تبليغاتX
یکشنبه هجدهم بهمن 1388
کارنامه ترم یک هستی و تولد بابا محمود

سه شنبه شب  همراه داداش رضا اینا شب نشینی رفتیم خونه ی عمو بزرگه٬ تا در مورد سفر راهنماییمون کنه؟؟؟اما وقتی اومدیم خونه ساعت 12:30 شب ٬مامان با گریه زنگ زد که داداش امیر تو دستشویی افتاده و ...بابام برده بودش دکتر و مامانم رو همراهش نبرده بود(میدونست مامانم شلوغش میکنه و طاقت نداره)مامانم هم گریه و هوار ٬که اگه یک مو از سر امیرم کم بشه و من اونجا نباشم ....یکساعت هی باهاش تماس میگرفتم و میدیدم که حال خودش خیلی بد شده و کنترلی رو اعصابش نداره،ساعت 1:30 محمود رو فرستادم خونشون،تا 3 نصفه شب٬محمود اونجا بود و من باهاشون در تماس بودم،دکتر به امیر سرم زده بود و گفته بود یکی از داروهای برونشیتش فشارش رو بدجوری آورده پایین و دیگه نباید اون رو استفاده کنه،خلاصه تا با محمود بریم تو جا،ساعت از 4 صبح گذشته بود و من که نگران خود امیر و مامانم بودم شب خوبی نداشتم؟؟؟صبح هم بلافاصله زنگ زدم که مامان گفت٬ بهتر هستند و میخوان امیر رو دوباره ببرن دکتر،دکتر خوب معاینه کرده بود و گفته بود،هنوز فشارش پایین هستش و باید یک سرم دیگه هم بزنه ،در ضمن ریه طرف چپش بهتر شده ولی ریه راستش همچنان در گیره،کلی هم دارو داده بود و ....طفلی تمام این مرخصی رو تو مریضی و دکتر گذروند،ولی راضی نشد بابا برای مرخصی گرفتن اقدام کنه و گفت حدود دو هفته بیشتر از آموزشی نمونده و نمیخوام از اون ور دیرتر تموم بشه،روز جمعه شب هم ،با اونکه هنوز رو براه نبود رفت....دوشنبه با محمود رفتیم و ظرفشویی و جارو برقی رو خریدیم،روز چهار شنبه اومدن و وصلش کردن و آقای نصاب که تاکید داشت باید حتما از مواد آلمانی و ترکیه ای اصل و پلمپ شده استفاده کنیم،همون موقع یکسری مواد که شامل نمک مخصوص و پودر و قرص و مایع جلادهنده و جرم گیر و بوگیر بود،برامون سفارش داد که دو ساعت بعد آوردن،نصاب گفت دوره اول یک کیلو نمک مخصوص میریزیم تو مخزن و تا اون نمک تموم بشه از پودر استفاده میکنیم(جلادهنده که همیشه هست)،وقتی نمک تموم شد،یک دوره 70 تایی قرص بدون نمک استفاده میکنیم و بعد دوباره پودر و نمک؟؟؟؟میگفت اینجوری بهتر هستش،بعد از 30 بار روشن کردن حتما یک مایع جرمگیر بدون هیچ چیزی باید استفاده بشه تا از رسوبات آب و گرفتن سوراخها جلوگیری بشه؟؟؟در ضمن بوگیر همیشه تو ماشین باشه(به جز زمانی که جرمگیر میریزیم) تا وقتی ظرف توش جمع میکنیم توی ماشین و فضای آشپزخونه بو نگیره و ....از همون روز دارم ازش استفاده میکنم و علی رغم چیزی که بعضی ها بهم گفته بودند خیلی ازش راضی هستم و تمام ظرفها مخصوصا لیوانها و ظروف پیرکس و ...بدون یک لک روشون تحویل میده،عمرا توی دست و خشک شدن معمولی لیوانها اینجوری بدون لک شسته بشه؟؟؟؟اینها رو گفتم تا اگر شما هم مثل من فکر میکردید وسیله ی جاگیر و بی استفاده ای هستش نظرتون رو عوض کنید و اگر امکانش رو دارید٬ از این وسیله هم استفاده کنید،من بوش آلمان خریدم ولی بیشتر کسایی که دارند از بقیه مارکها هم راضی هستند...اینم چند تا عکس ٬برای اون دوستان عزیزی که٬ از قسمت میز ناهارخوری و بقیه جاها عکس خواسته بودند ....

کلیه محصولاتی که سفارش دادم

 

قسمت مخصوص به هستی خانوم

آیینه شمعدان و .....

میز ناهار خوری

 

ببین کجا نشسته

پنجشنبه صبح ٬به قصد خرید لوستر آشپزخونه و جاکفشی از خونه زدیم بیرون،اما به علت باران شدید و ترافیک وحشتناک،اینقدر خسته شدیم که فقط یک لوستر خریدیم و ساعت 8 شب رسیدیم خونه،تصمیم گرفتیم جاکفشی رو سفارش بدیم تا همون دانشجو٬ برامون درست کنه چون چیز خاصی میخوایم٬ مطمئنا نمیتونیم تو بازار پیدا کنیم،محمود که فقط لباسش رو عوض کرد و رفت زیر لحاف و تا 12 شب خوابید،بعد بیدار شد و شروع کرد به ورقه صحیح کردن تا 3 صبح،تمام مدت جمعه خونه ی مامانم هم،فقط ورقه صحیح کرد،دیشب هم من تا 3 صبح ٬نمره جمع زدم و وارد لیست کردم،با تمام این حرفها چون باید فردا ورقه ها رو ببره و فقط دو پاکت از 6 پاکت کامل تموم شده،بهم گفته امشب از 8 به بعد هیچ کاری نکن و طرف اینترنت و ....نرو که بتونیم ورقه ها رو تموم کنیم؟؟؟؟جمعه امیر اینقدر مظلوم شده بود که نگو،داداش رضا هم هی میرفت میومد بغلش میکرد،منم بهش گفتم چرا امروز ساکت شدی؟؟؟نگو طفلی وضع مزاجش هم بهم خورده و از فکر اتوبوس شب و دستشویی تو راه و ....همش تو فکره؟؟؟مامانم دوتا قرص باهم بهش داد ٬که خدا رو شکر مقبول افتاده بود و دیروز که زنگ زد گفت، مشکلی پیش نیومده و حالش خوبه....

شنبه شب هستی خانوم

امروز ساعت 12:30 تا 3 ،مدرسه هستی جشن بود که همه چیز عالی برگزار شد،بعد از مراسم،هر معلم کارنامه های تزیین شده(توسط اولیا)بچه ها رو،سر میز تزیین شده کلاس خودش،به اولیا داد،دست مادر دوستش درد نکنه خیلی کارنامه ها قشنگ شده بود،معدل و انضباط هستی 20 شد،و با اینکه معلم خودش فوق العاده ازش زاضی بود و میگفت خیلی شیطنتش کمتر شده و من خیلی دوستش دارم و ....اما به خاطر شیطنتهاش سر کلاسهای فوق برنامه و اعتراض من بابت کار با رنگ روغن به مدرسه(که معلم خیلی عکس العمل نشون داد)اسمش به عنوان چند تا شاگرد نمونه کلاس نبود،به معلمش گفتم با اینکه نظر مدرسه محترم هستش ولی من اصلا از کارشون خوشم نیومد و راضی نیستم،معلم گفت خدا شاهده٬ هستی از لحاظ درسی بهترین شاگرد کلاس من هستش و بابت همین اسمها دیروز تو دفتر اعتراض کردم ولی ...تا موقع خداحافظی معلمش سعی میکرد دل من رو به دست بیاره،بهش گفتم دستتون درد نکنه میدونم دست شما نبوده و معلم کلاژ کار خودش رو کرد(متاسفانه بعضی ها اصلا طاقت اعتراض رو ندارند٬و چون بارها و بارها هستی رنگی اومد خونه حتی مجبور شدیم شبانه براش کیف بخریم و ....من تلفنی از معاونشون خواستم که با مربی سفال صحبت کنه و بهش بگه رنگ روغن برای بچه های ما زوده و ....) ولی دلم از این میسوزه که میدونم این بچه ها از هستی من،از لحاظ درسی جلوتر که نیستند هیچ ....اونم از زبانش که بالاترین ترم رو با 100 پاس کرد و ....معلم گفت منم این رو میدونم و خدا شاهده خودم خیلی ناراحتم ،بعد هستی رو که اومده بود و خودش رفته بود تو فکر،بغل کرد و بوسید و باهاش عکس انداخت و طبق خواسته ی من خودش به هستی گفت ٬به جز من باید تمام معلمهای فوق برنامه ....

میز کلاس دوم دبستان

کارنامه ها

کارنامه ی هستی خانوم

هستی و میز تزیین شده

چند روزی تو تعطیلات تهران نیستیم،و دقیقا تولد محمود عزیزم روز جمعه 23 بهمن هستش که ما نیستیم تا بیام و اینجا بهش تبریک بگم،برای همین امروز و تو این پست،تولد محمود عزیزم،بهترین همسر ، پدر ، پسر،داماد،عمو،دایی و .....تبریک میگم و امیدوارم سایه ی پر مهرش٬ همیشه بالای سر من و هستی عزیزمون مستدام باشه........

عشق من تولدت مبارک

بابا محمود تولدت مبارک

 

پی نوشت 1:انشالا اگر خدا بخواد و عمری باشه،پست بعدی رو بعد از تعطیلات و سفر خواهم نوشت،امیدوارم تک تکتون روزهای خوبی پیش رو داشته باشید...

پی نوشت 2:فردا شب مادرجون میاد خونمون،تا هستی از مدرسه نمونه،بعد از اون اگه دلشون بخواد میرن خونه ی مادر جون و اگر بخوان تا ما برگردیم خونه خودمون میمونند،هستی که دلش میخواد خونه خودمون بمونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پی نوشت 3:قرار شده جایزه معدل 20 خانومی رو از سفر براش بیاریم،اینقدر هم سفارش داده که نگو؟؟؟؟مهمترین خواسته اش هم،پلی استیشن یا به قول داییش ایکس باکس هستش؟؟؟؟

پی نوشت 4:برای اولین بار٬ با فلیور ویو٬برای داداش امیر کیک پختم که اصلا پف نکرد و به نظرم زیرش هم نپخته بود٬ که از قالب در آوردم و برگردوندم و دوباره گذاشتم ۱۰ دقیقه اونورش بپزه٬ولی کمی خشک شد و کلا خودم خوشم نیومد٬اما هیچیش نموند و همه اش خورده شد؟؟؟فکر کنم میخواستن دل من نشکنه؟؟؟چقدرم تعریف کردند٬ مخصوصا بابام و محمود و سمیرا جوناگر کسی تایم دقیق پخت کیک تو فلیور ویو رو میدونه و خودش امتحان کرده٬برام مدت زمان و درجه ی دقیقش رو بزاره لطفا٬راستی چرا زیرش نمیپزه٬مگه همه جاش گرما جریان نداره؟؟؟قالبم هم که معلومه اگر مشکل از اونه بهم بگید؟؟؟چون همیشه با همین قالبها تو فر کیک میپزم که مشکلی نداره و خیلی خوب میشه؟؟؟

هنگام پخت

آماده شده بدون پف

پی نوشت 5:هنوز هیچی برای سفر آماده نکردم و کلی کار دارم٬فردا صبح تا ظهر کلاس دارم٬برای مامان و هستی خرید دارم و ....لطفا زیاد پست جدید نذارید که من جا میمونم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 19:13
یکشنبه یازدهم بهمن 1388
بالاخره تموم شد ....

بالاخره بعد از دقیقا دو هفته،دیشب ساعت  ۸ شب ،نقاشی و کاغذ دیواری و پارکت تموم شد،روز جمعه از صبح تا شب پا به پای کارگر کار کردم تا همه جا زودتر تمیز بشه و خونه از اونهمه خاک اره(پارکت)و ....نجات پیدا کنه،الان یک عدد مامان نوشین با خیال نسبتا راحت، اینجا نشسته و خونه مثل دسته گل شده،جمعه اتاق خواب و اتاق هستی و حمام و دستشویی و آشپزخونه و انبار ،به طور کامل شسته و مرتب شد،ولی کلی خرید مونده که باید کم کم انجام بدیم ،ماشین ظرفشویی و جاروبرقی(تو این موقعیت خراب شد و الان جاروی مامانم اینجاست)،3 تا قالیچه،لوستر آشپزخونه ،جاکفشی بزرگ و .....امروز باید پرده ها رو از خشکشویی بگیریم و نصبشون کنیم،فعلا  چند تا عکس میزارم ....همه چیز و همه جا رو خلوت تر از قبل چیدم،از اپن آشپزخونه گرفته تا اتاق هستی و میز آرایشی خودم و انباری و کمدها و کابینتها و زیر تلویزیونی و بوفه و .....به نظرم اینطوری هم قشنگتره و هم گردگیری و تمیز کردنشون راحت تر،البته همه رو مدیون انباری تازه تاسیس شده هستم

بلافاصله بعد از فرش انداختنرنگ پارکتمون چطوره؟؟؟

از بس غذای بیرون خوردیم تو اون مدت٬یکروز هوس آشپزی کردم و پاستا با پنیر ....تو همون شلوغی و ....محمود و هستی خیلی خوششون اومد

روز پنجشنبه،نصابهای پارکت ساعت 7 کارشون رو نصفه (سه کارتن کم اومد و باید تا شنبه منتظر میموندیم،اینقدر هم دلخور و عصبی شده بودم٬ مخصوصا به خاطر کارگری که قرار بود جمعه بیاد ولی کار تموم نشده بود که به نصابها چپ چپ نگاه کردم  ....ولی کاریش نمیشد کرد و همه جا رو جز آشپزخونه که پارکتش مونده بود تمیز کردیم)رها کردند و رفتند،من و محمود تا ساعت 8 ٬خونه رو کمی تمیز کردیم و حاضر شدیم و رفتیم خونه داداش رضا اینا،هستی هم همراه مامان و بابام رفت خونشون٬ تا جمعه راحت بتونیم اتاق خودش و بقیه خونه رو تمیز کنیم،تا ساعت 12 اونجا بودیم ولی وقتی اومدیم خونه تا ساعت 3:30 داشتیم خونه رو برای نظافت فرداش آماده میکردیم و حسابی جنازه شده بودیم،خداییش هیچ سالی محمود اینقدر تو کارها و خونه تکونی و ....به من کمک نکرده بود اما امسال که دهمین عید مشترکمون هستش،سنگ تموم گذاشت و بینهایت به من کمک کرد،از جارو برقی و تی کشیدن گرفته (به حق کارهای نکرده)تا تمام کارهای برقی و فنی و دستگیره ها و ...اون شب ساعت 4 صبح خوابیدیم و جمعه ساعت 8 بیدار شدیم و تا خود 10 شب مشغول بودیم.....ساعت 10 رفتیم دنبال هستی و آوردیمش خونه و خودمون دوباره مشغول جا به جایی وسایل شدیم،با نقاشی و پارکت،امسال کل خونمون بهم ریخت و از طرفی کارمون خیلی سنگین شد و هی از این اتاق تو اون اتاق و ....از طرف دیگه ٬خونه مثل اسباب کشی تمیز شد، یعنی هیچ سالی برای خونه تکونی اینجوری تمیز کاری نمیکردم، ولی الان همه جا تا بیخ و بن ....

پی نوشت 1:از تمام تماسها و کامنتها و اس ام اس هاتون که سرشار بود از انرژی مثبت،بینهایت ممنونم و مثل همیشه خیلی دوستتون دارم

پی نوشت 2:برخلاف پیشنهاد نصابهای پارکت که میگفتند آشپزخونه رو پارکت نکن،اونجا رو هم چون با پذیرایی قاطی بود و اصلا راه آب هم تو کف نداره،پارکت کردیم،من و محمود همیشه عاشق پارکت تیره بودیم و الان اینقدر از خونه خوشمون اومده که نگو،مخصوصا آشپزخونه که محمود خیلی خوشحاله که جداش نکردیم،البته از نصابها خواستیم تا کلا آشپزخونه و پذیرایی رو از هم جدا کنند ٬تا اگر یه موقع مشکلی پیش اومد ٬پذیرایی خراب نشه.....

پی نوشت 3:هنوز خبری از کارنامه ی هستی نیست؟؟؟؟اما از هفته ی پیش٬ کتاب جدید زبان و ترم جدید رو شروع کرده و امیدوارم به خوبی و سلامتی٬ این ترم رو هم پشت سر بزاره

کتاب و سی دی ترم جدید

پی نوشت 4:دیروز رفتم خونه ی عموی بزرگم و 11 تا از این شونه هایی که م ا ه واره هم تبلیغ میکنه،برای خودم و هستی خریدم(از ویتنام آورده)،هستی که کلی ذوق کرده و از دیروز همش تو سرش هستش،توی م ا ...دونه ای 12000 تومانه٬ ولی من از عموم دونه ای 3500 تومان خریدم،البته دو تا برای مامانم و دو تا برای خواهری هم خریدم(دادم شوهرش براش برد)،میخواستم برای زنداداشی هم بردارم که زنعموم گفت تو انتخاب کن من خودم میخوام بهش بدم....

به جز دو تاش٬بقیه مال من و هستی ...

از نمای نزدیک هم گرفتم تا مدلهاش رو ببینید

اینم ۴ تای دیگه(اون طلایی رو برای خودم و مامانم هم گرفتم)

۴ تای آخر

نصب در محلالبته مدلهای مختلفی میشه درست کرد٬ ولی من فعلا همون ساده رو بلدم

پی نوشت ۵:امروز قرار بود داداش امیر به مدت 6 روز بیاد مرخصی،ولی الان که مامانم زنگ زد تا بگه رسیده خونه،اینقدر ناراحت بود که نگو،امیر حسابی سینه و گوش و ....عفونت کرده و شنواییش هم کم شده،میگه چند دفعه بردنم درمانگاه ولی هر دفعه دو تا قرص سرما خوردگی بهم دادند و گفتند برو؟؟؟؟چند شبه از گوش درد نمیتونم بخوابم و بیشتر بچه ها اینجوری مریضند؟؟؟همین الان بابام داشت میبردش دکتر(دکتر گفته برونشیت شده و گوشش پر از عفونت هستش و کلی آمپول و دارو .....)،طفلی برای اینکه کسی رو نگران نکنه هیچی نگفته بود،خیلی ناراحت شدم،چرا باید پ ا د گانهای ما که اینهمه جوون باید مدتی رو از خانواده هاشون دور باشند و هر کدوم چشم و چراغ یک خانواده هستند باید تو شرایط به این بدی .....مامانم باید یکهفته بهش برسه و سلامتش کنه و دوباره بفرستدش ....تازه بهشون گفتند چون شما نیروی ا ن ت ظ ا م ی هستید ٬تعطیلات بهمن ماه رو آماده باشید و اگر لازم بشه میفرستیمتون تهران تا ....اینش دیگه خیلی وحشتناکه ...خدایا ،خودت داداش کوچولوی من و تمام جوونهای کشورم رو حفظ کن....تعطیلات بهمن ماه٬ یعنی ده روز دیگه،هم من و محمود میریم سفر(دبی) ، هم داداش رضا و خانومش(تایلند)،یعنی 22 بهمن هیچ کدوم ایران نیستیم ٬ولی من از حالا نگران امیر هستم و فکرم بدجوری درگیر هستش؟؟؟؟

پی نوشت ۶:از ساعت 5 حاضر شدم که محمود بیاد و با هم بریم خرید، که الان زنگ زده و میگه من خوابم میاد و نمیتونم بیام خرید و ...ای محمود بد بد بد

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 21:57