تبليغاتX
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
روز زن و مادر مبارکککککککک

 

مادر بودن سخت ترین و پرمشقت ترین کار دنیا است که

تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد

و تنها حقوقی که بابت آن طلب میکند اندکی عشق است،

مادرم تو را عاشقانه دوست دارم

و با تمام وجودم به تو عشق می ورزم.

 روز زن و روز مادر رو به مامان آذر مهربونم٬مادر بزرگ بی نظیرم٬٬مادر محمود ٬به خواهر و زنداداش گلم٬به تمام دوستان عزیز و خوبم ٬که اینروزها با تبریکاتشون حسابی خوشحال و شرمندم کردند تبریک میگم و یک دنیا سلامتی و خوشبختی و شادی برای خودشون ٬مامانهای گلشون و فرزندان نازشون آرزومندم

آدم پیر می شود وقتی مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــدا میزند اما جوابی نمیشنود..

خدا رحمت کنه و بیامرزه تمام مامانای عزیزی رو که امروز بین ما نیستندددد،روزتون مبارک فرشته های آسمونییییییییییییییییی

مادرا و همسرای ایران زمین،همیشه تنتون سالم و دلتون شاد و سایه پر مهرتون مستداممم

پنجشنبه شب با کیک و کادو(نقدی) رفتیم خونه ی مادر جون و مامان بزرگم ٬یک سر هم به دایی تورج اینا زدیم که خدا رو شکر بعد از دو ماه ورزش و فیزیوتراپی و ... بهتر شده٬البته حالا حالاها کار داره ولی بازم خدا رو صد هزار مرتبه شکررررر٬جمعه هم٬برای تبریک و کادوی روز مادری رفتیم خونه ی اون یکی مادر بزرگ هستی خانوم و حدود ساعت ده اومدیم خونه٬که دیگه فعلا بیرون رفتن و ...تعطیلللللل٬ تا هستی خانوم که از امروز امتحاناتش شروع شده ....

مامانی درساتو خوب بخون و شیطونی نکن اینقدررررررررر

 

امروز که هستی از مدرسه اومد ٬یکم درس خوند و تمام مدت مشغول تلفن حرف زدن با محمود و پچ پچ کردن بود٬بعد از ظهرم گفت مامان این قسمت اتاق پذیرایی نیا لطفا ٬یه کار خصوصی دارم ٬منم که اصلا نفهمیدم داره یه کارایی برای من انجام میده گفتم چشم و سعی کردم چشممو به اون طرف اتاق نندازم(بدی خونه های ما اینه دیگه حال و پذیرایی و آشپزخونه همه اپن و بی در و پیکر و به قول بابام که خوشش نمیاد٬آدم نمیتونه ....)٬بعدم محمود با کیک و یک شاخه گل و کادو اومد خونه و چند دقیقه پیش چند تا عکس انداختیمممممممممممم٬هستی هم مدام میگفت مامان من به بابا گفتماااااا من یادش انداختماااااااااااااا٬اینم مراسم روز زن و مادر من٬ به روایت تصویر:

 

 مادرم و عزیزم ... (کیک دو منظوره) 

 همراه با گل دو منظوره(تا حالا یک شاخه٬ فقط یک شاخه گل٬ با دو تا کارت نگرفته بودم)

کادوی زیرش هدیه ی هستی بود به من

 هستی عزیزم و میزی که برای اولین بار برای روز مادر ٬برای مامانش درست کرده بود

دستت درد نکنه دختر خوب و مهربونم٬میزت خیلی خوشگل و سورپرایز بود برام

شمعهای قلب تولدت مبارک که تولدش رو نذاشته بود و فقط هپی و دی رو ...(دختر خلاق)

 خانومی با هدیه ی پدر (عطر BURBERRY BRIT) ٬به باباش گفته بود فشفشه و شمع و ...بخر حتما

 الهی مامان فدات بشه که همیشه از خودت خلاقیت و سورپرایز واسمون داری

خانومی تازه خط با قلم و دوات رو شروع کرده(عاشقه به نام خدا و تاریخ اول تمام نوشته هاش و اسم و امضا آخرشون هستممممممممممممممممممممم)

 همینجا باز هم از محمود و هستی عزیزم، بابت این شب قشنگ ممنونم و امیدوارم بتونم مادر و همسر خوبی براشون باشممممممممممممم

تـنهـــــــا چیزی که خرجـــــــی ندارد

جـــــــاری شدن در ذهـــــــن دیـــــــگران است.

پس آنگونه جاری شـــــــوید که

خنـــــــده بر لبانشـــــــان نـــــــقش بـــــــبندد

نه نـــــــفرت در دلشـــــــان . . .

واقعا خودمو کشتم تا بتونم این پست رو تو آخرین دقایق روز زن و مادر ثبت کنم

ستاره هاااااااااا

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 23:35
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391
روز کنسرت پیانو و تولد 10 سالگی هستی
هفته ی شلوغ پلوغی داشتیم که از همش بگذریم٬ مهمترین اتفاقش روز جمعه ۱۵ اردیبهشت٬کنسرت پیانوی هستی ساعت ۶ عصر و همون شب٬ تولدش خونه ی مادر جون بود که حدود ۴۰ نفر مهمون داشت و جز مادر جون کسی خبر نداشت میخوام کیک ببرم٬یعنی روز جمعه صبح تا شب فقط بدو بدو کردم تا همه چیز خوب برگزار بشه٬من و محمود خیلی سعی کردیم کیک و کادوی تولد هستی براش سورپرایز باشه و بعد از کنسرت خوشحالش کنیم٬برای همین شیطون کوچولو همش غر میزد پس کیکم چی ٬ کادوم چی؟؟؟٬ما هم در کمال خونسردی گفتیم قراره خودمون سه تا ٬روز شنبه یه کیک کوچولو بخریم و کادو هم نقدی داده میشه٬ساعت ۶ تا ۸:۳۰ کنسرت طول کشید ٬برنامه خیلی خوب برگزار شد و واقعا همه ی بچه ها عالی بودند و لذت بردیم٬هستی نسبت به کنسرتهای قبلیش استرس بیشتری داشت٬ که احتمال دادم برای اینه که بزرگتر شده و شاید براش اجرای خوب مهمتر از قبل بود٬مثل همیشه هستی آهنگش رو آخرای برنامه زد و الحق هم عالی بود٬اجازه ی فیلم و عکس نداشتیم و فقط چند تا عکس بی کیفیت دزدکی گرفتیم٬بعد از اجرای بچه ها مربیشون به ۷ نفر برای تلاش و پیشرفتشون نسبت به سال قبل کادوی جداگانه داد٬ که هستی هم دومین نفر بود و کلی سورپرایز شدیم ٬چون خبر نداشتیم که هستی هم جزئ این بچه هاست ....٬در آخر برنامه که من شدیدا استرس دیر رسیدن به کیک و خونه ی مامان رو داشتم٬بچه ها معرفی شدند که خدا رو شکر اینبار از پیشرفته به مقدماتی معرفی شدند که تا هستی اومد و گل و کادوش رو از من و مربیش گرفت از اون بالا کشیدیمش پایین و آی بدوووووووووووووووووو به طرف بیرون(مرمرجونم بازم شرمنده خانومی که نتونستم باهاتون خداحافظی کنم)٬بارونم میومد شدید و سرعت کم بود و من ....٬هستی ناامیدانه گفت مامان میشه امشب برام کیک بخرید ببریم خونه مادر جون؟؟گفتم چرا الان یه کیک میخریم برات٬بعد گفت بزرگ باشه ها که به همه برسه٬گفتم چشممممم٬محمود خودش رفت و کیک رو گرفت و گذاشت صندوق عقب کنار کادوش٬خدا رو شکر خیلی دیر نرسیدیم و حدود ۹:۱۵ خونه ی مامان بودیم٬مهمونا تقریبا اومده بودن٬بعد از شام کیک و کادو و شمع و فوت و ....٬هستی با دیدن کیک دختر توت فرنگی و هدیه ای که خیلی وقت بود دلش میخواست کلی ذوق کرد و خستگیمون از اینهمه بدو بدو درومد٬البته من آخر شب که مهمونا رفتن یهو کف پام گرفت و نیمساعت وسط آشپزخونه ناله میکردم و ...که بالاخره با کمک داداش امیر و محمود و رضا و بابا و پسر عموی گرامی ٬بالاخره گرفتگی موقتی رفع شد(امروز باز گرفته بود) و تا بیام خونه٬ برای هستی و خوابیدنش خیلی دیر بود ٬ولی چاره ای نبود باید به مامانم کمک میکردم که جمع و جور کنه ٬طفلی خیلی وضعیت پا و کمرش خرابه و کار نکرده نمیتونه راه بره ٬چه برسه مهمونی و .... 

فعلا چند تا عکس بی کیفیت از کنسرت ببینید تا ببینیم عکاسشون چیکار کرده 

گفت موهامو برام خوشگل جمع کن٬منم که همینو بیشتر بلد نیستم مثلا خوشگل جمع کردم 

البته قبل از رسیدن به مادر جون و تولد٬ اثری از این سنجاقهای نگینی نبود و هر دو رو گم کرده بود

 تمرین آخر تو خونه (آِهنگ رومئو و ژولیت که ضبطش کردم حدود ۲ دقیقه هستش ولی نمیدونم چه جوری بزارم تو وبلاگشششششششششش)

 هستی در حال رفتن برای اجرا(باز هم موقع اجراش قلب من اینقدر تند میزد که حسش میکردم)

در حال گرفتن هدیه ی اختصاصی و منتخب شدنش بین تعداد زیادی از بچه هااااا 

 معرفی شدن و هدیه و گل گرفتنش

 

 کیک تولد ۱۰ سالگی هستی خانوم

 هستی جونم تولدت مبارککککککککک

 هدیه ی مامان و بابا به هستی خانوم

همونجوری که شما هم میدونید٬ این هدیه هم مثل هدیه ی سالهای قبل(اسکوتر٬پی اس پی و دستگاه وی )٬فعلا جمع شد تا بعد از امتحانات و تعطیلی هستی خانوم

مادرجون و پدرجون و دایی رضا و خاله بیتا و دایی امیر هم زحمت کشیدند به هستی خانوم هدیه دادند که همه ی هدیه ها نقدی بود٬دست همشون درد نکنههههههه

 الهی به تمام آرزوهای قشنگت برسی عزیزممممممم

 

 اینم امروز خونه ی خودمون

 روز مادر شدنم مبارکککککککککککککککککککککک

 پی نوشت ۱:از دو سه روز پیش کامنتها و اس ها و تلفن های تبریکتون داره میرسه و من و هستی رو خوشحال و البته شرمنده میکنه٬از تک تکتون ممنونم که به یادمون بودید و ...٬امروز از صبح خونه نبودم و به سختی تونستم این پست رو به امروز برسونم ٬چون برام خیلی مهم بود که روز تولد هستی اینجا آپ بشه٬برای همین جز وبلاگ خاله منیر مهربون که تولد هستی رو تبریک گفته و عکس گذاشته و البته لطف کرد و بهم گفت٬ هنوز هیچ صفحه ای رو تو نت باز نکردم(ساعت ده و نیم تونستم بیام نت)٬ولی همینجا از خاله منیر و تمام دوستان گل و مهربونمون که تبریکی تو وبلاگای قشنگشون به هستی گفتن بینهایت ممنونم و امیدوارم همیشه دلشون شاد و لبشون خندون باشه

پی نوشت ۲:از مهمونی و تولد و کنسرت بگذریم٬هستی امروز برنامه ی امتحان پایان ترم و سال چهارم دبستانش رو آورده٬که خبر از شروع شدن امتحاناتش از ۲۴ اردیبهشت(فردای روز مادر )٬تا دهم خرداد میده که امیدوارم بتونه بهترین نتیجه رو بگیره

گاهی آدم ها آن قدر زود عوض می شوند

آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی

و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است !

ستاره هااااااااا

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت 23:50