدرسه و ماه مهر میگذره ،خدا رو شکر هستی خوبه و خودش رو مثل همیشه با درس و مدرسه و کلاسهاش وفق داده،کلاس زبان و پیانو و نقاشی در کنار مدرسه ادامه داره و بقیه کلاسها فعلا کنسل شده که به درسای مدرسه که سنگینترم شده بیشتر برسه ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/44444444444.jpg

 موفق باشی عزیز دل مامان

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/IMG_7743.JPG

والا من نمیدونستم کلاس هفتم فیزیک شیمی جبر زمین شناسی و زیست شناسی داره ،
نه به این کتابها و درسای سنگین ،نه به زبان که تازه پایه رو گذاشته رو اینکه تازه میخواد شروع بشه و کتاب درسی از a b c d  شروع شده و از حوصله ی بچه ها خارجه،البته جز کتاب درسی زبان که باید همون تدریس بشه ،زبان سطح سالهای پیششون هم ادامه داره تو مدرسه ،من واقعا نمیدونم چرا زبان رو از همون پیش دبستانی برای همه تو ساعتای درسی نمیزارن و اینقدر دیر شروع میشه ...

 http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

پنجشنبه ای که گذشت جشن تولد کیان و کیارش بود که بعد از حدود دو ماه تاخیر ،تو فرحزاد برگزار شد ،که خیلی خیلی عالی بود و به هممون خوش گذشت و بعد از مدتها شب خوبی کنار پسرای خاله بیتا داشتیم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/222222222.jpg

انشالا تولد 120 سالگیتون عزیزای دل خاله

 http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

و اماااااااااااااااااااااااااااااا روز چهارشنبه یکروز قبل از تولد ،موقعی که من و هستی رفتیم کلاس پیانو و بعدش گذاشتمش کلاس زبان و اومدم خونه ،برای بار دوم در عرض سه چهار سال اخیر(اون بار از طرف آشپزخونه و پذیرایی اینبار از سمت حموم و اتاق خوابا تاااااااااااااااااااا پذیرایی )، با صحنه ای بسیار بسیار ناراحت کننده روبرو شدم و صدای آبی که از حموم میومد ،و آبی که تمام زندگیمو گرفته بود و تا جلوی پیانو و تی وی و فرشهای پذیرایی و اتاق خوابها و .... وای اصلا نمیتونم حال خودمو توصیف کنم ،فقط یادم اومد قبل از رفتن ما آب رو قطع کرده بودن برای تعمیرات یکی از واحدها و شلنگ آب توالت فرنگی باز مونده بوده و تا ما از خونه میریم بیرون آب وصل میشه و ازونجایی که راه آب حموم رو به خاطر نیومدن سوسک همیشه میبندم ،آب رد نشده بود و بعد از پر شدن حموم ریخته بود بیرون و تا ته اتاق خواب من و اتاق کار و کمی اتاق هستی که هر سه پارکت بود خیسه خیس بود و ازینور هم تا وسط هال و ... ،فقط بدو بدو رفتم توحموم و آب رو بستم و اومدم بیرون و با بغض زنگ زدم به محمود که خودتو برسون ،تا محمود برسه که حدود یکساعتی طول کشید سرایدار رو صدا کردم و ازش خواستم تا میتونه سریعتر اتاق خوابها رو که پارکته خشک کنه،خودمم مثلا داشتم کمک میکردم ولی اینقدر حالم بد بود که نمیدونستم چیکار میکنم،تو اتاق خودم دیدم سه راهی تو آبه و داره جرقه میزنه ازونجایی که وقتی آدم هنگ میکنه نمیفهمه چیکار میکنه، به جای اینکه اول برق رو قطع کنم بعد برم سه راهی رو دربیارم ،رفتم و برش داشتم که دستمو لرزوند که ولش کردم،سرایدار هم خنگ تر از خودم رفت و از بالای سیم گرفتش و از آب کشیدش بیرون و ... (هر کس شنید گفت چه شانسی آوردی برق نگرفتتت و وقتی پا تو آب گذاشتی خشک نشدی ...)اتاق دوم در حال خشک شدن بود که محمودم رسید و دوتایی مشغول شدن و منم رفتم دنبال هستی ،وقتی برگشتم دیدم خونه خشک شده و تمام فرشها جمع شده و فرش کرم پذیرایی که زیرش مقوای مشکی بوده رنگ گرفته و خونه ای ویرون شده جلوی رومه (البته الانم هنوز همونه)،کل پارکتای اتاق خواب خودم و اتاق کار محمود نابود شد و دقیقا زمانی که پاگشا و مهمونی داشتم خونم تعمیرات لازم شد اونم الکی الکی،فرشا رو دادیم قالیشویی که امروز آوردنش و هنوز نمیدونم فرش کرمه تو چه وضعیته تا محمود بیاد خودش چکش کنه ،پنجشنبه عروسی دختر داییمه و فعلا نتونستم دست به خونه بزنم تا بعد از عروسی و مراسم ، خونه همونجوری مونده تا اول پارکتا عوض بشه و بعد کارگر بیاد یکی یکی اتاقا رو تمیز کنه تا فرشها رو بندازم و خونه بشه همون خونه ی همیشه مرتب ،اینروزها کلافه ام و عصبی و این فشار عصبی تو سلامتی جسمیم تاثیر گذاشته و هر روز یه علایم گرفتگی و پارگی مویرگ و داغ شدن صورت و ... نمودار میشه،خودم خوب میدونم تا همه چیز روبراه نشه بهتر نمیشم ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/IMG_7744.JPG

از در اومدم تو، اولین صحنه جلوی پیانو و ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/IMG_7747.JPG

 اتاق خودمممممممممم که بلافاصله باد کرد و الان این شکلی نیست ،تمام کفشای مجلسی زیر تختم انگار تو آب شناور بودن همه داغون ن ن ن 

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2016/IMG_7748.JPG

اتاق کار محمود که تا نصفه خراب شده و بقیه ی اتاق رو مدیون فرش پهن شده و لوله شده ی کنار دیوار بود که آب رو به سرعت به خودشون کشیده بودن و بوی نم فرش ....

امیدوارم هیچ کس هیچ وقت با همچین صحنه ای اونم در عرض یکساعت که رفته و برگشته، تو خونه زندگیش مواجه نشه،حالا هی به خودمون دلداری میدیم شانس آوردیم برق نگرفتمون،شانس آوردیم تایم طولانی تری از خونه بیرون نبودیم و فقط یکساعت بوده وگرنه ... باید تب رو دید تا به لرز راضی شد دیگه، وگرنه آدم دق میکنه از شرایطی که بهش تحمیل شده ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

چقدر خوبه وقتی دلتنگ باشی ،
وقتی آدما حرفتو نمیفهمن ؛

خــــــــــدا هست که باهاش حرف بزنی . . .

مهم نیست که جوابتو بده یا نه ؛
مهم اینه که پشتت بهش گرمه که مسخرت نمیکنه ،
درکت میکنه و دوست داره . . .

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaaa/33333.jpg

می خواستم جهان را به قواره ی رویاهایم درآورم

رویاهایم

به قواره ی دنیا در آمد …

شمس لنگرودی

 http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaaa/11111.jpg

    مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد
    روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaaa/22222.jpg

 پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده!
    کاش همه انسانها مثل پاییز باشن تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن

 شاد و سلامت و برقرار باشید

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 23:40